پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

امسال هیچ زادروزی ندارم
هیچ تولدی.
امروز را ... ۲۳ مرداد امسال را نمی شناسم .برادر نازنینم سعید تولدش را در زندان گذرانده و حمزه و شهاب و سعید شریعتی و عباس کوشا و همه دیگر دوستان نازنینم در بند هستند.
ابطحی ۱۸ کیلو لاغر شده و آمده جلوی دوربین ها برایمان آسمان ریسمان بافته و عطریانفر پهلو به گالیله می زند و وضعیت سعید حجاریان وخیم است و تاجزاده خیلی عزیزمان ناپدید .
امسال تولدم روزی است که آخرین این زندانیان آزاد گردد و به خانه بازگردد . امسال روز تولدم روزی است که مادر سعید روی فرزند را در خانه ببیند و سپهر نازنین ما پدر را در خانه در اغوش بکشد.
امسال تولد بی تولد .
پی نوشت : روزهای بازداشت یاران رسید به ماه و ماهگرد دارد می رسد و هنوز نمی دانیم چند تای دیگرشان قرار است روزهای تولدشان را پشت میله های زندان باشند.
پی نوشت : سمیه توحیدلو ،سمیه توحیدلو، سمیه توحیدلو ... آی آدمهای نشسته بر ساحل سلامت آیا نیست هیچ یاری دهنده ایی؟؟؟
پی نوشت : ما ایستاده ایم تا انتها که رآی خود را پس بگیریم .
برای سعید نورمحمدی ، شهاب طباطبایی ، حمزه غالبی ،عباس کوشا ،سعید شریعتی و .... بیش از ۱۵ در بند عضو مشارکت و همه ستاره های دربند این روزها.
سعید جان ،برادرم ،تولدت با تآخیر مبارک .
می بینی سعید جان ،می بینی چه روزگار غریبی شده است . چه کسی می توانست فکرش را بکند که روزی این گونه برسد که تو در اوین باشی . اصلآ چگونه می شد باور کرد برادر قانونمدار من که همه چیز را در چهارچوب قانون می خواست حالا باید به جرم عمل نکردن به قانون در بدترین بندهای زندان اوین باشد.
می بینی سعید جان ،برادرم می بینی چه روزگار غریبی شده است . روزگاری که نه تنها تو را که همه آن دانشجویان سابق پیرو خط امام را اکنون به بند کشیده اند .
حالا تو آنجایی پیش یاران دیگر و پیش استادانی که اکنون در بندند ،پیش دبیرکل حزب مشارکت .
راستی می دانی چرا در مشارکت را بسته اند ؟؟ از بازجویت بپرس که اگر کار سیاسی کردن در چهارچوب قانون و در یک حزب رسمی ممنوع است پس چه باید کرد؟
واویلا به سرزمینی که رئیس جمهورش می گوید اینجا آزادی نزدیک به مطلق است و آنگاه بی امان به دفتر رسمی یک حزب حمله می شود و هیچ کس نمی پرسد این تشکل های منطقی و قانونی با این برخوردهای غیرقانونی به چه تبدیل خواهند شد.
سعید جان، برادرم، حالا تو آنجا هستی در زندان اوین و در حالی که روز تولدت را نیز در زندان اوین جشن گرفته ایی . برادرم امسال نه به اندازه یک سال که به اندازه عمر آزادی خواهی یک سرزمین در زندان بزرگ شدی ،تولدت مبارک.
برادرم ،سعید جان باورت می شد اینگونه به مشارکت حمله کنند . قبل از آخرین مکالمه مان خاطرت هست ،وقتی به من خبر دادی مشارکت پلمپ شده و من گریه کردم . بلند بلند گریه کردم و تو گفتی " درست می شود چرا گریه می کنی" ،و من پرسیدم "وقتی ادوار را بستند مشارکتی بود برای آنان مراسم بگیریم حالا چه کسی برای ما برای مشارکت مراسم می گیرد "، و تو هم گریه کردی نه بلند بلند اما می دانستم داری گریه می کنی .
برادرم چه می دانستم به چند روز نرسیده تو هم می روی پیش باقی یاران.
ظهر چند روز بعد که به تو زنگ زدم پرسیدم" کجایی؟" و تو گفتی" الان بیرون، اما احتمالآ شب اوین باشم" ،و من باور کرده و نکرده بغض کردم و گفتم "شوخی خوبی نبود" و تو گفتی "میرا خیلی جدی می گویم "و من گفتم "مواظب خودت باش" و حالا برادر جان فکر می کنم چه فایده داشت که به تو بگویم مواظب خودت باش باید از آنها که بردندت بخواهم مواظبت باشند.
"آی آدمها مواظب برادرم باشید ۴ تیرماه تولدش بوده و روز تولدش را شما از او ربوده اید."
سعید جان تولدت مبارک.
سعید جان برادرم حالا آنجایی پیش سعید حجاریان که آن همه دوستش داشتی و ما اینهمه دوستش داشتیم. مواظبش باش، او نشان حقانیت اصلاحات است، یادگار سالهای خوب . بیمار است و اینجا همه نگرانش .
حالا آنجایی پیش میردامادی که پناهمان بود و باورمان بود که او همیشه هست و ما و مشارکت راهمیشه نگاهبان است و اکنون او هم به بند است.
حالا آنجایی پیش صفایی فراهانی که دوستش داشتی ،پیش دکتر رمضانزاده که همیشه از دوربین من می گریخت . به دکتر رمضانزاده بگو عکس هایی که از او در افطار شاخه جوانان گرفتم زنده پیش رویم است خنده هایش و فرارهایش از پیش روی دوربین از یادم نمی رود.
سعید جان حالا آنجایی پیش دکتر تاجزاده عزیزمان که همیشه حضورش و حرف هایش شور و حالی می داد به نشست هایمان که چقدر دوستش دارم و چقدر دوستش داریم .می دانم که او آنجا هم پیگیر شکایتش هست. او هم خوب حرف می زند و هم حرف های خوبی می زند.
سعید جان ،برادرم، شهاب طباطبایی عزیز ما هم آن جاست . شهاب را می بینم با أن کلاه های بامزه که به سر می کرد دارد از ما خداحافظی می کند،با ما که در مقابل دفتر شاخه جوانان ایستاده ایم ،و از پله ها پایین می رود با روزنامه ایی زیر بغل و مثل همیشه دنبال هم مسیر می گردد .
به شهاب بگو این بار همه با او هم مسیریم . به شهاب بگو اگر در نشست شاخه جوانان بر سر سن رئیس شاخه با او مخالفت کردیم و حداکثرش را روی ۳۵ سال گذاشتیم یکی از دلایلش خود شهاب بود به او بگو دلیل مخالفت ما با او خودش بود که می خواستیم همچنان رئیس بزرگ این قبیله باشد.
سعید جان تصویر زنده تو و شهاب نظری از نظرم ناپدید نمی شود . به شهاب بگو همه این بار با او هم مسیریم.
سعید جان، برادرم، حال برادر بلند قامتم چطور است ؟ به برادرم حمزه بگو می دانیم چنان هم نام نخستینش همچنان ایستاده بر سر باورها و عقیده های به حقش .به برادرم حمزه بگو می دانیم چنان قد افراشته اش ایستاده است او سروی است ایستاده ،که به این راحتی ها نمی شکند .به برادرم بگو به همان شدت که بر سر آرمان های برابری خواهانه خود ایستاده بودیم بر سر آزادی آنان و باورهای به حقشان هم ایستاده ایم.
سعید جان عباس کوشا هم که به نزد شما آمده و خدا رو شکر که تو به موبایل و اس ام اس دسترسی نداری و گرنه تنها خدا باید یاریمان می کرد . راستی چه می کند این کوشای نازنین ما با بازجوهایش؟
رضا شمس آبادی نازنین هم پیش شماست و من دلم تنگ شده برای پیگیری های مداومش از عکس ها و فیلم های کنگره ها و نشست ها و هر بار قول و قرار من که باور کنید این بار همه را واقعآ تحویل داده ام.
راستی چرا این همه خاطره های خوش این بار به جای لبخند اشک از چشمانم جاری می کند.
برادر جان حالا که آنجا هستی حالی هم از علی کلایی بپرس . او قدیمی آن جاست، و می تواند به سوالهایت پاسخ دهد و یاریت کند. لابد علی هم شوکه شده حالا از دیدن این همه مردان بزرگ این سرزمین فلک زده در زندان اوین.
و حال ما سعید جان ، ما همه خوبیم برادر جان، اما تو باور نکن.
برادر جان می گویند در تماس با خانواده گفته ایی بعد از تمام شدن این سرو صداها آزاد می شوی.
برادر جان اینها با ما با خود با این سرزمین چه می کنند. بهای آزادی تو روزه سکوت ما شده . برادر جان به آنان بگو ما روزه سکوت می گیرم تا بهای آزادی یارانمان را بدهی اما به آنان بگو این روزه ها عاقبت روزی به افطار می رسند . برادر جان روزگار غریبی شده است روزگار غریبی .
برادر جان ما اینجا همه خوبیم اما تو باور نکن.
پی نوشت :یاران در بند مشارکت
دکتر محسن میردامادی:دبیر کل جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم و رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم
دکتر مصطفی تاج زاده:عضو شورای مرکزی،معاون سیاسی وزیر کشور در دوران اصلاحات
دکتر سعید حجاریان:عضو شورای مرکزی،معاون وزیر اطلاعات در دوران وزارت آقای ری شهری
مهندس محسن صفایی فراهانی:عضو شورای مرکزی و رییس هیات اجرایی جبهه مشارکت،معاون وزیر اقتصاد و رییس فدراسیون فوتبال در دوران اصلاحات،نماینده مجلس ششم
دکتر عبدالله رمضان زاده:قائم مقام دبیر کل جبهه مشارکت،سخنگوی دولت اصلاحات
محسن امین زاده:عضو هیات موسس حزب و معاون وزیر امورخارجه در دوران اصلاحات
علی مزروعی:عضو دفتر سیاسی و مسئول کمیته مالی جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم ،رییس انجمن صنفی روزنامه نگاران
علی تاجر نیا:عضو دفتر سیاسی و رییس منطقه تهران جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم
دکتر علی اصغر خدایاری:عضو هیات داوری جبهه مشارکت
داود سلیمانی:عضو شورای مرکزی،نماینده مجلس ششم
سعید شیرکوند:عضو شورای مرکزی و معاون وزیر اقتصاد در دوران اصلاحات
شهاب طباطبایی:عضو شورای مرکزی و رییس ستاد ۸۸
سعید نورمحمدی:عضو شاخه جوانان مرکز و عضو ستاد ۸۸
رضا شمس آبادی:مسئول دبیرخانه جبهه مشارکت
عباس کوشا :عضو دفتر سیاسی
پی نوشت : آی آدمهای نشسته بر ساحل سلامت اینان که در بندند بارها برای شما و یارانتان مراسم گرفته اند فریاد زده اند . زیرزمین معروف مشارکت پناهتان بوده اکنون این سکوت مرگبار را با چه ابزاری توجیه می کنید.
پی نوشت : این سکوت مرگبار وبلاگستان را به چه باید تعبیر کرد؟؟
سعید جان ،برادرم ،تولدت با تآخیر مبارک .
می بینی سعید جان ،می بینی چه روزگار غریبی شده است . چه کسی می توانست فکرش را بکند که روزی این گونه برسد که تو در اوین باشی . اصلآ چگونه می شد باور کرد برادر قانونمدار من که همه چیز را در چهارچوب قانون می خواست حالا باید به جرم عمل نکردن به قانون در بدترین بندهای زندان اوین باشد.
می بینی سعید جان ،برادرم می بینی چه روزگار غریبی شده است . روزگاری که نه تنها تو را که همه آن دانشجویان سابق پیرو خط امام را اکنون به بند کشیده اند .
حالا تو آنجایی پیش یاران دیگر و پیش استادانی که اکنون در بندند ،پیش دبیرکل حزب مشارکت .
راستی می دانی چرا در مشارکت را بسته اند ؟؟ از بازجویت بپرس که اگر کار سیاسی کردن در چهارچوب قانون و در یک حزب رسمی ممنوع است پس چه باید کرد؟
واویلا به سرزمینی که رئیس جمهورش می گوید اینجا آزادی نزدیک به مطلق است و آنگاه بی امان به دفتر رسمی یک حزب حمله می شود و هیچ کس نمی پرسد این تشکل های منطقی و قانونی با این برخوردهای غیرقانونی به چه تبدیل خواهند شد.
سعید جان، برادرم، حالا تو آنجا هستی در زندان اوین و در حالی که روز تولدت را نیز در زندان اوین جشن گرفته ایی . برادرم امسال نه به اندازه یک سال که به اندازه عمر آزادی خواهی یک سرزمین در زندان بزرگ شدی ،تولدت مبارک.
برادرم ،سعید جان باورت می شد اینگونه به مشارکت حمله کنند . قبل از آخرین مکالمه مان خاطرت هست ،وقتی به من خبر دادی مشارکت پلمپ شده و من گریه کردم . بلند بلند گریه کردم و تو گفتی " درست می شود چرا گریه می کنی" ،و من پرسیدم "وقتی ادوار را بستند مشارکتی بود برای آنان مراسم بگیریم حالا چه کسی برای ما برای مشارکت مراسم می گیرد "، و تو هم گریه کردی نه بلند بلند اما می دانستم داری گریه می کنی .
برادرم چه می دانستم به چند روز نرسیده تو هم می روی پیش باقی یاران.
ظهر چند روز بعد که به تو زنگ زدم پرسیدم" کجایی؟" و تو گفتی" الان بیرون، اما احتمالآ شب اوین باشم" ،و من باور کرده و نکرده بغض کردم و گفتم "شوخی خوبی نبود" و تو گفتی "میرا خیلی جدی می گویم "و من گفتم "مواظب خودت باش" و حالا برادر جان فکر می کنم چه فایده داشت که به تو بگویم مواظب خودت باش باید از آنها که بردندت بخواهم مواظبت باشند.
"آی آدمها مواظب برادرم باشید ۴ تیرماه تولدش بوده و روز تولدش را شما از او ربوده اید."
سعید جان تولدت مبارک.
سعید جان برادرم حالا آنجایی پیش سعید حجاریان که آن همه دوستش داشتی و ما اینهمه دوستش داشتیم. مواظبش باش، او نشان حقانیت اصلاحات است، یادگار سالهای خوب . بیمار است و اینجا همه نگرانش .
حالا آنجایی پیش میردامادی که پناهمان بود و باورمان بود که او همیشه هست و ما و مشارکت راهمیشه نگاهبان است و اکنون او هم به بند است.
حالا آنجایی پیش صفایی فراهانی که دوستش داشتی ،پیش دکتر رمضانزاده که همیشه از دوربین من می گریخت . به دکتر رمضانزاده بگو عکس هایی که از او در افطار شاخه جوانان گرفتم زنده پیش رویم است خنده هایش و فرارهایش از پیش روی دوربین از یادم نمی رود.
سعید جان حالا آنجایی پیش دکتر تاجزاده عزیزمان که همیشه حضورش و حرف هایش شور و حالی می داد به نشست هایمان که چقدر دوستش دارم و چقدر دوستش داریم .می دانم که او آنجا هم پیگیر شکایتش هست. او هم خوب حرف می زند و هم حرف های خوبی می زند.
سعید جان ،برادرم، شهاب طباطبایی عزیز ما هم آن جاست . شهاب را می بینم با أن کلاه های بامزه که به سر می کرد دارد از ما خداحافظی می کند،با ما که در مقابل دفتر شاخه جوانان ایستاده ایم ،و از پله ها پایین می رود با روزنامه ایی زیر بغل و مثل همیشه دنبال هم مسیر می گردد .
به شهاب بگو این بار همه با او هم مسیریم . به شهاب بگو اگر در نشست شاخه جوانان بر سر سن رئیس شاخه با او مخالفت کردیم و حداکثرش را روی ۳۵ سال گذاشتیم یکی از دلایلش خود شهاب بود به او بگو دلیل مخالفت ما با او خودش بود که می خواستیم همچنان رئیس بزرگ این قبیله باشد.
سعید جان تصویر زنده تو و شهاب نظری از نظرم ناپدید نمی شود . به شهاب بگو همه این بار با او هم مسیریم.
سعید جان، برادرم، حال برادر بلند قامتم چطور است ؟ به برادرم حمزه بگو می دانیم چنان هم نام نخستینش همچنان ایستاده بر سر باورها و عقیده های به حقش .به برادرم حمزه بگو می دانیم چنان قد افراشته اش ایستاده است او سروی است ایستاده ،که به این راحتی ها نمی شکند .به برادرم بگو به همان شدت که بر سر آرمان های برابری خواهانه خود ایستاده بودیم بر سر آزادی آنان و باورهای به حقشان هم ایستاده ایم.
سعید جان عباس کوشا هم که به نزد شما آمده و خدا رو شکر که تو به موبایل و اس ام اس دسترسی نداری و گرنه تنها خدا باید یاریمان می کرد . راستی چه می کند این کوشای نازنین ما با بازجوهایش؟
رضا شمس آبادی نازنین هم پیش شماست و من دلم تنگ شده برای پیگیری های مداومش از عکس ها و فیلم های کنگره ها و نشست ها و هر بار قول و قرار من که باور کنید این بار همه را واقعآ تحویل داده ام.
راستی چرا این همه خاطره های خوش این بار به جای لبخند اشک از چشمانم جاری می کند.
برادر جان حالا که آنجا هستی حالی هم از علی کلایی بپرس . او قدیمی آن جاست، و می تواند به سوالهایت پاسخ دهد و یاریت کند. لابد علی هم شوکه شده حالا از دیدن این همه مردان بزرگ این سرزمین فلک زده در زندان اوین.
و حال ما سعید جان ، ما همه خوبیم برادر جان، اما تو باور نکن.
برادر جان می گویند در تماس با خانواده گفته ایی بعد از تمام شدن این سرو صداها آزاد می شوی.
برادر جان اینها با ما با خود با این سرزمین چه می کنند. بهای آزادی تو روزه سکوت ما شده . برادر جان به آنان بگو ما روزه سکوت می گیرم تا بهای آزادی یارانمان را بدهی اما به آنان بگو این روزه ها عاقبت روزی به افطار می رسند . برادر جان روزگار غریبی شده است روزگار غریبی .
برادر جان ما اینجا همه خوبیم اما تو باور نکن.
پی نوشت :یاران در بند مشارکت
دکتر محسن میردامادی:دبیر کل جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم و رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم
دکتر مصطفی تاج زاده:عضو شورای مرکزی،معاون سیاسی وزیر کشور در دوران اصلاحات
دکتر سعید حجاریان:عضو شورای مرکزی،معاون وزیر اطلاعات در دوران وزارت آقای ری شهری
مهندس محسن صفایی فراهانی:عضو شورای مرکزی و رییس هیات اجرایی جبهه مشارکت،معاون وزیر اقتصاد و رییس فدراسیون فوتبال در دوران اصلاحات،نماینده مجلس ششم
دکتر عبدالله رمضان زاده:قائم مقام دبیر کل جبهه مشارکت،سخنگوی دولت اصلاحات
محسن امین زاده:عضو هیات موسس حزب و معاون وزیر امورخارجه در دوران اصلاحات
علی مزروعی:عضو دفتر سیاسی و مسئول کمیته مالی جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم ،رییس انجمن صنفی روزنامه نگاران
علی تاجر نیا:عضو دفتر سیاسی و رییس منطقه تهران جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم
دکتر علی اصغر خدایاری:عضو هیات داوری جبهه مشارکت
داود سلیمانی:عضو شورای مرکزی،نماینده مجلس ششم
سعید شیرکوند:عضو شورای مرکزی و معاون وزیر اقتصاد در دوران اصلاحات
شهاب طباطبایی:عضو شورای مرکزی و رییس ستاد ۸۸
سعید نورمحمدی:عضو شاخه جوانان مرکز و عضو ستاد ۸۸
رضا شمس آبادی:مسئول دبیرخانه جبهه مشارکت
عباس کوشا :عضو دفتر سیاسی
پی نوشت : آی آدمهای نشسته بر ساحل سلامت اینان که در بندند بارها برای شما و یارانتان مراسم گرفته اند فریاد زده اند . زیرزمین معروف مشارکت پناهتان بوده اکنون این سکوت مرگبار را با چه ابزاری توجیه می کنید.
پی نوشت : این سکوت مرگبار وبلاگستان را به چه باید تعبیر کرد؟؟
پرندهي سپيدبال ، سرخچشم ، تيز پر
ققنوس آتش و خون
نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر
ببین
لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛
ببین
کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...
الله حسینعلی منتظری به نشانۀ سوگواری برای جان باختگان اعتراض های خیابانی ایران به نتیجۀ انتخابات دهم ریاست جمهوری این کشور از روز چهارشنبه به مدت سه روز عزای ملی اعلام کرد و از مردم ایران دعوت نمود که در این سه روز مراسم سوگواری را به جا آورند.
آیت الله منتظری با انتشار بیانیه ای در روز یکشنبه مطالبۀ مردم معترض مبنی بر ابطال نتایج رسمی دهمین انتخابات ریاست جمهوری را شرعاً مجاز دانسته و افزوده است که مقاومت در مقابل خواسته های مردم از نظر دینی ممنوع است.
پی نوشت : شعر از استاد پرویز مشکاتیان
ققنوس آتش و خون
نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر
ببین
لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛
ببین
کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...
الله حسینعلی منتظری به نشانۀ سوگواری برای جان باختگان اعتراض های خیابانی ایران به نتیجۀ انتخابات دهم ریاست جمهوری این کشور از روز چهارشنبه به مدت سه روز عزای ملی اعلام کرد و از مردم ایران دعوت نمود که در این سه روز مراسم سوگواری را به جا آورند.
آیت الله منتظری با انتشار بیانیه ای در روز یکشنبه مطالبۀ مردم معترض مبنی بر ابطال نتایج رسمی دهمین انتخابات ریاست جمهوری را شرعاً مجاز دانسته و افزوده است که مقاومت در مقابل خواسته های مردم از نظر دینی ممنوع است.
پی نوشت : شعر از استاد پرویز مشکاتیان
دستور العمل پیروزی بر کودتا این است : از خشونت پرهیز کنید. اجازه ندهید که به این بهانه سرکوب را گسترش دهند. سعی کنید از تمامی ظرفیت قانونی استفاده نمایید. خشونت پاشنه آشیل اعتراضات عمومی است.
پی نوشت:
گزارش تصویری1/ بزرگداشت شهدای برخوردهای خشونت آمیز و تجمع سکوت در میدان امام خمینی با حضور میرحسین
گزارش تصویری2/ بزرگداشت شهدای برخوردهای خشونت آمیز و تجمع سکوت در میدان امام خمینی با حضور میرحسین
گزارش تصویری3/ بزرگداشت شهدای برخوردهای خشونت آمیز و تجمع سکوت در میدان امام خمینی با حضور میرحسین
پی نوشت:ترک خیابانها در زمان کودتا و بازگشت به خانه ها آرزوی قلبی کودتا گران است.
پی نوشت :در تجمعات ترجیحآ تنها شرکت نکنید. پس از تاریکی هوا در خیابان نمانید. اگر مجبورید در تاریکی در خیابان باشید نمادهای سبز خود را استتار کنید. پس از متفرق شدن جمعیت شما هم بروید، ماندن تنها یا با پشتیبانی اندک مردم، شما را به طعمه هایی برای گروههای فشار تبدیل میکند. آب و خوراکی خشک همراه داشته باشید، خانمها از به همراه داشتن کیفهای بزرگ خودداری کنند. بهترین کیف، کوله پشتی های جمع و جور است.

"در سخنان روشن و شفاف روز سه شنبهی بازپرس جنايي تهران روشن شد؛ مردی که در برابر مجلس خود را آتش زد، نه «مشکل روانی» داشته و نه «معتاد» بوده است. مسوول قضایی این پرونده به روشنی اعلام کرده است: « اين فرد در طول سال جاري 2 بار ديگر به مسوولان مجلس مراجعه كرده و در هر بار مراجعه، تنها خواسته وي اشتغال به كار بوده است»."
"در تحصني که توسط شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير و با حضور بيش از ۵۰۰ تن از دانشجويان اين دانشگاه در اعتراض به پروژه دفن "شهيد" در دانشگاه و "سوء استفاده از نام شهيد" براي ايجاد "فضاي خفقان" در دانشگاه برگزار شد،معترضين با طرح شعارهاي مختلف به مخالفت چند باره با اين عمل پرداختند."
دو حادثه متوالی در طی کمتر از ۱۰ روز ... .
در هر کشور دیگری با حداقل دمکراسی حادثه خودسوزی سه انسان که یکی از آنها در مقابل مجلس و در پیش چشم نمایندگان روی داده است و حادثه دوم که حمله وحشیانه به حریم دانشگاه و بازداشت بیش از ۲۵ دانشجو بوده است می توانسته آشوبی در جامعه و دلهره ایی به جان دولتمردانش بیاندازد اما گویا در این سرزمین فلک زده مردمانش همه در خوابند و دولتمردانش فعلآ شب ها خواب ماهی های رنگی شب عید را می بینند.
این روزها در حالی بخاطر تجلیل از شهیدان گمنام دانشجو را ممنوع الورود به دانشگاه می کنند و به ضرب باتوم مورد ضرب و شتم قرار می دهند و بازداشت می کنند که جانبازان همان جنگ هشت ساله که شهیدان زنده این نبرد بوده اند آبرو می فروشند و دست به خودسوزی می زنند و از جایگاه ریاست مجلس به آنان توهین و اهانت می شود و از آنان با نام معتاد و اراذل و اوباش نام برده می شود و در این میانه افکار عمومی و دانشجویان حیران می مانند که از یک سو دانشجو را به بهانه مخالفت با قبرستان کردن دانشگاه مورد ضرب و شتم قرار می دهند و از سویی دیگر مهم ترین نهاد قانون گذاری و نمایندگان یک جامعه بی تفاوت از کنار جان یک انسان (جانباز یا غیرجانباز)می گذرند.
در حالی که خبرگذاری ها از فردی که در مقابل مجلس خودسوزی کرده بود به عنوان جانباز یاد کرده بودند لاریجانی به عنوان رئیس مجلس وی را معتاد نامیده بود که به شدت از سوی بازپرس ویژه این مسآله رد شد.
حال کدام را باید باور کرد ؟؟ جانبازانی که با میزان بالای جانبازی در معاش یومیه خود وامانده اند و تحریم و تکریم و مقبره سازی برای شهیدان گمنامی که نمی دانیم بعد از گذشت ۳۰ سال از آنان چه باقی مانده است؟؟
آیا دانشجو حق ندارد از خود و از مسولین بپرسد که این چگونه تکریمی است که جانباز را معتاد خطاب می کنند و از سویی دیگر هتک حرمت حریم دانشگاه می کنند به بهانه پاسداری از حرمت شهدا؟؟
بیش از ۳۰ دانشجو به دانشگاه ممنوع الورود شدند و ۲۵ نفر بازداشت شده اند و آیا کسی از خود می پرسند که آیا خانواده شهدا راضی هستند به آنچه دارد به نام و یاد شهید بر سر دانشگاه و دانشجو می آید؟؟
چرا حالا و در آستانه انتخابات این پروژه جدید با این شدت و حدت در حال انجام است.اگر حتی بپذیریم خودسوزی ها هر کدام اتفاقی روی داده اصرار بر دفن شهدای گمنام در دانشگاه پلی تکنیک و همزمان شدن حمله به استاد "جتهد شبستری"به بهانه سخنرانی وی در دانشگاه صنعتی اصفهان و پلمپ دفتر انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان و تکفیر وی ازرسانه های دولتی نشان از آغاز پروژ ایی تازه دارد.
پروژه ایی که که در آغاز اینچنین گستره و حمله ایی را در دانشگاه ها طراحی کرده را می توان حدس زد که در انتها قصد دارد ره به کجا ببرد.
پی نوشت : خدا را شکر اصلاح طلبان مهدی کروبی را داشتند تا لااقل کسی باشد که هر چند اندک به انچه در دانشگاه پلی تکنیک می گذرد اعتراض کند .
کروبی:....... دیده اند که فضای دانشگاه از دستشان خارج شده و یا به قولی از فرهنگ شهید و شهادت فاصله گرفته است. می خواهند با دفن شهید در دانشگاه، به هر بهانه ای برنامه ای بر سر مزار آنها اجرا کنند و بررسی کنند که چه کسی در این برنامه شرکت می کند و چه کسانی در این برنامه ها شرکت نمی کنند و در مرحله بعد و پس از شناسایی گروه دوم، برخوردهایی با آنان انجام دهند.... .
پی نوشت : بعد از پروژه ناتمام و ناموفق "هاشم آغاجری" گویا این بار نوبت به "مجتهد شبستری " رسیده است تا هدفی تازه برای تمامیت خواهان باشد.
وی جزو اولین اساتید دانشگاه تهران است که توسط دولت احمدی نژاد اجبارا بازنشسته شد.همچنین فصلنامه مدرسه نیز پس از انتشار مقاله ای از او بنام"قرائت نبوی از جهان" توقیف شد. وی هم اکنون رییس دانشنامه بزرگ اسلامی است.
پی نوشت : خودسوزی های انجام شده در برابر مجلس و دفتر ریاست جمهوری و دانشگاه تهران را می توان فوران آتشی دانست که شعله هایش از درون ملت سر برآورده است.
در تمامی مرام های انسانی در دنیا و تمامی دولت هایی با حداقل های دمکراتیک،برای زندانی حقوقی در نظر گرفته شده است.
حقوقی که برمبنای آن باید با متهم و مجرم و زندانی برخورد کرد و نقض این حقوق در هر کجایی که اتفاق بیافتد باعث اعتراض فعالین حقوق بشر می گردد، حال چه در گوانتانامو باشد و چه در زندان های غزه (كه گویا تنها همین مدل از نقض حقوق بشر مورد توجه دولتمردان یارانی و بعضی وبلاگ نویسان هست)و چه زندان های کوبا و چه بند ۲۰۹ زندان اوین و زندان گوهردشت و هر زندان و بازداشتگاه دیگری.
در بسیاری از موارد اگر جمعیت فعالین حقوق بشر ایرانی به روند بازداشت یا روند رسیدگی به پرونده ایی اعتراض کرده اند معنای قطعی آن این نبوده است که زندانی را بیگناه می دانند که در بسیاری از موارد زندانی مرتکب جرم شده است اما (یک اما بزرگ)نه تنها متهم و زندانی که حتی مجرم قطعی نیز حقوقی دارد که باید به ان احترام گذاشته شود و طبق قانون و در مواردی کلان تر طبق قوانین تصویب شده سازمان ملل با آن برخورد شود.
از بیش از دو هفته قبل زمزمه هایی بوده مبنی بر بازداشت حسین درخشان آن هم نه در زمان بازداشت و در فرودگاه بلکه حدود دو هفته بعد از ورودش به ایران.
این زمزمه ها ابتدا اولین بازتابهایش در سایت جهان نیوز و بعدتر در سايت تابناک و کمی بعدتر در سایت ایرنا رنگی حقیقی به خود گرفت، و این همه در حالی است که همچنان بسیاری از وبلاگ نویسان معتقدند بازداشتی در کار نیست و اگر هم ماجرایی باشد تنها یک بازجویی ساده است، و از سویی دیگر شایعات حکایت از بازداشت و فشارهای شدید و اعتراف به جاسوسی از سوی حسین درخشان دارد.
حسین در خشان در دو سال اخیر در یک تغییر رویه فکری و گفتاری تمامی دوستان سابق را از خود رنجانده بود که گاهآ آن چنان به آنان حمله کرده بود که حتی خاطرات را نیز به لجن کشیده بود و در این میان بیش از همه جنبش زنان را آماج حملات و تهمت های خود قرار داده بود .
از ابراهیم نبوی و شیرین عبادی تا شادی صدر و پروین اردلان و آسیه امینی و احمد باطبی تا کارگزارانی ها و مشارکتی ها و اصلاح طلب ها و... .
یاران سابق در سایت روز را با ساختن سایتی معادل آن و بعدتر با سایت چلغوز از خود آزرده بود.و چه کسی از یاد می برد اهانت ها و تهمت های وی به شادی صدر و سایر دوستان را بر سر ماجرای سنگسار مکرمه و جعفر و اهانت ها و تهمت هایش را بعد از سنگسار جعفر به کنشگران اجتماعی انگار یادش رفته بود خودش گفته کسی در ایران سنگسار نمی شود.
حسین درخشان با همه اهانت ها و تهمت ها و اما و اگرها و سفرش به اسرائیل ،به ایران بازگشت و تا دو هفته نیز آزاد بود، اما حالا او در زندان است و کسی اکنون نمی داند باید کدام یکی از این حدس و گمان ها را در مورد وی باور کند.
اما آنچه در این میان مسلم است و غیر قابل انکار اصراری است که بر روند درست رسیدگی به رونده حسین درخشان داریم.
بازداشت حسین درخشان اگر نمایشی باشد یک پای آن به حقوق بشر و آزادی بیان می رسد و اگر هم واقعی باشد باز هم او با توجه به حق آزادی بیان آنچه را درست می دانسته بیان کرده است .
حسین درخشان در آخرین روزهای پیش از بازگشت خود به ایران در شبکه پرس تی وی حاضر شد و مطالبش راه به ستون های روزنامه کیهان باز کرد ، اما انچه همچنان قسمتی از حقیقت است این است که با توجه به نوشته ها و گفته هایش و باور خودش به آزادی بیان این حرف ها را زده است و اعتراض به بازداشت او حتی برخلاف خواسته خودش صدای اعتراضی است به نبود آزادی بیان .
چه بخواهیم و چه نخواهیم حسین درخشان به عنوان یک انسان اکنون در بند است و کمترین در خواست ما می تواند حفظ حقوق او به عنوان یک زندانی و روند صحیح دادرسی در پرونده کسی باشد که باور جاسوس بودنش از اشتباه گرفتن شب و روز هم سخت تر است.
لینک های مرتبط با حسین درخشان :
حسین درخشان بازداشت شد - جهان نیوز
درباره وضعیت حسین درخشان - صنم دولتشاهی
آزادی بیان، بدون هیچ حصر و استثنا - خسن آقا
آدم جاه طلبی که دارد فدای جاه طلبیهایش میشود - خسن آقا
وای حسین کشته شد / ملا حسنی
وقتی دوست اسراییل(حسین درخشان) برادر حسین دوم شد!(+فیلم و نوشته)
حسین درخشان در زندان؟
جاسوسی حسین درخشان برای اسرائیل ؟! - سایت تابناک
کمی درباره حسین درخشان (شبنامه ها/روزبه میرابراهیمی)
آیا راسته که حسین درخشان رو گرفتن؟ - زیتون
بازداشت «حسین درخشان» از 9 روز پیش
تردید حسین درخشان از برخورد رژیم با او در دو ماه پیش
فرش قرمزی که برای حسین درخشان پهن شد
اولین اظهارات حسین درخشان بعد از دوهفته در ایرنا
گزارش زندانی شدن حسین درخشان و سابقه او
خبر دستگیری حسین درخشان در بالاترین
پی نوشت: طرح احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی شامل 15 ماده است. این قانون در تاریخ 15/2/83 در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و به تأیید شورای نگهبان رسید. این قانون 15 مادهای ذیل اصل 123 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اجرا میشود.
حقوقی که برمبنای آن باید با متهم و مجرم و زندانی برخورد کرد و نقض این حقوق در هر کجایی که اتفاق بیافتد باعث اعتراض فعالین حقوق بشر می گردد، حال چه در گوانتانامو باشد و چه در زندان های غزه (كه گویا تنها همین مدل از نقض حقوق بشر مورد توجه دولتمردان یارانی و بعضی وبلاگ نویسان هست)و چه زندان های کوبا و چه بند ۲۰۹ زندان اوین و زندان گوهردشت و هر زندان و بازداشتگاه دیگری.
در بسیاری از موارد اگر جمعیت فعالین حقوق بشر ایرانی به روند بازداشت یا روند رسیدگی به پرونده ایی اعتراض کرده اند معنای قطعی آن این نبوده است که زندانی را بیگناه می دانند که در بسیاری از موارد زندانی مرتکب جرم شده است اما (یک اما بزرگ)نه تنها متهم و زندانی که حتی مجرم قطعی نیز حقوقی دارد که باید به ان احترام گذاشته شود و طبق قانون و در مواردی کلان تر طبق قوانین تصویب شده سازمان ملل با آن برخورد شود.
از بیش از دو هفته قبل زمزمه هایی بوده مبنی بر بازداشت حسین درخشان آن هم نه در زمان بازداشت و در فرودگاه بلکه حدود دو هفته بعد از ورودش به ایران.
این زمزمه ها ابتدا اولین بازتابهایش در سایت جهان نیوز و بعدتر در سايت تابناک و کمی بعدتر در سایت ایرنا رنگی حقیقی به خود گرفت، و این همه در حالی است که همچنان بسیاری از وبلاگ نویسان معتقدند بازداشتی در کار نیست و اگر هم ماجرایی باشد تنها یک بازجویی ساده است، و از سویی دیگر شایعات حکایت از بازداشت و فشارهای شدید و اعتراف به جاسوسی از سوی حسین درخشان دارد.
حسین در خشان در دو سال اخیر در یک تغییر رویه فکری و گفتاری تمامی دوستان سابق را از خود رنجانده بود که گاهآ آن چنان به آنان حمله کرده بود که حتی خاطرات را نیز به لجن کشیده بود و در این میان بیش از همه جنبش زنان را آماج حملات و تهمت های خود قرار داده بود .
از ابراهیم نبوی و شیرین عبادی تا شادی صدر و پروین اردلان و آسیه امینی و احمد باطبی تا کارگزارانی ها و مشارکتی ها و اصلاح طلب ها و... .
یاران سابق در سایت روز را با ساختن سایتی معادل آن و بعدتر با سایت چلغوز از خود آزرده بود.و چه کسی از یاد می برد اهانت ها و تهمت های وی به شادی صدر و سایر دوستان را بر سر ماجرای سنگسار مکرمه و جعفر و اهانت ها و تهمت هایش را بعد از سنگسار جعفر به کنشگران اجتماعی انگار یادش رفته بود خودش گفته کسی در ایران سنگسار نمی شود.
حسین درخشان با همه اهانت ها و تهمت ها و اما و اگرها و سفرش به اسرائیل ،به ایران بازگشت و تا دو هفته نیز آزاد بود، اما حالا او در زندان است و کسی اکنون نمی داند باید کدام یکی از این حدس و گمان ها را در مورد وی باور کند.
اما آنچه در این میان مسلم است و غیر قابل انکار اصراری است که بر روند درست رسیدگی به رونده حسین درخشان داریم.
بازداشت حسین درخشان اگر نمایشی باشد یک پای آن به حقوق بشر و آزادی بیان می رسد و اگر هم واقعی باشد باز هم او با توجه به حق آزادی بیان آنچه را درست می دانسته بیان کرده است .
حسین درخشان در آخرین روزهای پیش از بازگشت خود به ایران در شبکه پرس تی وی حاضر شد و مطالبش راه به ستون های روزنامه کیهان باز کرد ، اما انچه همچنان قسمتی از حقیقت است این است که با توجه به نوشته ها و گفته هایش و باور خودش به آزادی بیان این حرف ها را زده است و اعتراض به بازداشت او حتی برخلاف خواسته خودش صدای اعتراضی است به نبود آزادی بیان .
چه بخواهیم و چه نخواهیم حسین درخشان به عنوان یک انسان اکنون در بند است و کمترین در خواست ما می تواند حفظ حقوق او به عنوان یک زندانی و روند صحیح دادرسی در پرونده کسی باشد که باور جاسوس بودنش از اشتباه گرفتن شب و روز هم سخت تر است.
لینک های مرتبط با حسین درخشان :
حسین درخشان بازداشت شد - جهان نیوز
درباره وضعیت حسین درخشان - صنم دولتشاهی
آزادی بیان، بدون هیچ حصر و استثنا - خسن آقا
آدم جاه طلبی که دارد فدای جاه طلبیهایش میشود - خسن آقا
وای حسین کشته شد / ملا حسنی
وقتی دوست اسراییل(حسین درخشان) برادر حسین دوم شد!(+فیلم و نوشته)
حسین درخشان در زندان؟
جاسوسی حسین درخشان برای اسرائیل ؟! - سایت تابناک
کمی درباره حسین درخشان (شبنامه ها/روزبه میرابراهیمی)
آیا راسته که حسین درخشان رو گرفتن؟ - زیتون
بازداشت «حسین درخشان» از 9 روز پیش
تردید حسین درخشان از برخورد رژیم با او در دو ماه پیش
فرش قرمزی که برای حسین درخشان پهن شد
اولین اظهارات حسین درخشان بعد از دوهفته در ایرنا
گزارش زندانی شدن حسین درخشان و سابقه او
خبر دستگیری حسین درخشان در بالاترین
پی نوشت: طرح احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی شامل 15 ماده است. این قانون در تاریخ 15/2/83 در مجلس شورای اسلامی تصویب شد و به تأیید شورای نگهبان رسید. این قانون 15 مادهای ذیل اصل 123 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اجرا میشود.

بهار میشوم از عشق
بهار میشوم از عشق
سپیده میشوم از شور
و تو سر میزنی از نگاهم،
ای آزادی
بهمن 73
برای همسرم
برای همسرم
وقتی، تاریکی لبریز
لبریزتر میشد،
وقتی یراق و برگ میبستند
بر راهوار مرگ
در مرزهای خونی خورشید
بر تاقهای مبهم مهتاب
بر بام آن شبهای وحشتزا
با قامت افراشته چون کوه
جرمت اسیر ناامیدیها نگردیدن
جرمت، صلابت رادی و مردی
جرمت، «وفایت در ره پیمان»
تو در رواق ساکت زندان
دروازههای بستهی شب را
بر روشنان صبح
با قدرت جادویی امید، بگشودی
وقتی سپیده خون چکان میشد
از لالههای دشت
وقتی که بال خستهی مرغان
در پنجهی صیاد
یک یک فرو میریخت
وقتی شقایق را به جرم عشق
آتش،به کام خویش میسوزاند
بیهودگی در شهر میپیچید
تو روی گلسنگ خیابانها
با تیغهی خورشید
گلبوتهی امید را ترسیم میکردی.
وقتی که روزنها همه بسته
درکوبهها بیرنگ از امید
وقتی که طوفان سهمگین و سخت
در باغ،صدها آشیان میریخت
وقتی که جای شبنم و باران
نفرین و بیزاری
بر دشت میبارید
فانوس چشمانت،
همچون سپیده، روشن و رخشا
شب را، اگرچه تیره و خاموش
آهنگ پایت، ای صبور سخت
ای سالها در بند
ای نبض هر جنبش
در کوچههای ظلمت و سستی
ما را نوید صبح فردا داد.
اینک پس از بوران و سرمای زمستانها
در آفتاب روشن و زیبای شهریور
ای کاش میگفتم
هستی گوارایت
آزادی ارزانیت!!
لبریزتر میشد،
وقتی یراق و برگ میبستند
بر راهوار مرگ
در مرزهای خونی خورشید
بر تاقهای مبهم مهتاب
بر بام آن شبهای وحشتزا
با قامت افراشته چون کوه
جرمت اسیر ناامیدیها نگردیدن
جرمت، صلابت رادی و مردی
جرمت، «وفایت در ره پیمان»
تو در رواق ساکت زندان
دروازههای بستهی شب را
بر روشنان صبح
با قدرت جادویی امید، بگشودی
وقتی سپیده خون چکان میشد
از لالههای دشت
وقتی که بال خستهی مرغان
در پنجهی صیاد
یک یک فرو میریخت
وقتی شقایق را به جرم عشق
آتش،به کام خویش میسوزاند
بیهودگی در شهر میپیچید
تو روی گلسنگ خیابانها
با تیغهی خورشید
گلبوتهی امید را ترسیم میکردی.
وقتی که روزنها همه بسته
درکوبهها بیرنگ از امید
وقتی که طوفان سهمگین و سخت
در باغ،صدها آشیان میریخت
وقتی که جای شبنم و باران
نفرین و بیزاری
بر دشت میبارید
فانوس چشمانت،
همچون سپیده، روشن و رخشا
شب را، اگرچه تیره و خاموش
آهنگ پایت، ای صبور سخت
ای سالها در بند
ای نبض هر جنبش
در کوچههای ظلمت و سستی
ما را نوید صبح فردا داد.
اینک پس از بوران و سرمای زمستانها
در آفتاب روشن و زیبای شهریور
ای کاش میگفتم
هستی گوارایت
آزادی ارزانیت!!
شهریور 58
ده سال گذشت . ده سال از آن پاییز سیاه گذشت . از آن پاییز که داریوش و پروانه بی صدا قصابی شدند . از ان پاییز که محمد پوینده و محمد مختاری و مجید شریف بردار شدند و ما هنوز در این دور باطل سرگردانیم.
۱۰ سال از تیتر روزنامه صبح امروز گذشت و هنوز قاتل مجازات نشده و هنوز ... .این هنوز ها انگار نمی خواهند دست از سر ما بردارند . دست از سر نسلی که کودکیش به جنگ گذشت و نوجوانیش به شور منجی و جوانیش با کاردها سلاخی شد و هنوز دارد با خواب آزادی شب ها را به صبح می رساند.
پی نوشت : دو شعر بالا از پروانه اسکندری همراه همیشگی داریوش فروهر می باشد ... او که تا واپسین دم حیات کنار همسر باقی ماند تا آخرین لحظه تا اخرین دم .برگزیدهی شعرهای پروانه اسکندری (فروهر) را میتوانید در کتاب «شاید یک روز» بیابید.
پی نوشت :مراسم دهمین سالگرد قتل داریوش و پروانه فروهر روز جمعه اول آذر ماه ۱۳۸۷ برگزار میشود.این مراسم در منزل داریوش و پروانه فروهر واقع در خیابان سعدی جنوبی، خیابان هدایت، کوچه شهید مرادزاده، پلاک ۲۲ برگزار می شود.
ده سال گذشت . ده سال از آن پاییز سیاه گذشت . از آن پاییز که داریوش و پروانه بی صدا قصابی شدند . از ان پاییز که محمد پوینده و محمد مختاری و مجید شریف بردار شدند و ما هنوز در این دور باطل سرگردانیم.
۱۰ سال از تیتر روزنامه صبح امروز گذشت و هنوز قاتل مجازات نشده و هنوز ... .این هنوز ها انگار نمی خواهند دست از سر ما بردارند . دست از سر نسلی که کودکیش به جنگ گذشت و نوجوانیش به شور منجی و جوانیش با کاردها سلاخی شد و هنوز دارد با خواب آزادی شب ها را به صبح می رساند.
پی نوشت : دو شعر بالا از پروانه اسکندری همراه همیشگی داریوش فروهر می باشد ... او که تا واپسین دم حیات کنار همسر باقی ماند تا آخرین لحظه تا اخرین دم .برگزیدهی شعرهای پروانه اسکندری (فروهر) را میتوانید در کتاب «شاید یک روز» بیابید.
پی نوشت :مراسم دهمین سالگرد قتل داریوش و پروانه فروهر روز جمعه اول آذر ماه ۱۳۸۷ برگزار میشود.این مراسم در منزل داریوش و پروانه فروهر واقع در خیابان سعدی جنوبی، خیابان هدایت، کوچه شهید مرادزاده، پلاک ۲۲ برگزار می شود.

صادق محصولی تنها به اکتفای یک رآی بیشتر از حد نصاب ۱۳۷ رآی، و با ۱۳۸ رآی به وزارت کشور رسید تا سومین وزیری باشد که در طول این سه سال و اندی بر مسند وزارت کشور نشسته است .
رئیس جمهور 18 آبان ماه (10 روز پیش) صادق محصولی را به عنوان گزینه پیشنهادی خود برای تصدی وزارت کشور به مجلس معرفی کرد و امروز مجلس شورای اسلامی طبق آئین نامه داخلی، بحث و بررسی خط مشی، اصول کلی برنامهها و صلاحیت این فرد را در دستور کار قرار داد و پس از دفاع رئیس جمهور و اظهار نظر نمایندگان موافق و سخنان وزیر پیشنهادی در این خصوص رای گیری شد. براساس آرای بدست آمده؛ صادق محصولی توانست با کسب 138 رای موافق از 273 رای به عنوان وزیر کشور انتخاب شود. تعداد آرای مخالف وزارت محصولی 112 رای بود و 20 نفر از نمایندگان نیز رای ممتنع خود را داخل گلدان ها انداختند.
و در این میان نه اعتراض های همسر شهید باکری، و نه نامه انتقادی فرماندهان لشکر عاشورا راه به جایی برد و نه عکس های منزل مسکونی این وزیر میلیاردر ، و آنچه در این میانه باقی مانده است آنهمه شعار ساده زیستی است که دولت نهم می داد.
از سویی دیگر آنچه در این میان شبهات بسیاری پدید آورد تشکیک در آرای بدست آمده توسط محصولی بوده است. در ابتداي شمارش آراي نمايندگان به صادق محصولي اعلام شد که 275 کارت ميان نمايندگان توضيح شده است اما آراي نهايي بر اساس 270 کارت توزيع شده، قرائت شد. با توجه به اينکه صادق محصولي تنها با اختلاف دو راي به عنوان وزير کشور انتخاب شد ميزان واقعي کارتهاي توزيع شده از اهميت خاصي برخوردار است چرا که اگر ثابت شود 275 کارت ميان نمايندگان توزيع شده او به عنوان وزير کشور انتخاب نشده است.
در این میان شاید تنها صدای بلندی که بود صدای علی مطهری نماینده مجلس هشتم است که به روند رآی گیری اعتراض کرده و علنا شمارش آرا توسط باهنر را زیرسوال برده است
.وی در مورد شمارش آرا توسط باهنر گفت:"به نظر من هم راي به محصولي مشکوک بود. ، نماينده تهران در جمع خبرنگاران با بيان اينکه رئيس مجلس بايد از افراد بيطرف براي شمارش آرا دعوت ميکرد، اظهار داشت: به نظر من آقاي باهنر نبايد آراها را ميشمردند چون ايشان سابقه خوبي در اين زمينه ندارند "
جمله "آقای باهنر نباید آراها را می شمرند چون سابقه خوبی در این زمینه ندارند" خود به تنهای بار معنایی عظیمی را در پی دارد ، و اکنون با این جمله از سوی علی مطهری از نمایندگان اصولگرای مجلس باید پرسید این سوابق کجا هستند؟؟چرا آقای مطهری در لفافه به این سوابق اشاره می کندو علنآ بیان نمی کند که این عدم سابقه مناسب در کجا دیده اند؟؟
محصولی در شرایطی وزیر کشور شد که بسیاری وی را با مفسدین اقتصادی مقایسه می کنند و حشمت ا... فلاحت پیشه به مخالفت با رای اعتماد مجلس به صادق محصولی می گوید: "ما باید به وزیر طبق صلاحیتی که از جنبه سیاسی، انتظامی و امنیتی و فراگیری در بخش استانداری و عمران کشور دارد به او رای بدهیم. وی گفت: موضوع اول خطرناک بودن پیوند ثروت و قدرت است. یک عنوان میلیاردی باعث شده در مناطق و مرزهای غربی مباحثی در خصوص شما مطرح باشد. آقای محصولی شما اعلام کنید چه کسی غیر از خود شما توانسته سوآپ نفت را بگیرد؟ سه سال پیش مجلس هفتم اجازه نداد شما وزیر شود بنا به مصالحی، ابهاماتی که همان روز در مورد شما مطرح بود هنوز هم مطرح است. یکی از مسائل مهم، انتخابات و برگزاری آن توسط وزارت کشور است."
جالب تر این جاست که این دومین باز است که نه فراکسیون اقلیت مجلس که اعضای فراکسیون اصولگرایان نسبت به حضور یک وزیر این چنین باب شک و شبهه را می گشایند و نسبت به سلامت انتخابات شک می کنند.
به راستی دولت نهم در طول سه سال گذشته چه کرده که اینچنین آماج حملات گسترده قرار می گیرد و حامیان و همراهان سابقش هم حتی به سلامت انتخاباتی که با این وزرا برگزار شود شک می کنند؟؟
رئیس جمهوری که با ادعای مبارزه با مفاسد اقتصادی به عرصه آمده بود و بارها و بارها تهدید به افشای پرونده های مفاسد کرده بود چه شده که اکنون شخصی را که خود به شدت در مظان این اتهام قرار دارد بر مسند وزارت کشور می نشاند؟
صادق محصولی ویر کشور دولتی شده است که بیش از هر دولت دیگری ادعای نزدیکی به دولت های اوائل انقلاب و به خصوص شهید رجایی را داشته و اکنون سوالات بسیاری هست که باید منتظر ماند تا دوباره و چند باره پرسیده شود.
کردان یک بار از مجلس رآی اعتماد گرفت و در طول ۱۰۰ روز بعدی چنان آماج حملات افکار عمومی قرار گرفت که همان مجلس وی را استیضاح کرد، و راستی سوال این جاست این همه اصرار رئیس جمهور به استفاده از وزاریی با مشکلات عدیده تحصیلی و اقتصادی چیست؟؟
و سوالی مهم تر آیا کسی می داند اگر این اتفاقات و این انتصابات در زمان دولت اصلاحات بود تا کنون چند بار کفن پوشان راهی خیابان ها شده بودند؟؟ راستی کفن پوشان حالا کجا هستند؟؟

ـ شما ۴۴۱ روز از زندگی خود را گروگان بودیدو نمی دانستید که آزادتان می کنند یا خیر.با گذشت بیش از ۳۰ سال چه احساسی دارید؟روزی می خواهید دوباره به ایران برگردید؟
ـ می خواهم به ایران بروم اما با سرو صدا این کا رو نمی کنم . نیازی نیست کسی از من یا دیگر گروگان ها عذرخواهی کند.اگر گروگانگیران می خواهند عذرخواهی کنند باید بروند از ایرانیان عذرخواهی کنند. آنان هیچ چیزی را حل نکردند.
(قسمتی از مصاحبه شهروند امروز با جان لیمبرت در شماره ۷۱ ـ آخرین شماره که بر روی کیوسک آمد)
پی نوشت:"بعضی آدمها هیچ وقت دیوانه نمی شوند ، واقعآ چه زندگی وحشتناکی باید داشته باشند." ـ چارلز بوکوفسکی

... و ۱۹ آبان رسید،مردی با ۴۰ خط تب بر روی برانکار،در حالی که از ضربات چاقو اراذل و اوباش به خود می پیچید،وارد میدان اعدام شد.آخرین تقاضایش که دیدار با پدر معنوی اش بود،رد شده بود.سیگاری کشید و با دکتر شایگان و مهندس رضوی صحبتی چند کرد و سپس برای همیشه خاموش گشت.
می بینی دکتر جان می بینی ؟ ۵۵ سال گذشت. ۵۵ سال از آن سپیده دم سیاه که بدن زخمی و تب دارت را به میدان اعدام آوردند گذشت ،و اکنون بعد از ۵۵ سال تمام سهم تو از جانی که بر سر عقیده دادی نام خیابانی در تهران است که دو وزارتخانه در آن بنا شده و این روزها بر سر اینکه کدامین وزیر بر تخت آنان بنشیند جدالی بر پاست.
می بینی دکتر جان ،می بینی؟ ۵۵ سال گذشت و زخم رفتنت هنوز تازه است . هنوز سپیده دم سیاه ۱۹ آبان که می آید یادمان می آید به همه شهامت و جسارتی که حتی در مقابل جوخه اعدام هم با همه آن دردها و زخم ها به آزموده گفتی :
“ آقای آزموده! مرگ بر دو قسم است، مرگی در رختخواب ناز و مرگی در راه شرف و افتخار و من خدای را شکر ميکنم که در راه مبارزه با فسادشهيد می شوم... ”
و به راستی چه انتظاری می شد داشت از وزیر شجاعی که می گوید :"من در سفارت انگلیس را که شده مالک جان و مال مردمانمان را می بندم" ،و رفتی و در سفارت انگلستان را گل گرفتی .در همان سفارتی که ۱۵ برابر مساحتش مستعمره داشت را گل گرفتی و چقدر دلم می خواست دکتر الان بودی که این روزها در خیلی از جاهای دیگر را هم باید برای وطن گل بگیری.
۵۵ سال گذشت دکتر جان و امروز کجایی که ببینی خلیج فارس را خلیج می خوانند، و دریای خزر را حراج می کنند . چرا نیستی حالا تا بیایی و گل بگیری در و دهان آنان را که چوب حراج بر سرزمین ما می زنند.
کجایی تا بیایی و ببینی آن گلوله که یک بار مغز مسعود را پریشان کرد حالا مغزو قلم و اندیشه فرزندان میهن را نشانه گرفته است که نه سنگفرش ها که دل ها خون است از این گلوله های سرگردان.
۵۵سال از ان سپیده سیاه گذشت و سالها باید سپری می شد تا اسناد رو شود.
طبق سند شماره ۱۰۴۵۸۴/۰۳۷۱F آمده است که:
«تا آنجا که از مطالب روزنامه ها دستگيرم شده، اوضاع چندان هم بد پيش نمی رود. هرچند اطلاعات محرمانه ای ندارم. به احتمال زياد، اميدوارم شما از جريان اوضاع راضی باشيد. مصدق قطعا" مشکل ايجاد می کند. به گمانم چون در حمام خون کشته نشد، تبعيد بهترين راه حل باشد. اعدام بی رحمانه، صرفنظر از غير انسانی بودن آن، ممکن است در مورد مصدق عاقلانه نباشد ولی شايد برای فاطمی، اگر دستگير شود، بهترين راه حل باشد. تا زمانی که اينگونه افراد زنده هستند و در ايران به سر می برند، هميشه خطر ضد کودتا وجود دارد، شدت عمل ضروری است...»
می بینی دکتر جان این سند از سفارت انگلستان از بیروت بیرون آمده است . سندی که در آن خطر حضور مردی چون تو را تنها با خون می توان پاک کرد. راستی ۵۵ سال دیگر برای وزرای ایران چه سندی رو می شود؟
فقط تو بودی فقط تو که مصدق به صراحت در موردش گفت :" اگر ملی شدن صنعـت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده، بايد از آن کسی که اول اين پيشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد و آن کس شهيد راه وطن دکتر حسين فاطمی است".
فقط تو بوید دکتر جان که سه بار مرگ را به جان خریدی از آن عصر روز ۲۳ بهمن ماه ۱۳۳۰بر مزار "محمد مسعود "، تا اسفند ۱۳۳۲ در مقابل شهربانی که اگر نبود سلطنت خانم ،خواهرت ،که خود را حائل میان تو و تیغ چاقو کند شعبان بی مخ ها بدنت را پاره پاره می کردند که فریاد "سلطنت فاطمی" که مردم حسین مرا کشتند، مردم فاطمی را کشتند،سگان وحشی را فراری داد و روزگار گشت تا ۱۹ آبان ۱۳۳۳.
در سه سال، سه بار به استقبال مرگ رفتن برای تو کم بود که این سرزمین و دنیا و مردمانش برای درک حجم حضور تو کوچک بودند.
امروز قرار بود با برادرم علی و بقیه بیاییم به مزارت اما از قضای روزگار ۱۹ آبان امسال را همچون آخرین ۱۹ آبان تو با ۴۲ درجه تب آغاز کردم و گویا این تقارن تاریخی مرا به یاد تو فرامی خواند دکتر جان .
به تو که علی کوچکت را راهی کردی و همسرت را فرستادی به سفر و خود رفتی تا سینه سپر کنی در مقابل جوخه اعدام تا بگویی نگاه کنید به من من ایستاده می میرم برای وطن.
تو که بعد از سالها تحصیل و دو سالی وزارت در دادگاه پول گرفتن وکیل نداشتی و برایت در به در به دنبال وکیل بودند که توانای مالی اش را نداشتی.
دکتر جان ۵۵ سال بعد از ان روزهای تو این روزها وزرای میلیاردر وزیر می شوند و خودت ببین اگر زمان ها جابه جا می شد تو اکنون دیگر وزیر نبودی که احتمالا صاحب امتیاز یکی از آن همه روزنامه توقیفی بودی آخر این روزها همه چند تایی دکتری دارند و سوابق مدیریتی، که این روزها مردان میلیون دلاری در این سرزمین رخت صدارت می پوشند.
پی نوشت : دکتر سید حسین فاطمی در زمان محاکمه خود در مورد تعطیل سفارت انگلستان گفت :" من درهای سفارت انگلستان را بستم غافل از اینکه تا دربار هست انگلستان سفارت احتیاج ندارد.

به یاد دکتر حسین فاطمی و روح بزرگش:
من از مرگ ابايي ندارم. آن هم، چنين مرگ پرافتخاري. من مي ميرم که نسل جوان ايران از مرگ من عبرتي گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارند جاسوسان اجنبي به اين کشور حکومت کنند.
اين آخرين جملات مردي بود که با بدني تب آلود در هنگامي که از درد به خود مي پيچيد قبل از اعدام براي افسران و نظاميان حاضر در مراسم اعدام خود سخنراني ميکرد. نوزدهم آبان ماه درست ۵۵ سال تمام از درگذشت دکتر حسين فاطمي در پي کودتاي بيست و هشت مرداد سال 1332 ميگذرد.
بهشدت زخمی شده بود. کشانکشان او را تا پای جوخهی اعدام بردند. فرياد زد «بسم الله الرحمن الرحيم؛ پاينده ايران، زنده باد دکتر مصدق» ... و بعد صدای رگبار گلوله و سکوت.
امروز ۱۹ آبان یاد آور وزیر شجاعی است که به عشق وطن نه در مقابل بیگانه کوتاه آمد و نه خودی.
در حالی که يک بار در ۲۴ بهمن سال ۱۳۳۰ او را که برمزار محمد مسعود دوست و همراهش ایستاده بود ( از بازی روزگار یکی نیز این بود که محمد مسعود هم قربانی ترور شده بود) ،از گلوله ایی که از سلاح محمد عبد خدایی جوان کم سن و سالی از اعضای فداییان اسلام شلیک شده بود و پهلوی دکتر را شکافته بود جان به در برده بود، اما تقدیر چنین بود که او از چنگال مرگ بگریزد تا در آبان سال ۱۳۳۳ دیگر لکه ننگ بر دار کردن او برای ابد نه بر پیشانی فدائیان اسلام که بر تارک شاه ایران نقش ببند.
آخرين فرزند يک روحاني برجسته نائيني بود که در نيم روز عاشورا در سال 1296 شمسي در اين شهر متولد شد و از همين روي او را «حسين» ناميدند. پدر فاطمي که تحصيل کرده سامرا و اصفهان بود از سوي مظفرالدين شاه ملقب به «سيف العلما» شده بود. پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به همراه برادرش به اصفهان رفت. حضور در مجله ادبي «باختر» که برادرش سيف پور در اصفهان منتشر ميکرد حسين جوان را با فضاي مطبوعات آن روز آشنا ساخت. اشتياق وي به روزنامه نگاري او را وادار کرد در سن 20 سالگي به اميد يافتن شغلي در روزنامه هاي معتبر راهي تهران شود و پس از آشنايي با «احمد ملکي» مدير روزنامه «ستاره» کار روزنامه نگاري خود را با اين روزنامه آغاز کرد. او که جواني باهوش بود و قلمي روان و شيوا داشت با پشتکار خود در مدت کوتاهي ضمن تهيه اخبار و مطالب گوناگون براي روزنامه ستاره توانست مديريت داخلي اين روزنامه را بر عهده گيرد. ولي حادثه اي، او را که در وادي ادب و هنر سير ميکرد وارد تقابل با حاکميت استبدادي رضاشاه کرد.
همراهي نشريه «مرد امروز» با مديريت «محمد مسعود » با انديشه هاي فاطمي اين دو جوان انقلابي را به مرور آنچنان با هم نزديک کرد که تا مرگ مسعود اين رفاقت صميمانه بر جاي ماند. فاطمي به شعارهاي آزاديخواهي و اصلاح امور حزب توده با ديد ترديد مي نگريست و به مرور نوک تيز حملات خود را متوجه حزب توده و روزنامه هاي هوادار آنها کرد.
جسارت محمد مسعود تا حدي بود که در شماره 21 آذر 1326 در «مرد امروز» در اقدامي حيرت انگيز و نمادين در حالي که قوام در اوج قدرت بود براي سر قوام السلطنه جايزه تعيين کرد.
سرانجام مقالات تند مسعود عليه دربار پهلوي در 22 بهمن 1326 با دسيسه برخي از عوامل حزب توده توسط خسرو روزبه در خيابان اکباتان و مقابل وزارت فرهنگ با شليک گلوله به مغزش از پاي درآمد. دکتر فاطمي پس از کسب دکتراي حقوق سياسي با تز «وضعيت کار در ايران» از دانشگاه پاريس و اخذ ديپلم روزنامه نگاري در شهريور سال 1327به ايران باز مي گردد. دکتر فاطمي با همراهي نصرالله شيفته و روزنامه نگاران جوان آن دوران که شامل محيط طباطبايي، جلال نائيني، ذبيحالله منصوري و... مي شدند به ياد «مرد امروز» محمد مسعود در تاريخ 8 مرداد 1328 «باختر امروز» را به چاپ مي رساند ولي با حمله شديد دکتر فاطمي به دولت ساعد براي جلوگيري از تصويب قرارداد «گس - گلشاييان» در آخرين روزهاي مجلس پانزدهم، باختر امروز در چهارمين شماره توقيف مي شود. به دنبال نزديک شدن به انتخابات دوره شانزدهم و امکان تقلب در انتخابات در تاريخ 22 مهر 1328 تعدادي از روزنامه نگاران مخالف دولت و شماري از سران حزب ايران به رهبري مصدق در دربار متحصن شدند.
در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزار شد و دکتر فاطمي به عنوان نماينده مردم تهران انتخاب شد اما عصر روز 25 بهمن 1330 در حالي که دکتر فاطمي در چهارمين سالگرد ترور محمد مسعود در گورستان ظهيرالدوله شميران در حالي که پشت تريبون قرار گرفته بود و مي گفت: «گلوله اي که مغز مسعود را پريشان کرد ايران را تکان داد.» مورد اصابت گلوله نوجوان 15 ساله اي به نام «محمدمهدي عبدخدايي» قرار مي گيرد و فاطمي براي خروج گلوله به بيمارستان منتقل مي شود. عبد خدايي که جوانترين عضو گروه فداييان اسلام محسوب مي شد پس از دستگيري اعتراف کرد که گروه فداييان در صدد ترور مصدق و ساير رهبران جبهه ملي بوده اند. در حالي که نواب صفوي در زندان نظر موافقي براي ترور فاطمي اعلام نکرد بعدها نيز اذعان کرد که از اين ترور آگاه نبوده است همچنانکه حاج مهدي عراقي در خاطرات خود تعجب خويش و ياران نواب را در ترور دکتر فاطمي بازگو مي کند . دکتر فاطمي که به شدت مضروب شده بود اعتبارنامه مجلس هفدهم را در فروردين ماه سال 1331 در بيمارستان دريافت کرد. پس از بهبودي نسبي در 19 خرداد سال 1331 به همراه هيات ايران عازم لاهه شد و از همانجا براي معالجه عازم آلمان مي شود و تا مهرماه همان سال از صحنه سياست کشور به دور ماند. پس از قيام سي تير و درگيري شديد شاه و مصدق به مرور چند دستگي و شکاف در ميان هواداران مصدق نمايان شد. پس از تصميم مصدق مبني بر قطع رابطه با دولت انگلستان «حسين نواب» وزير امور خارجه مصدق از اين تصميم خودداري و استعفا کرد. دکتر فاطمي که به تازگي به ايران برگشته بود توسط مصدق به سمت وزير امورخارجه منصوب مي شود.
دکتر فاطمي با رويکرد انقلابي خود در 19 مهر1331 سفارتخانه انگليس را تعطيل کرد. او موفق شد در طول 9 ماه دوره وزارت خود دخالتهاي دربار در روابط خارجي ايران را کاهش دهد و 85 نفر کارمندان وزارت امور خارجه که متعلق به خانواده هاي اشرف قديم بودند اخراج نمايد در اين دوران اساسنامه جديدي براي وزارت امور خارجه نوشته مي شود و با راه اندازي کنفرانسهاي منطقه اي با حضور سفيران ايران در ساير کشورها به منظور ارزيابي سياست خارجي و موقعيت جهاني ايران توانست تحولي در ديپلماسي کشور و الگويي براي کشورهاي خاورميانه پايه گذاري کند.
پس از کودتاي 28 مرداد فاطمي همانند ساير سران جبهه ملي مخفي مي شود. البته رويه اي که فاطمي قبل از کودتاي 28 مرداد براي برکناري پادشاهي در پيش گرفته بود پس از کودتا او را به يکي از اولين افراد تحت تعقيب تبديل کرد. سرانجام در تاريخ ششم اسفند 1332 محل اختفاي او لو مي رود و همان روز او را با ربدوشامبر تيره رنگ که به تن داشت و دمپايي به پا و ريش انبوه سياه رنگ، با دستبند به کاخ شهرباني مي برند. هنگام خروج از شهرباني براي انتقال به لشکر 2 زرهي برخلاف همه متهمين که از حياط پشت شهرباني آنها را سوار ماشين مي کردند او را به مقابل خيابان وزارت امور خارجه آوردند. گروهي از اوباش به رهبري شعبان جعفري که انتظار او را مي کشيدند با شعار حمايت از شاه به طرف دکتر فاطمي حمله ور شدند که «سلطنت فاطمي» خواهر دکتر با خروج از ميان جمعيت و انداختن خود روي بدن دکتر فاطمي و اصابت چندين ضربه چاقو مانع کشته شدن برادرش مي شود. جسد نيمه جان دکتر فاطمي را به بيمارستان نجميه منتقل مي کنند و پس از عمل جراحي به زندان لشکر 2 زرهي منتقل مي شود.
شاه بعد از کودتا در مورد فاطمی به صراحت گفته بود:
« در اين مورد زياد فکر کرده ام. مصدق محاکمه می شود.( در اين موقع لبهای شاه می لرزيد) و به سه سال محکوم خواهد گشت ... رياحی نيز مجازات مشابهی دارد. ولی يک استثنا وجود دارد و آن، حسين فاطمی است . او هنوز دستگير نشده ولی به زودی او را پيدا می کنند. فاطمی، بيش ازهمه ناسزاگويی کرد. هم او بود که توده ايها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگيری، اعدام خواهد شد.»
مهرماه 1333محاکمه دکتر فاطمي در دادگاه نظامي در حالي برگزار شد که او را با آمبولانس و بر روي برانکارد به جلسات دادگاه آوردند. فاطمي همان طور که در دادگاه نظامي پيش بيني کرد به اتهام نوشتن سه سرمقاله روزهاي 25 تا 28 مرداد و شرکت در ميتينگ روز 25 مرداد 1332 در دادگاه نظامي رژيم کودتا پس از 10 روز به مرگ محکوم شد. تيتر سه سرمقاله خود گوياي حملات شجاعانه او به شخص شاه است: «اين دربار شاهنشاهي روي دربار سياه ملک فاروق را سفيد کرد»، «خائني که مي خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد» و «شرکت سابق و روزنامه هاي محافظه کار لندن ديروز عزادار بودند.»
در زندان و قبل از اعدام طي ارتباط با آيت الله سيدرضا زنجاني نامه نگاري هايي که بين آنها صورت مي گيرد آخرين نوشتههايي است که از دکتر فاطمي برجاي مانده است. او طي يکي از اين نامه ها با قسم بر جدش خداوند را شکر مي گويد که واسطه و دلال وطن فروشان نشده است.
در بامداد 19 آبان سال 1333 بدن نيمه جان دکتر فاطمي را که به شدت زخمي و تب آلود بود کشان کشان به پاي جوخه اعدام مي برند و با شليک 8 گلوله توسط چهار سرباز در لشکر 2 زرهي تيرباران مي کنند تا دفتر زندگي «دکتر سيد حسين فاطمي» براي هميشه بسته شود. پيکر جوانترين وزير امورخارجه تاريخ ايران در زير درخت تنومند در نزديکي شهداي سي تير آرام گرفت. هر چند که فاطمي تا قبل از 25مرداد1332 سهيم مشروطه خواهي مصدق بود اما در 25 تا 28 مرداد با فرار شاه مسير جمهوريخواهي را انتخاب کرد ولي مشروطه خواهي مصدق سرانجام تلخي را براي جمهوريخواهاني همچون فاطمي به همراه داشت.

درمیانه اخبار خوشحال کننده استیضاح کردان و رئیس جمهور شدن اوباما،انگار که نباید برای ساعتی شادمانی ما را تاب بیاورند خبر می رسد که هفته نامه "شهروند امروز" توقیف شد .
"شهروند امروز" به واهی ترین بهانه دنیا به بند گرفتار آمده و حالا دادستانی تهران می تواند به پرونده سراسر توقیف و زندان و تعطیل خویش ببالد که بعد از توقیف روزنامه "هم میهن" به بهانه عدم طی روال اداری ،و توقیف روزنامه "شرق " به بهانه واهی تر یک مصاحبه که دوبار عذرخواهی رسمی این روزنامه را در پی داشت ، این بار "شهروند امروز" هم به محاق توقیف رفت.
اکنون همه منتظریم تا بیاینه پر از اشتباهات نگارشی دادستانی را بخوانیم و بدانیم به کدامین بهانه واهی هفته نامه "شهروند امروز " مستحق توقیف تشخیص داده شده است. هر چند آنچه از گفتگوهای درگوشی شنیده می شود چاپ مصاحبه فائزه هاشمی رفسنجانی در پرونده آیت الله لاهوتی منجر به توقیف این نشریه گردیده است .
و چقدر جالب که در این میانه که بز حاضر و دزد هم حاضر است، و مصاحبه شونده یک شخصیت حقیقی است و احتمالآ فایل های صوتی نیز موجود می باشد چرا باید تیغ سانسور باز هم بر فراز دستان روزنامه نگاران باشد و یک هفته نامه را به محاق توقیف بکشاند.
گویا در این سرزمین با بهانه و بی بهانه به خود اجازه می دهند روزنامه و هفته نامه و نشریه ایی را ببندند ،بدون آن که کمی نیز به روزنامه نگاران جوانی بیاندیشند که یک شبه از آدم هایی با شغل و درآمد تبدیل به آدم های بدون شغل می شوند، و چقدر بد که او که مهر توقیف شد می زند بر پرونده این نشریات یک بار هم دلش نمی لرزد و دستش شل نمی شود از بیکار کردن این آدمها که در این سرزمین یک شبه ۱۳ روزنامه بسته اند و بستن یک نشریه که بسیار ساده تر است و وجدان ها را خواب کردن از ان هم ساده تر.
گویا که برعکس همه معیارهای جهانی که کار در " معدن" را سخت ترین شغل جهان می دانند سخت ترین شغل در این سرزمین فلک زده شغل "روزنامه نگاری " می باشد که هیچ تضمینی نیست برای فردا روز .
وچه کسی باور می کرد که هنوز ۵۰ سال از ترور محمد مسعود نگذشته که قرابود جان بدهد بر سر آزادی ،و در زمانه ایی که امیدوار بودی دیگر مغز روزنامه نگار را برسنگ فرش خیابان نخواهند پاشید اینگونه روزنامه ها و هفته نامه را به تیغ تیز سانسور گرفتار سازند که گاهی پذیرش این تیغ سانسور سخت تر است از پریشان شدن مغز آدمی که سانسور قلم معنایی ندارد جز سانسور اندیشه آدمیان.
و چه ساده بود او که باپریشان کردن مغز محمد مسعود امیدوار بود اندیشه های او را متلاشی کند .
مگر با شلیک به مغز محمد مسعود شد از بسط اندیشه هایش جلوگیری کرد؟؟ مگر توانستند با حذف فیزیکی او اندیشه هایش را مدفون کنند؟؟
حذف نگاه و اندیشه آدمها با سانسور و بند و زندان و توقیف میسر نمی گردد که گیریم به بند بکشند و توقیف کنند و به تیغ سانسور بسپارند، با رویش ناگزیر جوانه چه خواهند کرد؟
اندیشه آدمها را نه با گلوله ، نه با سانسور و بند و توقیف نمی توان خفه کرد که آدمی زنده به اندیشه است و انچه از پس این همه تحقیر و توهین و بند و زندان باقی می ماند قضاوت تاریخ است که تاریخ نام محمد مسعود ها و فاطمی ها را گرامی داشته و روزنامه "مرد امروز"ش هنوز نامش در یادها زنده است.
پی نوشت :"شهروند امروز " توقیف شد اما انچه از خبر توقیف این هفته نامه آزار دهنده تر بود احساس خوشحالی بود که می شد زیر پوست بسیاری از شنیدن این خبر احساس می شد.
ناراحت کننده است که هر کدام ما در نهان خود هنوز یک دیکتاتور پنهان کرده ایم و از یاد برده ایم که مهم نبوده و نیست که شهروند امروز را دوست نداشتیم یا از مطالبش لذت نمی برده ایم.
به این توقیف باید اعتراض کرد چرا که این اعتراض، اعتراض به سانسوری است که هر روز بیشتر بر سر نشریات ایرانی سایه می افکند و در این میانه مدعیان زنده باد منتقد من باید بیشتر از سایرین به این توقیف ها اعتراض کنند.
پی نوشت : هنوز تمام چهل و چند شماره هم میهن را آرشیو شده و کامل دارم و با توقیف شهروند امروز خاطره بد آن روز توقیف بی دلیلی هم میهن در ذهنم جان گرفت.
پی نوشت : خاتمی می آید ؟؟ خاتمی قصد دارد بیاید یا نه؟؟ خاتمی تصمیم نهایی اش را گرفت ؟؟ بلاخره خاتمی می خواهد چه کند ؟؟ و... این روزها آماج این سوالات هستم گویا که خاتمی هر تصمیمی بگیرد اول از همه با من در میان می گذارد (: .
من هم مثل همه امیدوارم هر چه زودتر خاتمی به جمع بندی و تصمیم نهایی خود برسد و تکلیف خود را با انتخابات و حضور در آن روشن کند.
اوباما سیاه پوست آفریقایی الاصل ،رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا شد.یک دمکرات در دوران حکومت جمهوری خواهان در کاخ سفید، رئیس جمهور کشوری شد که به زعم رئیس دولت ایران در آن آزادی وجود ندارد . دیشب هزاران نفر در پارک گرانت شیکاگو به خیابان آمدند تا این پیروزی را جشن بگیرند.در حالی که در تمامی آمارهای اولیه در سایت انتخابات مک کین از اوباما پیش بود در نهایت این اوباما بود که موفق شد راهی کاخ سفید شود و طبق آمار نخستین بیش از ۱۳۰ میلیون نفر یعنی بالغ بر ۶۵ در صد مردم آمریکا در انتخابات شرکت کردند.
اوباما در حالی راهی کاخ سفید شد که در انتخابات درون حزبی در یک ماراتن نفس گیر هیلاری کلینتون را شکست داده بود و در تمام مدت پیش از انتخابات در آمارگیری از مک کین ۷۲ سال پیش بود.
اوباما راهی کاخ سفید شد در حالی که رئیس دولت ایران به صراحت گفته بود که " بعید می دانم اجازه دهند اوباما بیاید و ریس جمهور شود. مناسبات قدرت در آمریكا مشخص است. آنها در قدرت بسیار خشن عمل می كنند و رای مردم تضمین شده نیست".
شاید این پیروزی در ایالات متحده آمریکا برای دولت مردان ایرانی تلنگری باشد که پیش بینی های ضد و نقیض شان را اینگونه بر سر کوی و برزن هوار نزنند و تئوری صادر نکنند، چرا که تنها بازتابش در میان گروهی از طلاب و جمع خصوصی از بسیجیان نیست که در این دهکده جهانی خبرها می توانند با سرعت نور منتشر شوند.
دیروز برای مجلس ایران و نمایندگانش نیز روز آزمون بزرگ بود. در آمریکا ملت به پای صندوق های رآی رفتند و تصمیم گرفت در یک ساختار شکنی بزرگ اوباما سیاه پوست را به کاخ سفید بفرستند و در ایران نمایندگان ملت علی کردان را به صحن مجلس کشاندند و وی را استیضاح کردند.
دیروز رئیس دولت ایران در مجلس حاضر نشد تا از وزیرش دفاع کند ،چرا که وزیر با دروغ های متوالی در صحن مجلس و جعل خاطرات در دانشگاه جایی برای دفاع باقی نگذاشته بود.
دیروز کردان عزل شد و حال باید دید با توجه به قانون اکنون با تعویض یک سوم از وزرای دولت آیا مجلس رئیس جمهور را فراخواهد خواند تا طبق قانون بار دیگر با کل کابینه در مجلس حاضر شود و رآی اعتماد بگیرد.
آنچه اکنون آزمونی بزرگ تر برای مجلس است عمل به قانونی است که در پی نام خود (مجلس قانون گذاری ) یدک می کشد.
پی نوشت : دیروز بی تردید روز بیژن نوباوره بود. نماینده اصول گرایی که تا مدت ها از برابر مقر سازمان ملل در نیویورک می دیدیمش ،و تا آن زمان که موهایش یک دست ریخت نمی دانستیم سهم او هم از میدان جنگ و جبهه گاز خردل بوده چرا که ماسکی نداشته و حایل صورتش چفیه بوده .
اینکه چه بوده و چه خواهد کرد را نمی دانم اما بی تردید او دیروز نه کردان را که بسیاری دیگر را که با مدرک جعلی حقوق های آنچنانی می گیرند نشانه گرفت . دیروز او در قامت یک خبرنگار ظاهر شد و حال باید منتظر نطق های دیگر در مجلس ماند و دید آیا او هم چنان نماینده اصول گرای دیگر در دور قبل ، عماد افروغ ، نطق های آتشین خواهد کرد .
عاد افروغ در دور قبل گاه تا حد یک اصلاح طلب آنارشیست پیش رفت و گفتنی هایی گفت که بسیاری را متعجب کرد.
پی نوشت : کردان رفت اما آیا وزیر بعدی بهتر از او خواهد بود؟؟ کابینه ۷۰ میلیونی اکنون چنان با قحطی رجال مواجه شده است که پیش بینی اویی که بعد از کردان رخت صدارت وزارت کشوربر تن خواهد کرد بسیار سخت است .
پی نوشت : من طرفدار هیلاری کلینتون بودم ،هستم و خواهم بود (: و از برد اوباما خوشحالم چرا که دمکرات ها را به جمهوری خواهان دیوانه ترجیح می دهم .
پی نوشت : مطمئنم آن قدر که من دیروز پای کامپیوتر داد و فریاد کردم و هر دقیقه ۶۰ بار سایت را رفرش خود اوباما هم نکرده.
اوباما در حالی راهی کاخ سفید شد که در انتخابات درون حزبی در یک ماراتن نفس گیر هیلاری کلینتون را شکست داده بود و در تمام مدت پیش از انتخابات در آمارگیری از مک کین ۷۲ سال پیش بود.
اوباما راهی کاخ سفید شد در حالی که رئیس دولت ایران به صراحت گفته بود که " بعید می دانم اجازه دهند اوباما بیاید و ریس جمهور شود. مناسبات قدرت در آمریكا مشخص است. آنها در قدرت بسیار خشن عمل می كنند و رای مردم تضمین شده نیست".
شاید این پیروزی در ایالات متحده آمریکا برای دولت مردان ایرانی تلنگری باشد که پیش بینی های ضد و نقیض شان را اینگونه بر سر کوی و برزن هوار نزنند و تئوری صادر نکنند، چرا که تنها بازتابش در میان گروهی از طلاب و جمع خصوصی از بسیجیان نیست که در این دهکده جهانی خبرها می توانند با سرعت نور منتشر شوند.
دیروز برای مجلس ایران و نمایندگانش نیز روز آزمون بزرگ بود. در آمریکا ملت به پای صندوق های رآی رفتند و تصمیم گرفت در یک ساختار شکنی بزرگ اوباما سیاه پوست را به کاخ سفید بفرستند و در ایران نمایندگان ملت علی کردان را به صحن مجلس کشاندند و وی را استیضاح کردند.
دیروز رئیس دولت ایران در مجلس حاضر نشد تا از وزیرش دفاع کند ،چرا که وزیر با دروغ های متوالی در صحن مجلس و جعل خاطرات در دانشگاه جایی برای دفاع باقی نگذاشته بود.
دیروز کردان عزل شد و حال باید دید با توجه به قانون اکنون با تعویض یک سوم از وزرای دولت آیا مجلس رئیس جمهور را فراخواهد خواند تا طبق قانون بار دیگر با کل کابینه در مجلس حاضر شود و رآی اعتماد بگیرد.
آنچه اکنون آزمونی بزرگ تر برای مجلس است عمل به قانونی است که در پی نام خود (مجلس قانون گذاری ) یدک می کشد.
پی نوشت : دیروز بی تردید روز بیژن نوباوره بود. نماینده اصول گرایی که تا مدت ها از برابر مقر سازمان ملل در نیویورک می دیدیمش ،و تا آن زمان که موهایش یک دست ریخت نمی دانستیم سهم او هم از میدان جنگ و جبهه گاز خردل بوده چرا که ماسکی نداشته و حایل صورتش چفیه بوده .
اینکه چه بوده و چه خواهد کرد را نمی دانم اما بی تردید او دیروز نه کردان را که بسیاری دیگر را که با مدرک جعلی حقوق های آنچنانی می گیرند نشانه گرفت . دیروز او در قامت یک خبرنگار ظاهر شد و حال باید منتظر نطق های دیگر در مجلس ماند و دید آیا او هم چنان نماینده اصول گرای دیگر در دور قبل ، عماد افروغ ، نطق های آتشین خواهد کرد .
عاد افروغ در دور قبل گاه تا حد یک اصلاح طلب آنارشیست پیش رفت و گفتنی هایی گفت که بسیاری را متعجب کرد.
پی نوشت : کردان رفت اما آیا وزیر بعدی بهتر از او خواهد بود؟؟ کابینه ۷۰ میلیونی اکنون چنان با قحطی رجال مواجه شده است که پیش بینی اویی که بعد از کردان رخت صدارت وزارت کشوربر تن خواهد کرد بسیار سخت است .
پی نوشت : من طرفدار هیلاری کلینتون بودم ،هستم و خواهم بود (: و از برد اوباما خوشحالم چرا که دمکرات ها را به جمهوری خواهان دیوانه ترجیح می دهم .
پی نوشت : مطمئنم آن قدر که من دیروز پای کامپیوتر داد و فریاد کردم و هر دقیقه ۶۰ بار سایت را رفرش خود اوباما هم نکرده.
بعد از ۲ ماه جارو جنجال بر سر مدرک تحصیلی کردان بلاخره وزیرالوزرا پذیرفت مدرک تحصیلیش جعلی بوده است و البته تآکید هم کرد که این مدرک را از شخصی که خود را نماینده دانشگاه آکسفورد در تهران می نامیده دریافت کرده است و خودش از جعلی بودن این مدرک بی اطلاع بوده است .
کردان در نامه ایی به رئیسجمهور تقصیر رسوایی بیسابقه اخیر را بر گردن یک فرد دیگر انداخته و البته هیچ توضیحی درباره مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود (که ارایه آن از سوی رئیس دانشگاه آزاد تکذیب شده بود) نداده . در این نامه وی علت اظهارات ضد و نقیض برخی از منابع دولتی که بر تایید مدرک تحصیلی کردان و توطئه انگلیسیها برای حذف اطلاعات مربوط به وی از سایت دانشگاه آکسفورد تاکید کرده بودند! نیز سکوت کرده است.
اما آنچه اکنون سوال های جدیدی را به ذهن می رساند بیش از هر چیز فریب خوردن علی کردان می باشد که اکنون در قامت وزیر کشور قرار است محافظت از جان و مال یک ملت را برعهده داشته باشد ،و به ادعای خودش فریب خورده . آیا چنین کسی با چنین مشخصاتی می تواند شخص مناسبی برای این سمت باشد؟؟ او که خود در زندگی شخصی نتوانسته امنیت روانی لازم را ایجاد کند؟؟
از سویی شاید بد نباشد کردان در مورد مدارک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس خود که هر دو از سوی دانشگاه آزاد مردود دانسته شده است نیز توضیحاتی ارائه دهد . توضیخاتی که باید داده شود تا معلوم گردد خود کردان موفق به کسب مدارک تحصیلی دیگر گردیده است یا مانند مدرک دکتری جعلی وی از شخص سومی دریافته شده است .
لاریجانی هم در این میانه به عنوان رئیس مجلسی که قرار بوده صیانت و حفاظت حقوق مردم را برعهده داشته باشد در جمع دانشجویان در پاسخ به سوالات راجع به وزیر کشور و مدرک تحصیلیش میگوید:" با او صحبت شده و ایشان خودشان دیگر باید تصمیم بگیرند."
و در مقابل اعتراض دانشجویان که با فریاد استعفا استعفا همراه بوده می گویند:"ما خودمان می دانیم چه باید بکنیم و لازم نیست کسی به ما بگوید چه باید بکنیم" که البته این حرف جناب رئیس جای شک و شبهه بسیار دارد چرا که گویا مجلس نشینان یادشان رفته است امنیت کشور را به دستان کسی می سپرده اند که در مورد مدرک تحصیلیش به اقرار خود فریب خورده است.
آیا زمان آن نرسیده است که این بار مجلس به جای بسیج کردن هیئت تحقیق تفحص دست به یک کار عملی بزند و وزیر کشور را به مجلس فرابخواند تا شاید نشان دهد کمی و فقط کمی استقلال در آنان یافت می شود.
حاشیه مهم تر از اصل:
مجموعه دروغ ها (body of lies) را دیدم، و از دیدن گلشیفته شگفت زده و بسیارخوشحال شدم . او در این فیلم عالی بازی می کند و نقش یک پرستار جذاب عراقی را جان می بخشد. وی بدون نیاز به دوبله به دو زبان عربی و انگلیسی حرف می زند . گلشیفته در این فیلم نقش زن مقابل لئوناردو دی کاپریو را بازی می کند که در فیلم وی را مجذوب خود کرده است.
مجموعه دروغ ها یکی از بهترین کارهای ریدلی اسکات است و تلویزیون ایران می تواند فیلم را بدون حذف حتی یک سکانس نمایش دهد البته اگر بخواهد صحنه های به شدت خشن فیلم را برایتان نمایش بدهد بخصوص اینکه فیلم آمریکاییها و القاعده را به یک اندازه زیر سوال می برد .
بازی راسل کرو را مثل همیشه در این فیلم دوست دارم ، مثل بازی لوناردو دی کاپریو که بعد از هوانورد گویا می خواهد هر فیلم بازیش را یک پله ارتقا دهد ، و بیش از همه گلشیفته فراهانی را دوست دارم و نمی توانم شادی دیدن بازی خوب وروانش را که مثل گرمایی لذت بخش از ایرانی بودنش زیر پوستم جریان پیدا می کند نادیده بگیرم.از این فیلم بعد تر بیشتر خواهم نوشت.
پی نوشت : گلشیفته سفیر خوبی برای سینمای ایران در سینمای جهان بوده و امیدوارم باز هم بتواند در فیلم هایی انچنین ظاهر شود.
کردان در نامه ایی به رئیسجمهور تقصیر رسوایی بیسابقه اخیر را بر گردن یک فرد دیگر انداخته و البته هیچ توضیحی درباره مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود (که ارایه آن از سوی رئیس دانشگاه آزاد تکذیب شده بود) نداده . در این نامه وی علت اظهارات ضد و نقیض برخی از منابع دولتی که بر تایید مدرک تحصیلی کردان و توطئه انگلیسیها برای حذف اطلاعات مربوط به وی از سایت دانشگاه آکسفورد تاکید کرده بودند! نیز سکوت کرده است.
اما آنچه اکنون سوال های جدیدی را به ذهن می رساند بیش از هر چیز فریب خوردن علی کردان می باشد که اکنون در قامت وزیر کشور قرار است محافظت از جان و مال یک ملت را برعهده داشته باشد ،و به ادعای خودش فریب خورده . آیا چنین کسی با چنین مشخصاتی می تواند شخص مناسبی برای این سمت باشد؟؟ او که خود در زندگی شخصی نتوانسته امنیت روانی لازم را ایجاد کند؟؟
از سویی شاید بد نباشد کردان در مورد مدارک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس خود که هر دو از سوی دانشگاه آزاد مردود دانسته شده است نیز توضیحاتی ارائه دهد . توضیخاتی که باید داده شود تا معلوم گردد خود کردان موفق به کسب مدارک تحصیلی دیگر گردیده است یا مانند مدرک دکتری جعلی وی از شخص سومی دریافته شده است .
لاریجانی هم در این میانه به عنوان رئیس مجلسی که قرار بوده صیانت و حفاظت حقوق مردم را برعهده داشته باشد در جمع دانشجویان در پاسخ به سوالات راجع به وزیر کشور و مدرک تحصیلیش میگوید:" با او صحبت شده و ایشان خودشان دیگر باید تصمیم بگیرند."
و در مقابل اعتراض دانشجویان که با فریاد استعفا استعفا همراه بوده می گویند:"ما خودمان می دانیم چه باید بکنیم و لازم نیست کسی به ما بگوید چه باید بکنیم" که البته این حرف جناب رئیس جای شک و شبهه بسیار دارد چرا که گویا مجلس نشینان یادشان رفته است امنیت کشور را به دستان کسی می سپرده اند که در مورد مدرک تحصیلیش به اقرار خود فریب خورده است.
آیا زمان آن نرسیده است که این بار مجلس به جای بسیج کردن هیئت تحقیق تفحص دست به یک کار عملی بزند و وزیر کشور را به مجلس فرابخواند تا شاید نشان دهد کمی و فقط کمی استقلال در آنان یافت می شود.
حاشیه مهم تر از اصل:
مجموعه دروغ ها (body of lies) را دیدم، و از دیدن گلشیفته شگفت زده و بسیارخوشحال شدم . او در این فیلم عالی بازی می کند و نقش یک پرستار جذاب عراقی را جان می بخشد. وی بدون نیاز به دوبله به دو زبان عربی و انگلیسی حرف می زند . گلشیفته در این فیلم نقش زن مقابل لئوناردو دی کاپریو را بازی می کند که در فیلم وی را مجذوب خود کرده است.
مجموعه دروغ ها یکی از بهترین کارهای ریدلی اسکات است و تلویزیون ایران می تواند فیلم را بدون حذف حتی یک سکانس نمایش دهد البته اگر بخواهد صحنه های به شدت خشن فیلم را برایتان نمایش بدهد بخصوص اینکه فیلم آمریکاییها و القاعده را به یک اندازه زیر سوال می برد .
بازی راسل کرو را مثل همیشه در این فیلم دوست دارم ، مثل بازی لوناردو دی کاپریو که بعد از هوانورد گویا می خواهد هر فیلم بازیش را یک پله ارتقا دهد ، و بیش از همه گلشیفته فراهانی را دوست دارم و نمی توانم شادی دیدن بازی خوب وروانش را که مثل گرمایی لذت بخش از ایرانی بودنش زیر پوستم جریان پیدا می کند نادیده بگیرم.از این فیلم بعد تر بیشتر خواهم نوشت.
پی نوشت : گلشیفته سفیر خوبی برای سینمای ایران در سینمای جهان بوده و امیدوارم باز هم بتواند در فیلم هایی انچنین ظاهر شود.
رسانه های جهان سردتر از همیشه و خصمانه تر از هر زمان دیگری با رئیس جمهور ایران مواجه شدند.
در سازمان ملل و در زمان سخنرانی رئیس جمهور ایران بیش از هر زمان دیگری صندلی های خالی و یا یادداشت نویس های سطح پایین حضور داشتند .
حتی دو کشور عراق و فلسطین رویکردی غیر دیپلماتیک در مقابل ایران نشان دادند .جلال طالبانی، رئیس جمهور عراق نیز به هنگام سخنرانی نماینده ایران، در میز عراق حضور نداشت.تصویر نشان داده شده از میز فلسطین نیز حاکی از حضور افراد رده پایین آن دولت بود.
در میز روسیه اثری از مقامات بلند پایه این کشور نبود ، نماینده ژاپن هنگامی که تصویرش نشان داده شد، گوشی ترجمه همزمان را بر گوش خود نداشت.
و بر سر میز دو کشور امریکا و اسرائیل که بی تردید مهم ترین مخاطبان رئیس جمهور ایران بودند نیز تنها دو یادداشت نویس سطح ایین حضور داشتند .
با این همه بی توجهی چه اصراری وجود داشته برای اینکه رئیس دولت ایران چون نذری که باید ادا شود هر سال در نیویورک حاضر شود و به عنوان سخنرانی که مدام خرف های تکراری می زند و بدون هیچ حرف تازه ایی در سازمان ملل سخنرانی کند؟
ایران کشور بزرگی است با بیش از ۷۰ میلیون نفر جمعیت و فرهنگی کهن . کشوری با اولین قانون مدون جهان و افتخاراتی بزرگ و خدماتی بزرگ تر به دنیا . حال چه گونه است که در تمام 3 سال گذشته رئيسجمهور پاي سخنان روساي كشورهاي اروپايي و آمريكايي مينشيند و با فروتني به سخنانشان گوش ميدهد اما به محض آنكه رئیس دولت ایران پشت تريبون ميرود، بخشي از ميهمانان از اجلاس خارج ميشوند؛ و حال که این مورد به کشورهایی چون افغانستان و عراق و فلسطین نیز رسیده است چرا وی اصرار به تکرار این رویه دارد در حالی که آنچه دارد در سازمان ملل بر آن چوب حراج می خورد اعتبار ایران و ایرانی است.
زمانی بود که در سخنرانی سید محمد خاتمی در سازمان ملل تقریبآ هیچ کشوری نبود که در سطح عالی پای سخنرانی وی ننشیند .
رئیس جمهور وقت امریکا تا انتهای سخنرانی رئیس جمهور وقت ایران میز کشورش را در صحن سازمان ملل ترک نکرد و اکنون در حالی شاهد سخنرانی رئیس دولت ایران هستیم که کشورهای بسیاری سالن را تر ک می کنند و یا با هیآت های رده پایین خود حضور دارند.
آیا زمان آن نرسیده که رئیس دولت ایران رویکرد خود را تغییر دهد و بیش از این اعتبار یک کشور را به سخره نگیرد ،که به جای بزرگ مردانی چون مصدق که صحن سازمان ملل را به جایگاهی برای دفاع از حقانیت ایران و ایرانی تبدیل کرده بودند اکنون باید شاهد چنین بی اعتنایی از روسای دولت ها نسبت به کشور خود باشیم.
پی نوشت : فکر می کنم نذر سالی یک سخنرانی رئیس دولت به انتها رسید . تا ببینیم در دوره بعد چه کسی بر جایگاه رئیس جمهور ایران تکیه می زند و آیا باز باید شاهد بی توجهی کشورها به سخنرانی رئیس جمهور کشورمان باشیم یا روزگار بهتری از راه خواهد رسید.
در سازمان ملل و در زمان سخنرانی رئیس جمهور ایران بیش از هر زمان دیگری صندلی های خالی و یا یادداشت نویس های سطح پایین حضور داشتند .
حتی دو کشور عراق و فلسطین رویکردی غیر دیپلماتیک در مقابل ایران نشان دادند .جلال طالبانی، رئیس جمهور عراق نیز به هنگام سخنرانی نماینده ایران، در میز عراق حضور نداشت.تصویر نشان داده شده از میز فلسطین نیز حاکی از حضور افراد رده پایین آن دولت بود.
در میز روسیه اثری از مقامات بلند پایه این کشور نبود ، نماینده ژاپن هنگامی که تصویرش نشان داده شد، گوشی ترجمه همزمان را بر گوش خود نداشت.
و بر سر میز دو کشور امریکا و اسرائیل که بی تردید مهم ترین مخاطبان رئیس جمهور ایران بودند نیز تنها دو یادداشت نویس سطح ایین حضور داشتند .
با این همه بی توجهی چه اصراری وجود داشته برای اینکه رئیس دولت ایران چون نذری که باید ادا شود هر سال در نیویورک حاضر شود و به عنوان سخنرانی که مدام خرف های تکراری می زند و بدون هیچ حرف تازه ایی در سازمان ملل سخنرانی کند؟
ایران کشور بزرگی است با بیش از ۷۰ میلیون نفر جمعیت و فرهنگی کهن . کشوری با اولین قانون مدون جهان و افتخاراتی بزرگ و خدماتی بزرگ تر به دنیا . حال چه گونه است که در تمام 3 سال گذشته رئيسجمهور پاي سخنان روساي كشورهاي اروپايي و آمريكايي مينشيند و با فروتني به سخنانشان گوش ميدهد اما به محض آنكه رئیس دولت ایران پشت تريبون ميرود، بخشي از ميهمانان از اجلاس خارج ميشوند؛ و حال که این مورد به کشورهایی چون افغانستان و عراق و فلسطین نیز رسیده است چرا وی اصرار به تکرار این رویه دارد در حالی که آنچه دارد در سازمان ملل بر آن چوب حراج می خورد اعتبار ایران و ایرانی است.
زمانی بود که در سخنرانی سید محمد خاتمی در سازمان ملل تقریبآ هیچ کشوری نبود که در سطح عالی پای سخنرانی وی ننشیند .
رئیس جمهور وقت امریکا تا انتهای سخنرانی رئیس جمهور وقت ایران میز کشورش را در صحن سازمان ملل ترک نکرد و اکنون در حالی شاهد سخنرانی رئیس دولت ایران هستیم که کشورهای بسیاری سالن را تر ک می کنند و یا با هیآت های رده پایین خود حضور دارند.
آیا زمان آن نرسیده که رئیس دولت ایران رویکرد خود را تغییر دهد و بیش از این اعتبار یک کشور را به سخره نگیرد ،که به جای بزرگ مردانی چون مصدق که صحن سازمان ملل را به جایگاهی برای دفاع از حقانیت ایران و ایرانی تبدیل کرده بودند اکنون باید شاهد چنین بی اعتنایی از روسای دولت ها نسبت به کشور خود باشیم.
پی نوشت : فکر می کنم نذر سالی یک سخنرانی رئیس دولت به انتها رسید . تا ببینیم در دوره بعد چه کسی بر جایگاه رئیس جمهور ایران تکیه می زند و آیا باز باید شاهد بی توجهی کشورها به سخنرانی رئیس جمهور کشورمان باشیم یا روزگار بهتری از راه خواهد رسید.
دوستی فایل سخنرانی خاتمی را در شب قدر برای من فرستاد و البته کمی بعدتر در بالاترين هم به لینکش برخوردم .
در سخنرانی امسال سید محمد خاتمی چند نکته جالب وجود داشت :
- خاتمی در حالی که چون همیشه بر کرامت انسانی و حق آزادی بیان تآکید می کرد ،در مورد مسائل اقتصادی گفت :" درمورد مسائل اقتصاد هم نمي تونم ديگه چيزي بگم " ،فکر کنم دنیایی از حرف پس این جمله بود که احتمالآ خیلی ها را عصبانی کرد .
ـ عدالت علی تقسيم برابر ثروت در بین مردم نیست بلکه فراهم آوردن شرایط کسب و ایجاد ثروت برای همه است .( قابل توجه اقتصاد دانان !!! دولت نهم )
ـ در سخنرانی خاتمی دفاع از حق انتقاد مخالف، عدالت، آزادی بیان، کرامت انسانی و... مثل همیشه بود اما نکته جالب تر این بود که وی نه تنها به حق مخالف تآکید می کرد که در این سخنرانی بارها تاکید کرد این نه حق مردم که حق حاکمان است . با توجه به دو رویکرد متفاوت خاتمی در آخرین ۱۶ آذر دانشگاه تهران و رئیس دولت نهم چه در دانشگاه تهران و چه در دانشگاه پلی تکنیک باید پذیرفت ین سخنان خاتمی باور واقعی است .
پی نوشت : سال گذشته هم خاتمی سخنرانی پرشوری داشت . خاتمی بعد از اتمام زمان ریاست جمهوریش مواجه با سانسور صدا و سیما شده که او و سخنرانی هایش را نادیده می گیرند و تنها یک شب از سه شب قدر است که سخنرانی او به طور زنده پخش می شود . سال گذشته را نیز به خوبی بیاد دارم که حرفهای خوبی زد اما نه با عصبانیت امسال .
پی نوشت : علی عبدی عزیز صاحب وبلاگی تازه شده به نام آنیما . آن هم بعد از أنكه حدود یک سال از هک وبلاگ قبلیش می گذشت خوب می نوشت و حالا دارد خوب تر می نویسد.
از همین جا به علی عزیز این بازگشت دوباره به دنیای وبلاگ نویسی را تبریک می گویم و اعلام می کنم علی عزیز من نه چپ شده ام و نه خیال چپ شدن دارم از ۱۵ سالگی من سال ها گذشته .
نا امیدی نوشته ها هم می گذرد تنها باید به این گذر فکر کرد.
در سخنرانی امسال سید محمد خاتمی چند نکته جالب وجود داشت :
- خاتمی در حالی که چون همیشه بر کرامت انسانی و حق آزادی بیان تآکید می کرد ،در مورد مسائل اقتصادی گفت :" درمورد مسائل اقتصاد هم نمي تونم ديگه چيزي بگم " ،فکر کنم دنیایی از حرف پس این جمله بود که احتمالآ خیلی ها را عصبانی کرد .
ـ عدالت علی تقسيم برابر ثروت در بین مردم نیست بلکه فراهم آوردن شرایط کسب و ایجاد ثروت برای همه است .( قابل توجه اقتصاد دانان !!! دولت نهم )
ـ در سخنرانی خاتمی دفاع از حق انتقاد مخالف، عدالت، آزادی بیان، کرامت انسانی و... مثل همیشه بود اما نکته جالب تر این بود که وی نه تنها به حق مخالف تآکید می کرد که در این سخنرانی بارها تاکید کرد این نه حق مردم که حق حاکمان است . با توجه به دو رویکرد متفاوت خاتمی در آخرین ۱۶ آذر دانشگاه تهران و رئیس دولت نهم چه در دانشگاه تهران و چه در دانشگاه پلی تکنیک باید پذیرفت ین سخنان خاتمی باور واقعی است .
پی نوشت : سال گذشته هم خاتمی سخنرانی پرشوری داشت . خاتمی بعد از اتمام زمان ریاست جمهوریش مواجه با سانسور صدا و سیما شده که او و سخنرانی هایش را نادیده می گیرند و تنها یک شب از سه شب قدر است که سخنرانی او به طور زنده پخش می شود . سال گذشته را نیز به خوبی بیاد دارم که حرفهای خوبی زد اما نه با عصبانیت امسال .
پی نوشت : علی عبدی عزیز صاحب وبلاگی تازه شده به نام آنیما . آن هم بعد از أنكه حدود یک سال از هک وبلاگ قبلیش می گذشت خوب می نوشت و حالا دارد خوب تر می نویسد.
از همین جا به علی عزیز این بازگشت دوباره به دنیای وبلاگ نویسی را تبریک می گویم و اعلام می کنم علی عزیز من نه چپ شده ام و نه خیال چپ شدن دارم از ۱۵ سالگی من سال ها گذشته .
نا امیدی نوشته ها هم می گذرد تنها باید به این گذر فکر کرد.
المپیک ۲۰۰۸ پکن برای ایران در حالی به پایان رسید که هادی ساعی موفق شد در آخرین روز برای کاروان ایران مدال طلا به دست بیاورد ،و ناجی نصفه نیمه ایی برای علی آبادی باشد ،که در دنیای مدرن با مدیران دلسوز و تحصیل کرده تنها و تنها یک راه پیش رو داشت و آن هم استعفا از سمتی می باشد که به ناحق تصاحب کرده است.
هادی ساعی که پس از آنکه کاندیدای شورای شهر در لیست اصلاح طلبان شده بود به نوعی در سیمای جمهوری اسلامی ایران ممنوع التصویر تصور می شود، و در جایگاهی در مقابل جایگاه حسین رضازاده قرار گرفته بود که محبوب صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بود، امروز تمامی شبکه هارا فتح کرد تا شاید بتواند ناجی علی آبادی (مفتخر به پدر ورزش ایران از سوی جواد خیابانی) باشد که با بودجی چند میلیارد تومانی یکی از ناکام ترین تیم های ورزشی ایران را راهی المپیک کرده بود.
برنامه ریزی اشتباه و تآکید چند باره ورزشکاران ایرانی مبنی بر فشار روانی بر کاروان ورزشی ایران ، صادر نشدن کارت برای مربیان و همراهانی که باید به حق همراه کاروان می بودند، و در ازای آن دادن کارت ها به بخش مهمانان ویژه به جای مربیان ، نارضایتی تماشاگریان ایرانی که از نداشتن بلیط های مسابقات و ناتوانی در تهیه انها، همگی از ضعف آشمار مدیریتی است که نمی توان و نباید با مدال طلای هادی ساعی بر آن سرپوش نهاد.
آنچه واضح است ناکامی کامل تیم ایران است که با طلای هادی ساعی موفق شده است از رتبه ۷۴ در جدول نجات پیدا کرده و به رتبه ۴۷ جدول دست یابد ،که این رتبه و جایگاه و همچنین تعداد ورزشکاران کاروان ایرانی هیچ کدام شایسته یک کشور با بیش از ۷۰ میلیون نفر جمعیت نمی باشد.
پی نوشت : هادی ساعی شایسته کسب این مدال بود . او با دست نیمه شکسته آبروی ایران را خرید و ما را از قعر جدول که در کنار کشورهایی چون توباگو و ترینیداد و کشورهای توسعه نیافته قرار گرفته بودیم نجات داد اما سوال اینجاست تا کی باید در مسابقات جهانی منتظر این تک ستاره ها باشیم؟
پی نوشت : امروز تیتر جالبی در لینک های بالاترین دیدم، یک اصلاح طلب ناجی ورزش دولت نهم.
لطفآ نگویید ورزش و سیاست از هم جداست اینجا ایران است و همه چیز به سیاست مربوط است .
پی نوشت: کسی می داند چرا صدا وسیما در حالی که می دانست امروز روز مسابقه تکواندو المپیک و مسابقات هادی ساعی است هیچ تدبیری نیاندیشیده بود و حتی همین امروز صبح هم ساعت فیلم سینمایی و سایر برنامه های خود را تغییر نداده بود و ساعتی که اعلام می کرد همزمان با مسابقه هادی ساعی بود. تنها در آخرین دقیایق گویا باور کرده بودند هادی ساعی به فینال رسیده و باید ساعت برنامه های خودر ا تغییر دهند.
هادی ساعی که پس از آنکه کاندیدای شورای شهر در لیست اصلاح طلبان شده بود به نوعی در سیمای جمهوری اسلامی ایران ممنوع التصویر تصور می شود، و در جایگاهی در مقابل جایگاه حسین رضازاده قرار گرفته بود که محبوب صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بود، امروز تمامی شبکه هارا فتح کرد تا شاید بتواند ناجی علی آبادی (مفتخر به پدر ورزش ایران از سوی جواد خیابانی) باشد که با بودجی چند میلیارد تومانی یکی از ناکام ترین تیم های ورزشی ایران را راهی المپیک کرده بود.
برنامه ریزی اشتباه و تآکید چند باره ورزشکاران ایرانی مبنی بر فشار روانی بر کاروان ورزشی ایران ، صادر نشدن کارت برای مربیان و همراهانی که باید به حق همراه کاروان می بودند، و در ازای آن دادن کارت ها به بخش مهمانان ویژه به جای مربیان ، نارضایتی تماشاگریان ایرانی که از نداشتن بلیط های مسابقات و ناتوانی در تهیه انها، همگی از ضعف آشمار مدیریتی است که نمی توان و نباید با مدال طلای هادی ساعی بر آن سرپوش نهاد.
آنچه واضح است ناکامی کامل تیم ایران است که با طلای هادی ساعی موفق شده است از رتبه ۷۴ در جدول نجات پیدا کرده و به رتبه ۴۷ جدول دست یابد ،که این رتبه و جایگاه و همچنین تعداد ورزشکاران کاروان ایرانی هیچ کدام شایسته یک کشور با بیش از ۷۰ میلیون نفر جمعیت نمی باشد.
پی نوشت : هادی ساعی شایسته کسب این مدال بود . او با دست نیمه شکسته آبروی ایران را خرید و ما را از قعر جدول که در کنار کشورهایی چون توباگو و ترینیداد و کشورهای توسعه نیافته قرار گرفته بودیم نجات داد اما سوال اینجاست تا کی باید در مسابقات جهانی منتظر این تک ستاره ها باشیم؟
پی نوشت : امروز تیتر جالبی در لینک های بالاترین دیدم، یک اصلاح طلب ناجی ورزش دولت نهم.
لطفآ نگویید ورزش و سیاست از هم جداست اینجا ایران است و همه چیز به سیاست مربوط است .
پی نوشت: کسی می داند چرا صدا وسیما در حالی که می دانست امروز روز مسابقه تکواندو المپیک و مسابقات هادی ساعی است هیچ تدبیری نیاندیشیده بود و حتی همین امروز صبح هم ساعت فیلم سینمایی و سایر برنامه های خود را تغییر نداده بود و ساعتی که اعلام می کرد همزمان با مسابقه هادی ساعی بود. تنها در آخرین دقیایق گویا باور کرده بودند هادی ساعی به فینال رسیده و باید ساعت برنامه های خودر ا تغییر دهند.
حسینیان حامی دولت در زمان رای گیری برای وزارت کشور تبدیل به بزرگترین منتقد دولت محبوبش می شود و تمام ناگفته ها را افشا می کند.
کیهان و شریعتمداری در مقابل دولت صف آرایی می کند.
و آن قدر حامیان دولت تبدیل به منتقدان جدی می شوند که دیگر جایی برای منتقدان منطقی باقی نمی ماند .
کردان در حالی از مجلس رآی اعتماد می گیرد که دیگر روزنامه ها و سایت های خارجی هم خبر از مدرک دکترای دروغی وی می دهند و سایت دانشگاه اکسفورد بیانیه رسمی می دهد.
در حالی که توافقی همه جانبه برسر تقلبی بودن مدرک کردان در جریان است یار دیرین رئیس جمهور و ، پدر همسر پسر رئیس جمهور ، در حالی که پیش از این یک بار از اسرائیل دفاع کرده بود و ناچار به عذرخواهی تلویحی شده بود بار دیگر ملت اسرائیل را دوست خطاب می کند .وی در اوج جنجال ها بر سر مدرک وزیر کشور فعلی بار دیگر ملت اسرائیل را دوست خطاب می کند و می گوید: «همه ی ملت ها از جمله ملت آمریکا و اسراییل دوست هستیم».
و جنجال آغاز می شود . نامه ۲۰۰ امضا در مجلس و تجمع دانشجویان بسیجی و اخطار انجمن دانشجویان عدالتخواه مبنی بر استفاده از بند"میم " وصیت نامه امام به ناگاه چنان رگباری تند، اما یک روزه، همه ائتلاف بر ضد کردان وزیر کشور دروغگو را در هم می شکند.
سوال اینجاست مشایی یار غار رئیس دولت وهمراه وی در همه سفرها که پیش از این یک بار با گفتن این سخنان و تکذیب آن نشان داده بود توان ایستادگی بر موضع خود را ندارد چرا به یکباره و برای بار چندم بر موضع خود پافشاری می کند؟؟
آنچه اینجا محل بحث است زمان گفتن این سخنان جنجال برانگیز نه درستی یا نادرستی آن که شاید باید تعمل کرد بر این جمله که : " آنها كه در تاريخ به دنبال صفبندي بين انسانها بودهاند اگرچه در دورهاي به هدف رسيدهاند اما سرانجام نتيجهاي نگرفتهاند...ميگويند صفبندي مومن و كافر وجود دارد اين صفبندي وقتي اصالت دارد كه فرصتها را براي انتخاب انسانها فراهم بياوريد و انسانها به مفهوم واقعي آزادي انتخاب خود را انجام دهند اين كه مسلمانها بگويند كار ما درست است بقيه اشتباه ميگويند يعني 5/5 ميليارد انسان را از دايره انسانيت خارج كنيم" .
اما آیا این حملات به رحیم مشایی پرداخت هزینه ایی نبوده برای استفاده کردن از حافظه جمعی ضعیف مردم این سرزمین، و سرپوش گذاشتن بر مدرک تحصیلی وزیر کشور و دروغگویی آشکار وزیری که بیش از ۱۰ سال است بر اساس مدرک جعلی حقوق دریافت می کند؟
واضح است اگر یکی از آنچه که تا کنون مشایی در سمت مشاور رئیس جمهور انجام داده در زمان دولت اصلاحات روی داده بود کفن پوشان بودند که به سوی تهران رهسپار می شدند، و چه خوب که دولت اصولگرایان بود که این بدعت ها را نهاد تا باشد برای ما مثال ها از آنچه در دولت اصولگرایان روی داده است. اما آنچه در این زمان حساس گفته های مشاور رئیس جمهور " رحیم مشایی" را قابل توجه تر می کند نه اصل گفته بلکه زمان مطرح شدن آن است، زمانی که وزیر کشوری با اما و اگرها رآی می گیرد و خواست عمومی برای استیضاح وی به مجلس فشار آورده است ،گفته های "رحیم مشایی " شاید همان راه گریز و پاسخ دعاهای علی کردان باشد.
کیهان و شریعتمداری در مقابل دولت صف آرایی می کند.
و آن قدر حامیان دولت تبدیل به منتقدان جدی می شوند که دیگر جایی برای منتقدان منطقی باقی نمی ماند .
کردان در حالی از مجلس رآی اعتماد می گیرد که دیگر روزنامه ها و سایت های خارجی هم خبر از مدرک دکترای دروغی وی می دهند و سایت دانشگاه اکسفورد بیانیه رسمی می دهد.
در حالی که توافقی همه جانبه برسر تقلبی بودن مدرک کردان در جریان است یار دیرین رئیس جمهور و ، پدر همسر پسر رئیس جمهور ، در حالی که پیش از این یک بار از اسرائیل دفاع کرده بود و ناچار به عذرخواهی تلویحی شده بود بار دیگر ملت اسرائیل را دوست خطاب می کند .وی در اوج جنجال ها بر سر مدرک وزیر کشور فعلی بار دیگر ملت اسرائیل را دوست خطاب می کند و می گوید: «همه ی ملت ها از جمله ملت آمریکا و اسراییل دوست هستیم».
و جنجال آغاز می شود . نامه ۲۰۰ امضا در مجلس و تجمع دانشجویان بسیجی و اخطار انجمن دانشجویان عدالتخواه مبنی بر استفاده از بند"میم " وصیت نامه امام به ناگاه چنان رگباری تند، اما یک روزه، همه ائتلاف بر ضد کردان وزیر کشور دروغگو را در هم می شکند.
سوال اینجاست مشایی یار غار رئیس دولت وهمراه وی در همه سفرها که پیش از این یک بار با گفتن این سخنان و تکذیب آن نشان داده بود توان ایستادگی بر موضع خود را ندارد چرا به یکباره و برای بار چندم بر موضع خود پافشاری می کند؟؟
آنچه اینجا محل بحث است زمان گفتن این سخنان جنجال برانگیز نه درستی یا نادرستی آن که شاید باید تعمل کرد بر این جمله که : " آنها كه در تاريخ به دنبال صفبندي بين انسانها بودهاند اگرچه در دورهاي به هدف رسيدهاند اما سرانجام نتيجهاي نگرفتهاند...ميگويند صفبندي مومن و كافر وجود دارد اين صفبندي وقتي اصالت دارد كه فرصتها را براي انتخاب انسانها فراهم بياوريد و انسانها به مفهوم واقعي آزادي انتخاب خود را انجام دهند اين كه مسلمانها بگويند كار ما درست است بقيه اشتباه ميگويند يعني 5/5 ميليارد انسان را از دايره انسانيت خارج كنيم" .
اما آیا این حملات به رحیم مشایی پرداخت هزینه ایی نبوده برای استفاده کردن از حافظه جمعی ضعیف مردم این سرزمین، و سرپوش گذاشتن بر مدرک تحصیلی وزیر کشور و دروغگویی آشکار وزیری که بیش از ۱۰ سال است بر اساس مدرک جعلی حقوق دریافت می کند؟
واضح است اگر یکی از آنچه که تا کنون مشایی در سمت مشاور رئیس جمهور انجام داده در زمان دولت اصلاحات روی داده بود کفن پوشان بودند که به سوی تهران رهسپار می شدند، و چه خوب که دولت اصولگرایان بود که این بدعت ها را نهاد تا باشد برای ما مثال ها از آنچه در دولت اصولگرایان روی داده است. اما آنچه در این زمان حساس گفته های مشاور رئیس جمهور " رحیم مشایی" را قابل توجه تر می کند نه اصل گفته بلکه زمان مطرح شدن آن است، زمانی که وزیر کشوری با اما و اگرها رآی می گیرد و خواست عمومی برای استیضاح وی به مجلس فشار آورده است ،گفته های "رحیم مشایی " شاید همان راه گریز و پاسخ دعاهای علی کردان باشد.

هموطنان من از کلیه امکانات اولیه رفاه محرومند. سطح زندگی آنان شاید در کل جهان در یکی از پایین ترین مراتب قرار داشته باشد. بزرگترین دارای طبیعی ما نفت است . این دارایی باید منشآ تولید کار و غذا برای جمعیت ایران باشد. بهره برداری صحیحی از آن باید به صنعت ملی ما مبدل گردد و در آمد حاصل از آن صرف بهبود شرایط زندگی شود ... اگر ما همچنان مجبور به تحمل شرایطی شویم که دذر ان ایرانی ها فقط نقش کارگران یدی در میادین نفتی مسجد سلیمان و آقاجری و کرمانشاه و پالایشگاه آبادان ایفا می نمایند و استثمارگران خارجی هماند قبل تقریبآ بر تمام درآمد نفت چنگ بیاندازندملت ایران تا ابد در فقر و فاقه به سر خواهند برد.به این دلیل بود که پارلمان ایران ـیعنی مجلس شورا و سناـ به اتفاق آرا به ملی کردن صنعت نفت رآی داد."(۱)
امروز ۲۸ مرداد است روز مرگ آرزوهای یک ملت . روزی که نهال آرزوهای یک ملت که داشت جوانه می زد به بار ننشسته خاکستر شد.
کودتایی که سالها بعد دولت ایالات متحده تآیید کرد در آن دست داشته است همه آرزوها و رویاها و باورهای یک ملت را برباد داد.
رویارویی دکتر مصدق با بریتانیا در آغاز دهه ۳۰ خورشیدی موضوع تازهای نبود. سال ۱۳۰۲، در دوره تصدی وزارت امورخارجه در کابینه مشیرالدوله نیز، مصدق با آنچه بریتانیا "منافع" خود در ایران میدانست، به مخالفت پرداخته بود. بلافاصله پس از مشیرالدوله، رضاخان سردار سپه (بعداً: رضاشاه) به نخست وزیری رسید و مصدق از قدرت فاصله گرفت.
ظهور مجدد و مؤثر مصدق در عرصه سیاست ایران تنها پس از اشغال کشور و برکناری رضا شاه از سلطنت ممکن شد. در اولین انتخابات پس از رضا شاه (دوره چهاردهم مجلس شورای ملی)، مصدق بیشترین رأی را در تهران کسب کرد و با تلاش او طرحی در مجلس تصویب شد که به دولت اجازه نمیداد در حین اشغال در مورد نفت با خارجیها مذاکره کند. یکی از نقاط مهم حیات سیاسی مصدق انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی بود که تقلبهای گسترده در آن، برخی ملی گرایان و مخالفان دربار را بیش از پیش به هم نزدیک کرد. جبهه ملی نیز به کمک معترضانی چون محمد مصدق، حسین مکی و مظفر بقایی تأسیس شد که ورودشان به مجلس شانزدهم (در دور دوم انتخابات) راه را برای تصویب طرح ملی شدن صنعت نفت هموار کرد و سرانجام به رهبری مصدق، ملی سازی نفت ایران از طرح به قانون بدل شد. جوّ میهن پرستی و بیگانه ستیزی در ایران بالا گرفته بود و ترور نخست وزیر وقت، سپهبد حاجعلی رزم آرا به دست "فدائیان اسلام" زنگ خطر دیگری بود هم برای شاه، هم برای کسانی که "خائن" و "مزدور بیگانه" نامیده میشدند. حسین علاء هم که به جای نخست وزیر مقتول، رزم آرا نشست، چارهای جز برخاستن زود هنگام و سپردن کرسی وزارت به مصدق نیافت.
دغدغه و برنامه اصلی دولت مصدق به اجرا درآوردن قانون "ملی شدن صنعت نفت" بود.
و هم او بود که در سمت نخست وزیر ایران تصویرش بر جلد مجله تایم قرار گرفت و مرد سال تایم شد.
هم او بود که بدون اینکه پاهایش را در سازمان ملل عریان کند و یا هاله نور ببیند و به هزار روش متوسل شود، صدای ایران را برای اولین بار منطقی و متین به دنیا برساند .
هم او بود که زمان خروج از سازمان ملل زمانی که با نماینده بریتانیا دست داد و فردا روز که عکس هایشان در روزنامه چاپ شد قدی بلند و سری برافراشته داشت با لبخندی برگوشه لب و در مقابل "جپ"ـ نماینده انگلیسی ها ـ به وضوح آشفته و پریشان بود .
دولت بریتانیا از ایران به شورای امنیت شکایت کرد. شورا رسیدگی به این شکایت را به دیوان بین المللی در لاهه ارجاع کرد. دکتر مصدق دادگاه بینالمللی را برای رسیدگی به این مسئله که امری مربوط به حق حاکمیت ایران بود ندانست. دیوان نیز بالاخره به عدم صلاحیت خود رای داد. بدین ترتیب بریتانیا و شرکت نفت که نتوانستند از مجراهای قانونی بینالمللی با ملی شدن نفت ایران مقابله کنند به اقدام در ایران پرداختند. مخالفان مصدق در ایران را متشکل و هماهنگ کردند وبا صرف پول چهرههائی را که در آغاز نهضت ملی شدن نفت با مصدق همراه بودند، به مقابله با او کشاندند. هدف بریتانیا و شرکت نفت برکناری مصدق به صورتی دنیا پسند واز طریق مجلس و افزایش فشار داخلی بود.
دکتر مصدق توانست در مقابل این فشارها نیز مقاومت کند. با رفراندم و انحلال مجلس دیگر معلوم بود که بریتانیا باید دست از اقدامات قانونی بردارد و رو در رو مصدق را ساقط کند و در همین میانه بود که چرچیل به قدرت بازگشت و دوباره نخست وزیر شد.
و چرچیل خوب می دانست باید حفظ ظاهری قانونی کرد و با همراه کردن شاه، دستخطهائی از او برای عزل دکتر مصدق و نصب سپهبد زاهدی به نخستوزیری گرفتند. در ۲۵ مرداد دکتر مصدق که صدور فرمان عزل را خلاف روح قانون اساسی و حکومت مشروطه میدانست از قبول آن سرباز زد. در ۲۸ مرداد حرکت هماهنگی که سازمانهای اطلاعاتی بریتانیاو امریکا طرح کرده بودند آغاز شد.
و این شد که عربده های زنده باد یک شبه مرده باد شدند، و مصدق که یارانش را به خانه ها فراخواند ، در عوض فاحشه ها و لکاته ها و قمه کشان به خیابان ها ریختند و دولت قانونی مصدق را که می توانست نماد عدالت خواهی و آزادی خواهی یک ملت باشد ساقط کردند و رادیو بی بی سی در نیمه شب اعلام نکرد اکنون نیمه شب است اعلام کرد اکنون "دقیقآ نیمه شب است" و این اعلام رمزی بود به شاه فراری.
نتیجه آن شد که ۲۴ سال بعد نه مصدقی بود تا دمکراسی را در این سرزمین بلا زده نهادینه کند و نه آرامشی بود در ذهن این مردمان مصیبت زده و طومار حکومت شاهنشاهی در هم پیچیده شد و سفارت امریکا به تصرف در آمد تا آمریکاییها بدانند انچه بر سرشان آمد نتیحه مقابله انان با دولت قانونی ایران بود.
"استیون کینزر "در کتاب همه مردان شاه به خوبی این روند را تو ضیح می دهد روندی که حکومت شاه را به سراشیبی سقوط انداخت و آنچه امریکاییها کردند و تاوانی سخت که پرداختند و باید می پرداختند.
۱: قسمتی از متن سخنرانی دکتر مصدق در سازمان ملل متحد.
پی نوشت : نمی توان و نباید اشتباهات تاریخی دکتر مصدق را نادیده گرفت همانگونه که نباید به بهانه این اشتباهات تمامی آنچه کرد برای اعتلای ایران و ایرانی از یاد برد.نمی توان و نباید قلب عاشقش را که برای این مردم و سرزمین می تپید انکار کرد.
پی نوشت : به راستی چه شد آن مردمان که آمدند به خیابان ها و شعار آزادی و رهایی دادند ؟؟ آنان که ۲۵ مرداد را به روز شکست کودتا چیان تبدیل کرده بودند؟؟
پی نوشت : آیت الله کاشانی برايم در مدرسه همان بود كه صنعت نفت را ملي كرد و زیاد از او می گفتند هر چند همان روز ها هم به نظرم جایی از قضیه مشکل داشت اما حالا به خوبی و روشنی و وضوح می دانم و دیده ام عکس هایش را که به استقبال شاه فراری آمده بوده پای پله های فرودگاه.
آکسفورد بیانیه جعلی بودن مدرک کردان را در سایت رسمیاش قرار داد.
حال باید دید حالا قاضی مرتضوی که سایت الف را فیلتر کرده می خواهد سایت دانشگاهی و آموزشی آکسفورد را با کدامین بهانه فیلتر کند،نشر اکاذیب یا تشویش اذهان عمومی؟؟
و شاید هم دانشگاه آکسفورد در یک حرکت انتحاری بر علیه خود بیانیه داده است و خود را از نعمت چون دادن دکتری ،حتی جعلی به وزیر کشور جاعل ایران "علی کردان " محروم کرده است.
آنچه اکنون بعد از دادن بیاینه رسمی دانشگاه آکسفورد واضح است جاعل بودن و دروغگو بودن آقای علی کردان می باشد ، که در تمامی ۱۰ سال گذشته با مدرک جعلی دکتری حقوق دریافت می کرده است و حال باید از دولت مدعی عدالت و حقیقت پرسید آیا به راستی در این سرزمین چنان خشکسالی از آدم های راستگو بوجود آمده است که شخصی با سوسابقه این چنین،و دروغگویی که حتی دانشگاه اکسفورد را ناچار به دادن بیانیه می کند باید در جایگاه یکی از مهم ترین وزارت خانه های کشور قرار بگیرد که تآمین کننده امنیت کشور و مجری انتخابات می باشد؟؟
سرزمینی که روزی پادشاهاش آرزو می کرد که خداوند کشورش را از خشکسالی و دروغ در امان دارد اکنون دروغگویی را که ادعای کذب داشتن مدرکش یکی از معتبرترین دانشگاه های دنیا را واردار به دادن بیانیه می کند در سمت وزیر کشور خود می بیند ، و سایت های افشاگر را فیلتر می کند و نمایندگانش اتمام حجت می دهند که در این مورد حرف نزنید، و رئیس جمهورش هم از مدارک دانشگاهی و تحصیلی از با عنوان ورق پاره یاد می کند.
و بدتر اینکه معادله را بر هم می ریزند و از یاد می برد که در واقع آنچه در این میان اهمیت داشته نه مدرک دانشگاهی آقای علی کردان بلکه دروع گویی وی بوده است .کما اینکه اگر وی از ابتدا مدعی داشتن چنین مدرکی نبود و در تمامی ۱۰ سال گذشته با مبنا قرار دادن این مدرک جعلی حقوق دریافت نمی کرد اکنون اعتراضی به قول آقای رئیس جمهور به این ورق پاره ها نبود .
و البته در نهایت یک سوال باقی می ماند که آیا رئیس دولت یک دروغ گو را شایسته داشتن مقام وزیر می داند و یا نه؟؟
آیا قوه قضاییه طبق ماده ۵۲۷ قانون مجازات اسلامی ، قانونی که خود گذاشته و خود به آن معتقد است عمل می کند ؟؟ و آیا ما من و شما و همه ما که این دروغ آشکار را می دانیم یک بار برای همیشه در دادسرای کارکنان دولت حاضر می شویم تا با شکایت از وزیر دروغگو صدای اعتراض و حضورمان را به گوش مردان قانون برسانیم؟
و آیا زمان آن نرسیده تا اصلاح طلبان خفته از خواب برخیزند و عزل وزیر دروغگویی را بخواهند که قرار است مجری انتخابات سال آینده باشد ،او که دروغگویی اش از روز روشن روشن تر؟
پی نوشت :ماده 527 قانون مجازات اسلامی ـ هرکس مدارک اشتغال به تحصیل یا فارغ التحصیلی یا تاییدیه یا ریز نمرات تحصیلی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی و تحقیقاتی داخل یا خارج از کشور یا ارزشنامههای تحصیلاتخارجی را جعل کند یا با علم به جعلی بودن آن را مورد استفاده قراردهد علاوه برجبران خسارت، به حبس از یک تا سه سال محکومخواهد شد.
در صورتی که مرتکب، یکی از کارکنان وزارتخانهها یا سازمانها و موسسات وابسته به دولت یا شهرداریها یا نهادهای انقلاب اسلامی باشد یا به نحوی از انحاء در امر جعل یا استفاده از مدارک و اوراق جعلی شرکت داشته باشد به حداکثر مجازات محکوم میگردد.
در ارتباط :
حال باید دید حالا قاضی مرتضوی که سایت الف را فیلتر کرده می خواهد سایت دانشگاهی و آموزشی آکسفورد را با کدامین بهانه فیلتر کند،نشر اکاذیب یا تشویش اذهان عمومی؟؟
و شاید هم دانشگاه آکسفورد در یک حرکت انتحاری بر علیه خود بیانیه داده است و خود را از نعمت چون دادن دکتری ،حتی جعلی به وزیر کشور جاعل ایران "علی کردان " محروم کرده است.
آنچه اکنون بعد از دادن بیاینه رسمی دانشگاه آکسفورد واضح است جاعل بودن و دروغگو بودن آقای علی کردان می باشد ، که در تمامی ۱۰ سال گذشته با مدرک جعلی دکتری حقوق دریافت می کرده است و حال باید از دولت مدعی عدالت و حقیقت پرسید آیا به راستی در این سرزمین چنان خشکسالی از آدم های راستگو بوجود آمده است که شخصی با سوسابقه این چنین،و دروغگویی که حتی دانشگاه اکسفورد را ناچار به دادن بیانیه می کند باید در جایگاه یکی از مهم ترین وزارت خانه های کشور قرار بگیرد که تآمین کننده امنیت کشور و مجری انتخابات می باشد؟؟
سرزمینی که روزی پادشاهاش آرزو می کرد که خداوند کشورش را از خشکسالی و دروغ در امان دارد اکنون دروغگویی را که ادعای کذب داشتن مدرکش یکی از معتبرترین دانشگاه های دنیا را واردار به دادن بیانیه می کند در سمت وزیر کشور خود می بیند ، و سایت های افشاگر را فیلتر می کند و نمایندگانش اتمام حجت می دهند که در این مورد حرف نزنید، و رئیس جمهورش هم از مدارک دانشگاهی و تحصیلی از با عنوان ورق پاره یاد می کند.
و بدتر اینکه معادله را بر هم می ریزند و از یاد می برد که در واقع آنچه در این میان اهمیت داشته نه مدرک دانشگاهی آقای علی کردان بلکه دروع گویی وی بوده است .کما اینکه اگر وی از ابتدا مدعی داشتن چنین مدرکی نبود و در تمامی ۱۰ سال گذشته با مبنا قرار دادن این مدرک جعلی حقوق دریافت نمی کرد اکنون اعتراضی به قول آقای رئیس جمهور به این ورق پاره ها نبود .
و البته در نهایت یک سوال باقی می ماند که آیا رئیس دولت یک دروغ گو را شایسته داشتن مقام وزیر می داند و یا نه؟؟
آیا قوه قضاییه طبق ماده ۵۲۷ قانون مجازات اسلامی ، قانونی که خود گذاشته و خود به آن معتقد است عمل می کند ؟؟ و آیا ما من و شما و همه ما که این دروغ آشکار را می دانیم یک بار برای همیشه در دادسرای کارکنان دولت حاضر می شویم تا با شکایت از وزیر دروغگو صدای اعتراض و حضورمان را به گوش مردان قانون برسانیم؟
و آیا زمان آن نرسیده تا اصلاح طلبان خفته از خواب برخیزند و عزل وزیر دروغگویی را بخواهند که قرار است مجری انتخابات سال آینده باشد ،او که دروغگویی اش از روز روشن روشن تر؟
پی نوشت :ماده 527 قانون مجازات اسلامی ـ هرکس مدارک اشتغال به تحصیل یا فارغ التحصیلی یا تاییدیه یا ریز نمرات تحصیلی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی و تحقیقاتی داخل یا خارج از کشور یا ارزشنامههای تحصیلاتخارجی را جعل کند یا با علم به جعلی بودن آن را مورد استفاده قراردهد علاوه برجبران خسارت، به حبس از یک تا سه سال محکومخواهد شد.
در صورتی که مرتکب، یکی از کارکنان وزارتخانهها یا سازمانها و موسسات وابسته به دولت یا شهرداریها یا نهادهای انقلاب اسلامی باشد یا به نحوی از انحاء در امر جعل یا استفاده از مدارک و اوراق جعلی شرکت داشته باشد به حداکثر مجازات محکوم میگردد.
در ارتباط :
دفاع ناشیانه ی محمدرضا باهنر از کردان ـ جمهور
آیا وزیر نابغه قرن، وزیر آکسفوردی را ضایع می کند؟ ـ جمهور
ادبیات کاغذ پاره ای احمدی نژاد ـ جمهور
از کردان شکایت می کنم ـ خواب بزرگ
آیا وزیر نابغه قرن، وزیر آکسفوردی را ضایع می کند؟ ـ جمهور
ادبیات کاغذ پاره ای احمدی نژاد ـ جمهور
از کردان شکایت می کنم ـ خواب بزرگ

و باز شمارش معکوس شروع شد و باز دل دیوانه به دیوار سر می کوبد از صبحگاه ۱۸ تیر ۷۸ .
9 سال پیشتر روز 15 تیر 1378 روزنامه سلام در یک اقدام تاریخی به افشای نامه فوق محرمانه سعید امامی به وزیر وقت اطلاعات اقدام کرد.
از اثرات نامه به توقیف روزنامه سلام بود ، روزنامه ایی که جزو تآثیر گذارترین روزنامه های زمان خود بود ، روزنامه ایی که در قحطی ندای یاران خاتمی در زمان انتخابات سال ۷۶ تنها تریبون و صدای اصلاح طلبان بود . توقیف روزنامه سلام جرقه ایی بود که بر آتشی شعله کشید که کمترینش حمله وحشیانه به دانشجویان در خواب کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، بستن مطبوعات دوم خردادی و ترور سعید حجاریان بود.
رویدادی تکان دهنده در تاریخ پر آشوب سرزمینی دیوانه.
رویدادی که هنوز یک دهه از آن نگذشته، اما زمانی که اخبار ساعت ۲۱ صدا و سیمایش را می بینی ، اخباری که مهمترین روداد خبری در ۲۴ ساعت این سرزمین است تنها بازخوانیش کودتای نوژه است و دیگر هیچ.
۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...
زمانی که فرخ شفیعی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فتوگرامتری با ماژیک بر روی ورقه ها کلماتی را می نوشت برای دعوت از دانشجویان خوابگاههای ۲۱ و ۲۲ کوی دانشگاه برای تجمع در اعتراض به توقیف روزنامه سلام خودش هم نمی دانست که جرقه آتشی را روشن می کند که آتشش دامان بی گناهان بسیاری را خواهد گرفت.
او که دانشجویان را به تجمعی آرام و اعتراضی در محوطه کوی دانشگاه فراخوانده بود ناگهان با تجمعی روبرو گشت که دیگر کنترل کردنش در کنترل هیچ کسی نبود.
اینگونه بود که بعد از بازگشت دانشجویان به خانه و آرامش نسبی که حاکم شده بود و درحالی که دانشجویان در خواب بودند به خانه و مآمن و پناهگاه دانشجویان یورش بردند ، به مکانی که قرار بود خانه امن دانشجویان باشد، و سقف خانه بر سرشان خراب کردند و شرف و حیثیتشان را لکه دار کردند و روز بعد فریاد برآوردند که وای دانشجو به خیابان آمده است و نگفتند چه کرده اند با روح و روان دانشجو و چگونه همه حرمت های انسانی را زیر پا گذاشته اند و فردا روزتر دانشجو را اوباش لقب دادند آنان که خود اوباش وار چنان اراذل شبانه به خانه دانشجویان یورش بردند .
و در انتها دهها زخمی بر جای ماند و دهها نفر نیز بازداشت شدند و در این میان عزت ابراهیم نژاد نیز کشته شد.کشته ایی که هیچگاه محکومی برای مرگش در هیچ دادگاهی محاکمه نشد.چرا که تیغ ریش تراشی دزدیده شده مهم تر بود از جان انسان.
اینگونه بود که واقعه کوی دانشگاه برنامه ایی حساب شده ارزیابی شد در حالی که آنان که این برنامه را با حمله به دانشجویان خواب آلود در ساعت ۵ صبح رقم زده بودند در حاشیه ای امن به سر می بردند و این دانشجو بود که در این مسلخ بلا قربانی می شد.
دهها دانشجو به بهانه های واهی راهی زندان و بازداشتگاه و انفرادی شدند و عزت ابراهیم نژاد جان باخت و خواهرش پوران تا همیشه سیاهپوش و عزادار اوست، ۹ سال از جوانی احمد باطبی در زندان برباد شد و اکبرمحمدی در زندان به رهایی رسید و دهها جوان راهی دیار غربت شدند و یا با تنی زخمی و روحی زخمی تر سردر گریبان خاطره هایشان را رج می زنند .
و حالا در نهمین سالگر کوی دانشگاه در ۹ سالگی ۱۸ تیر نظری می شود مدعی و بر جایگاه شاکی نشسته و هنوز هم دارند فرزندان امیرکبیر را رگ می زنند .
در ۹ سالگی خاطره ایی که شد خاطره جمعی یک نسل، هنوز دارند فرزندان راستین و وارثان به حق خون امیر کبیر را در دخمه ها رگ می زنند .
۹سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته ، ۹ سال از آن دلهره ها و بلواها و نگرانی ها و خیابان های بسته ، منتهی به کوی و دانشگاه تهران. ۹ سال گذشته و وای بر ما که در این میانه که دانشجو را به زندان می برند ، تعلیق می کنند، ممنوع الورود می کنند به خانه اش و نشریات جعلی برایشان چاپ می کنند به دنبال سرهای ماجرا می گردیم . به دنبال بهانه می گردیم نه بها.
دیروز اگر عکسی بود از احمد باطبی و پیراهن خونین در دستش و به این جرم حتی برایش حکم اعدام صادر شد اما امروز نشریاتی که حتی به شهادت قاضی هم جعلی است احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی را به میانه دخمه هایی کشانده که بیش از یک سال است رهایشان را آرزومندیم .
ای کاش می دانستیم ۱۶ آذر و ۱۸ تیر و همه روزهایی شبیه این روزها برای این نبوده که به دنبال سرها بگردیم که برای این بوده که یاد بگیریم بی ادعا سر بر دار بدهیم .
یاد بگیریم دم اعتراض در پس هر بازدممان باشد و هوای عدالت از سرمان بیرون نرود.
۱۸ تیر ۸۷ در حالی می رسد که فرزندان امیر کبیر همچنان در بندند و آنچه در این ۱۸ تیر باید بخواهیم رهایی فرزندان ایران زمین است . فرزندان امیر کبیر و همه دلاوران دیگر این سرزمین.
پی نوشت : کاملترین روایت تصویری از ۱۸ تیر ۷۸ .
پی نوشت : سال گذشته ۱۸ تیر مصادف شد با حمله به دفتر ادوار تحکیم وحدت و بازداشت ۱۵ نفر از اعضای آن . بر دوش من خاطره ایی شد اضافه بر باقی خاطراتم و ... .
پی نوشت : آرمین عزیز دوستی است نازنین برایم و برادری گرانقدر که سالروز تولدش را هیچگاه از یاد نخواهم برد . خالق آفتابگردان های عاشق متولد ۱۸ تیر ماه است. برادر نازنینم تولدت مبارک . آرزو می کنم روزی که صدای خنده هایمان در کوچه های نور و شادی پر شد با صدای بلند تولدت را به تو تبریک بگویم.
پی نوشت : ۱۴ تیرماه این وبلاگم هم یک ساله شد و امیدوارم به زودی از این خانه کوچ کنم به یک خانه دائمی و همیشگی ... .
از اثرات نامه به توقیف روزنامه سلام بود ، روزنامه ایی که جزو تآثیر گذارترین روزنامه های زمان خود بود ، روزنامه ایی که در قحطی ندای یاران خاتمی در زمان انتخابات سال ۷۶ تنها تریبون و صدای اصلاح طلبان بود . توقیف روزنامه سلام جرقه ایی بود که بر آتشی شعله کشید که کمترینش حمله وحشیانه به دانشجویان در خواب کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، بستن مطبوعات دوم خردادی و ترور سعید حجاریان بود.
رویدادی تکان دهنده در تاریخ پر آشوب سرزمینی دیوانه.
رویدادی که هنوز یک دهه از آن نگذشته، اما زمانی که اخبار ساعت ۲۱ صدا و سیمایش را می بینی ، اخباری که مهمترین روداد خبری در ۲۴ ساعت این سرزمین است تنها بازخوانیش کودتای نوژه است و دیگر هیچ.
۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...
زمانی که فرخ شفیعی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فتوگرامتری با ماژیک بر روی ورقه ها کلماتی را می نوشت برای دعوت از دانشجویان خوابگاههای ۲۱ و ۲۲ کوی دانشگاه برای تجمع در اعتراض به توقیف روزنامه سلام خودش هم نمی دانست که جرقه آتشی را روشن می کند که آتشش دامان بی گناهان بسیاری را خواهد گرفت.
او که دانشجویان را به تجمعی آرام و اعتراضی در محوطه کوی دانشگاه فراخوانده بود ناگهان با تجمعی روبرو گشت که دیگر کنترل کردنش در کنترل هیچ کسی نبود.
اینگونه بود که بعد از بازگشت دانشجویان به خانه و آرامش نسبی که حاکم شده بود و درحالی که دانشجویان در خواب بودند به خانه و مآمن و پناهگاه دانشجویان یورش بردند ، به مکانی که قرار بود خانه امن دانشجویان باشد، و سقف خانه بر سرشان خراب کردند و شرف و حیثیتشان را لکه دار کردند و روز بعد فریاد برآوردند که وای دانشجو به خیابان آمده است و نگفتند چه کرده اند با روح و روان دانشجو و چگونه همه حرمت های انسانی را زیر پا گذاشته اند و فردا روزتر دانشجو را اوباش لقب دادند آنان که خود اوباش وار چنان اراذل شبانه به خانه دانشجویان یورش بردند .
و در انتها دهها زخمی بر جای ماند و دهها نفر نیز بازداشت شدند و در این میان عزت ابراهیم نژاد نیز کشته شد.کشته ایی که هیچگاه محکومی برای مرگش در هیچ دادگاهی محاکمه نشد.چرا که تیغ ریش تراشی دزدیده شده مهم تر بود از جان انسان.
اینگونه بود که واقعه کوی دانشگاه برنامه ایی حساب شده ارزیابی شد در حالی که آنان که این برنامه را با حمله به دانشجویان خواب آلود در ساعت ۵ صبح رقم زده بودند در حاشیه ای امن به سر می بردند و این دانشجو بود که در این مسلخ بلا قربانی می شد.
دهها دانشجو به بهانه های واهی راهی زندان و بازداشتگاه و انفرادی شدند و عزت ابراهیم نژاد جان باخت و خواهرش پوران تا همیشه سیاهپوش و عزادار اوست، ۹ سال از جوانی احمد باطبی در زندان برباد شد و اکبرمحمدی در زندان به رهایی رسید و دهها جوان راهی دیار غربت شدند و یا با تنی زخمی و روحی زخمی تر سردر گریبان خاطره هایشان را رج می زنند .
و حالا در نهمین سالگر کوی دانشگاه در ۹ سالگی ۱۸ تیر نظری می شود مدعی و بر جایگاه شاکی نشسته و هنوز هم دارند فرزندان امیرکبیر را رگ می زنند .
در ۹ سالگی خاطره ایی که شد خاطره جمعی یک نسل، هنوز دارند فرزندان راستین و وارثان به حق خون امیر کبیر را در دخمه ها رگ می زنند .
۹سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته ، ۹ سال از آن دلهره ها و بلواها و نگرانی ها و خیابان های بسته ، منتهی به کوی و دانشگاه تهران. ۹ سال گذشته و وای بر ما که در این میانه که دانشجو را به زندان می برند ، تعلیق می کنند، ممنوع الورود می کنند به خانه اش و نشریات جعلی برایشان چاپ می کنند به دنبال سرهای ماجرا می گردیم . به دنبال بهانه می گردیم نه بها.
دیروز اگر عکسی بود از احمد باطبی و پیراهن خونین در دستش و به این جرم حتی برایش حکم اعدام صادر شد اما امروز نشریاتی که حتی به شهادت قاضی هم جعلی است احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی را به میانه دخمه هایی کشانده که بیش از یک سال است رهایشان را آرزومندیم .
ای کاش می دانستیم ۱۶ آذر و ۱۸ تیر و همه روزهایی شبیه این روزها برای این نبوده که به دنبال سرها بگردیم که برای این بوده که یاد بگیریم بی ادعا سر بر دار بدهیم .
یاد بگیریم دم اعتراض در پس هر بازدممان باشد و هوای عدالت از سرمان بیرون نرود.
۱۸ تیر ۸۷ در حالی می رسد که فرزندان امیر کبیر همچنان در بندند و آنچه در این ۱۸ تیر باید بخواهیم رهایی فرزندان ایران زمین است . فرزندان امیر کبیر و همه دلاوران دیگر این سرزمین.
پی نوشت : کاملترین روایت تصویری از ۱۸ تیر ۷۸ .
پی نوشت : سال گذشته ۱۸ تیر مصادف شد با حمله به دفتر ادوار تحکیم وحدت و بازداشت ۱۵ نفر از اعضای آن . بر دوش من خاطره ایی شد اضافه بر باقی خاطراتم و ... .
پی نوشت : آرمین عزیز دوستی است نازنین برایم و برادری گرانقدر که سالروز تولدش را هیچگاه از یاد نخواهم برد . خالق آفتابگردان های عاشق متولد ۱۸ تیر ماه است. برادر نازنینم تولدت مبارک . آرزو می کنم روزی که صدای خنده هایمان در کوچه های نور و شادی پر شد با صدای بلند تولدت را به تو تبریک بگویم.
پی نوشت : ۱۴ تیرماه این وبلاگم هم یک ساله شد و امیدوارم به زودی از این خانه کوچ کنم به یک خانه دائمی و همیشگی ... .

با تایید نظر وزارت کار و امور اجتماعی از سوی دیوان عدالت اداری، انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران در آستانه انحلال قرار گرفت.
انجمن صنفی روزنامه نگاران با حدود ۴۰۰۰ نفر عضو در آستانه انحلال قرار گرفت و شاید هم منحل شده است و ما داریم بر قبری سینه می زنیم که دیگر در آن مرده ایی نیست.
وزارت کار و امور اجتماعی دولت محمود احمدینژاد، سال گذشته انتخابات مجمع عمومی انجمن صنفی را برای انتخاب هیأت مدیره تأیید نکرده بود و آن را تا اصلاح اساسنامه این انجمن مشروط دانسته بود .با این حال در حالی که قرار بود تا ۱۷ مرداد سال ۱۳۸۷، مجمع عمومی فوقالعاده انجمن برای اصلاح اساسنامه برگزار شود، مدیرکل سازمانهای کارگری و کارفرمایی وزارت کار برگزاری این انتخابات را «بدون توجیه قانونی» اعلام کرد. با این وجود، انجمن صنفی با رد نظرات وزارت کار اقدام به برگزاری انتخابات کرد، اما وزارت کار این انتخابات را غیرقانونی اعلام کرد و با شکایت انجمن صنفی، این دعوای حقوقی به دیوان عدالت اداری کشیده شد و دیوان عدالت اداری دولت نیز همگام با وزارت کار و امور اجتماعی با تآیید حکم وزارت کار . امور اجتماعی انجمن صنفی روزنامه نگاران را در یک قدمی تعطیلی قرار داد.
اساسنامه انجمن صنفی روزنامهنگاران که وزارت کار نسبت به رعایت آن برای برگزاری انتخابات مجمع عمومی تأکید کرده، در تبصره یک ماده ۱۳، میگوید «جلسات مجمع عمومی عادی با حضور نصف به علاوه یک اعضا رسمیت خواهد داشت و در صورتی که این حد نصاب حاصل نشود در مرحله دوم به فاصله ۱۵ روز با حضور حداقل یک سوم اعضا رسمیت مییابد.»
اما انجمن صنفی روزنامهنگاران در بیشتر موارد نتوانسته بود جلسات مجمع عمومی را با حضور این تعداد از اعضا برگزار و حد نصاب ذکر شده در اساسنامه را رعایت کند.
البته مشکل انجمن در رابطه با این موضوع از زمان دولت نهم آغاز شد. چرا که پیش از روی کار آمدن دولت احمدینژاد، راه حل برگزاری جلساتی با حد نصاب ۵۰ نفر از سوی علی شیخ، مدیر کل سازمانهای کارگری و کارفرمایی پیشنهاد شده بود.راه حلی که به گفته کریم ارغندهپور دبیر قبلی این انجمن، حقوقی و قانونی بوده است و حتی بسیاری از انجمنهای صنفی غیرسیاسی نیز با همین روال ادامه کار میدهند.
آنچه در این میان بیش از هر چیز رخ می نماید عدم تمایل تحمل دولت نهم به وجود نهادهای مدنی احزاب سیاسی و انجمن های صنفی در کشور می باشد.
پیش از این نیز دولت نهم با قطع یارانه احزاب از سوی وزارت کشور و مواردی دیگر چون حمله نیروهای نظامی و انتظامی در روز ۱۸ تیر به دفتر ادوار تحکیم وحدت، بازداشت عماد الدین باقی مدیر انجمن دفاع از زندانیان و مقابله و حکم زندان برای زنان فعال در عرصه اجتماعی نشان از کم تحملی خود در مقابل نهادهای مدنی و انجمن های صنفی و در سطوح کلان تر احزاب داده بود.
و این همه در حالی است که دولت نهم و نیروی انتظامی مطبوع وی در مرحله ایی دیگر نشان داده است که تحمل حتی کافه کتاب ها را هم ندارد و به بهانه واهی تک مجوز بودن آنها را هم تعطیل کرده است.اکنون در مرحله ایی کلان تر سناریویی جامع تر در حال اجراست تا انجمن صنفی روزنامه نگاران را که شاید تنها انجمن مرتبط و منظم و با ۴۰۰۰ نفر عضو در این عرصه باشد را به تعطیلی بکشاند.
پی نوشت : در این میانه باید توجه کرد به حرکت غیر اصولی خبرگزاری مهر که در حالی صحبت های کریم ارغنده پور را بر روی خروجی خود قرار می دهد که وی گفته بوده است این سخنان برای انتشار نیست و تنها به احترام به خبرنگار توضیحی می دهد و جالب تر حرکت خبرگزاری مهر است که در خبر خود توضیح می دهد که کریم ارغنده پور از آنان خواسته است صحبت های وی را منتشر نکنند و در ادامه صحبت های وی منتشر گردیده است.
پی نوشت: درماهای اخیر زیاد به انجمن صنفی می رفتیم با بهانه و بی بهانه . برای مراسم مریم حسین خواه و جلوه جواهری و دیگران . گویا باید عادت کنیم به از دست دادن مکانهایی با خاطرات مشترکمان.

یک خبرنگار تیتر زده " خاتمی خود را بازنشسته کرده است "،و به همین سادگی یک خبر چنین جنجالهایی می تواند پدید آورد .
در حالی که مهر تیتر زده است خاتمی گفت:" من دیگر بازنشست شده ام "،به شهادت خبرنگاری که این پچ پچ را با قدرت به شایعه تبدیل کرد این خود خبرنگار بوده است که این حرف را زده است و نه شخص خاتمی.
بهمن هدایتی این بار دقیقآ نقش کلاشینکف دیجیتال را بازی کرده و با یک شوخی ساده خوراک امروز خبرگزاریها را برایشان فراهم کرده است. خبرگزاریهایی چون تابناک و فارس و احتمالآ فردا روز کیهان با خوشحالی و شعف از بازنشستگی خاتمی خواهد گفت و آرزویی را که در سینه پنهان کرده اند برای حذف یا کنار گذاشتن محمد خاتمی اینگونه با شور و شعف بیان می کنند.
اینکه حضور خاتمی بر کرسی ریاست جمهوری با نقد و انتقادات همراه بوده است نه قابل انکار است و نه قابل پنهان کردن .
خاتمی در حالی کشور را هدایت می کرده که بحران سازان تا توانستند برایش بحران آفریدند و عرصه را از تمامی جهات بر او تنگ کردند ،و در نهایت ریاست دولت جدید هم تا توانست بردولت و دولت های قبلی بخصوص دولت خاتمی حمله کرد و اکنون بعد از گذشت سه سال از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد که نا کارآمدیش بر همه روشن شده،وحشت از بازگشت خاتمی آنان را به سمت چنین شایعه سازی های بی اساسی کشانده تا آنجا که خبری را که خبرنگارش در وبلاگ خود توضیح می دهد چگونه ساخته و پرداخته شده به خبر اول خود تبدیل می کنند، آن هم هنگامی که دیگر عسگر اولادی هم به فریاد آمده و از ادب و متانت خاتمی و رئیس جمهوران پیشین یاد می کند.
مرتبط : سمیه توحید لو عزیز را بخوانید و به توصیه اش راجع به خواندن وبلاگ کلاشینکف دیجیتال با اسپیکر روشن عمل کنید.
پی نوشت : تقریبآ تمامی خبرگزاریها خبر اول خود را به بازنشستگی خاتمی اختصاص دادند . چقدر در این سرزمین فاصله پچ پچ با شایعه و فرق شایعه با حقیقت نزدیک است.

سال ۸۳ در حالی که زمان اندکی از تشکیل مجلس هفتم نگذشته بود خبر اخراج یک خبرنگار از خانه ملت تبدیل به جنجالی ترین خبر روز و دنیای خبرنگاری شد .
مسیح علی نژاد خبرنگار پارلمانی آن روزهای سایت توقیف شده ایلنا و روزنامه همبستگی بخاطر افشای حقوق های کلان و میلیونی نمایندگان مستضعف! مجلس هفتم،از بالاترین جایگاه مجلس یعنی ریاست مجلس مورد افترا و تهمت واقع شد و از مجلس اخراج شد و بماند جنجالهای بعد از آن .
و حالا در آغازین ماههای سال ۱۳۸۷ یک بار دیگر مسیح علی نژاد باید مصلوب گردد،چرا که حقیقتی عریان و بیان نشده را با قلم شیوای خود بیان کرده است.
آواز دلفین ها نام مطلبیست که اینگونه جنجال آفریده است،تا آنجا که شیخ اصلاحات پوزش می خواهد و خبرگذاری فارس این بار به جای ریاست مجلس می نشیند و فحاشی می کند به دختری روستازاده ، صمیمی و خونگرم از همین دیار که حتی سفر به غربت و بودن در سرزمینی دیگر نمی تواند بار همدردی با این مردمان را از دوشش بردارد. این بار خبرگذاری فارس به مسیحی حمله می کند که هیچگاه آنچه بوده و هست انکار نمی کند و در دیاری که مردمانش از بزرگ و کوچک تا صاحبان قدرت هزار رنگ هستند مسیح دارای این امتیاز بزرگ یک رنگیست و خبرگذاری فارس هم نمی تواند این امتیاز را از وی بگیرد. فارس به خبرنگاری حمله می کند که مدالهایش را از جسارتش و از دستان مردم سرزمینش گرفته است.
مسیح علی نژاد حتی بعد از اخراج از مجلس هفتم هم همیشه چون خاری در چشم بود و استخوانی برگلو که قدرت مداران تنها تحملش می کردند.
آواز دلفین ها بهانه ایی شد،و عذرخواهی بیهوده و بی دلیل کروبی هم مضاف برآن تا خبرگذاری فارس و همپالکی های ژورنالیستشان هر چه در چنته دارند رو کنند برای تخریب این خبرنگار جوان و جسور .
اینکه چرا شیخ اصلاحات برای یک تشبیه ساده مطلب سورئالیستی اما واقعی عذرخواهی می کند خود جای بحث بسیار دارد بر سر اخلاق گرایی و رفتارمداری بسیاری از آنان که ادعای اصلاح طلبی می کنند، و این همه در حالی است که حالا خبر می رسد از احتمال فیلتر شدن وبلاگ مسیح علی نژاد و هزار و یک حرف و سخن دیگر که باید منتظر ماند و دید میان این هجمه چه خواهد رفت بر مسیح .
در همین رابطه :
مسیح علی نژاد و دولت متملقین ـ جمهور
همیشه و همه جا اخلاق چیز خوبی است ـ برساحل سلامت
آقای کروبی دلفین بدتر است یا بزغاله ـ جمهور
از کرامات شیخ اصلاحات ـ اونگ خاطره های ما

در حالی که انتخابات با مشارکت کمتر از ۴۰ درصد مردم در شهر تهران همراه بود امروز صبح به دستور قاضی مرتضوی ۹ نشریه توقیف شدند.
به همین سادگی اولین اثرها دیده می شود . دنياي تصوير و هفت و چند روزنامه ديگر تعطيل شدند. خبرگزاري ها دليل تعطيلي را به استناد تبصره ۱۱ ماده ۱۱ قانون مطبوعات ايران مخابره کردند... چيزي که از تعطيلي مطبوعات پس از گذشت تنها چند ساعت از انتخابات بریم عجیب تر بوداين بود که زمانی که خواستم بدانم اين تبصره ۱۱ ماده ۱۱چيست, ديدم که: ماده يازده اصلاً يازده تبصره ندارد!!! جالب نیست که در تمامی متن کامل قانون مطبوعات چینین قانون و ماده ایی وجود ندارد .
و درهمان روزی که 9 نشریه توقیف شدند،وزیر ارشاد دولت نهم گفت«سال 87 بهار انقلاب فرهنگی را شاهد هستیم» گویا دستاورد فرهنگی انقلاب،ارتباط مستقیمی با توقیف مداوم و مستمر نشریات دارد!
با یاری مداوم آنان که در این انتخابات بر طبل بی تفاوتی کوبیدند ۹ نشریه توقیف شد و سال ۸۷ بهار انقلاب فرهنگی نامیده شد و اولین جرقه های این بهار دیده شد.
باید منتظر بود دید بهاری که با توقیف ۹ نشریه آغاز می شود زمستانش به کجا ختم خواهد شد.
پی نوشت:وزیر کشور گفت که پیروزی ۷۱ درصدی نصیب اصولگرایان گردیده است . سوال اینجاست که ۷۰ درصد کرسی ها که پیش از این برای آنان در نظر گرفته شده بود پس باید پیروزی ۱ درصدی را به اصولگرایان تبریک گفت .
پی نوشت : همانقدر که در شهرستانها نتایج تا حدودی رضایت بخش بوده در تهران به یک افتضاح واقعی دارد تبدیل می شود.
من رآی می دهم با آنکه تمامی شرایط را غیرعادلانه می دانم، رآی می دهم با آنکه بر این باورم که این انتخابات غيررقابتي و غيرآزاد و ناعادلانه است.
رآی می دهم با آنکه تا توانسته اند قلع و قمع کرده اند از اصلاح طلب ها و این رآی من نه است به آنچه می خواهند بر حضور ما تحمیل کنند.
رآی می دهم چرا که مجلس هفتم و دولت نهم را ثمره انکار ناپذیر تحریم می دهم .
رآی می دهم چرا که با هیچ کدام از تحریمها وضع ما بهتر نشده است.
رآی می دهم برای یک نه به همه آنان که نمی خواهند روز انتخابات مرا پای صندوقهای رآی ببینند،رآی می دهم تا به آنها بگویم هستم حتی اگر برنده این بازی زشت شما نباشم ، هستم و حضور دارم ،وجودم وجودتان را تحمل می کندو قد می کشد، و با این رآی به شما می گویم از این بازی بیرون رفتنی نیستم و آنقدر باقی می مانم تا روزی برنده این بازی نا عادلانه شما باشم.
می مانم و رآی می دهم تا همین یک رآی همین رآی های کوچک و شاید به نظر شما اندک،رویاهایتان را برهم بزند.
راي ميدهم و براي كمترين تاثير گذاري مثبت اين عمل سياسي را انجام ميدهم.
راي ميدهم تا فردا روزي از راي ندادن پشيمان نشوم، و شرمنده نباشم از اینکه می توانستم حتی با یک رآی ساده بر سرنوشت سرزمینم تآثیر بگذارم.
و راي ميدهم كه راي ندادن را سادهترين و راحتترين راه ميدانم برای بی تفاوتی به سرزمینم.
رآی می دهم چرا که بر این باور هستم با رآی ندان،نه دانشجویان در بند را رهایی هست ، و نه زنان و کارگران را آزادی .
رآی می دهم تا بار دیگر فریاد بزنم استبداد را نمی خواهم و در پی رهایی و آزادی هستم .
پی نوشت : آنانکه از انتخابات و رآی دادن نوشته اند:
همبستگی اینترنتی(برساحل سلامت)
غرور تحریم (وب نوشته ها )
و بازی آنها را چگونه می توان بر هم زد (ایضا همان)
برای نه به فاشیسم رای می دهم (جمهور)
من رای می دهم به اصلاح طلبان (خوابگرد)
درباره انتخابات (قاف)،
درباره انتخابات (میرزا پیکوفسکی )
رای می دهم (دفتر بی مخاطب )
تمام سهم من مال شما آقای خاتمی (همینجوری)
درباره انتخابات (مانامهر)
رای می دهم (زن نوشت)
درباره انتخابات (آق بهمن)
به لیست ائتلاف اصلاح طلبان رای می دهم (اکبر منتجبی)
به ائتلاف اصلاح طلبان رای دهید (بوی خاک)
به به اصطلاح اصلاح طلبان رای می دهم (پرگار )
به احترام خرد جمعی(آش ایرونی)
همراه نشوی، همراهت می کنند عزیز (نما )
چرا حتی یک رای بیشتر مهم است (یک پنجره)
شرکت مظلومانه و با نشاط در انتخابات (صدای سوم)
لیست و کد اصلاح طلبان(پرگلک)
رای می دهم(35 درجه)
درباهر انتخابات (تیغ ماهی)
رآی به اصلاحات رآی به آینده ایی روشن (نوای نی)
پی نوشت : برای بزرگ شدن تصویر بر روی آن کلیک کنید.

باری دیگر فرصتی است برای با هم بودنمان، فرصتی" برای فردا "، برای ساختن فردا. فرصتی دیگر تا ثابت کنیم ایران هنوز برای همه ایرانیان است .
فرصتی تا ثابت کنیم حضورمان بارورتر و سبزتر است از تیغ تیز همه تحدیدها و رد صلاحیت ها .
ما ایستاده ایم با همه چراها و باید ها و نباید ها .
جوانان ائتلاف اصلاح طلبان برگزار می کنند :
جلسه پرسش و پاسخ وبلاگ نویسان منتقد و اصلاح طلب با آقایان "سید محمد صدر " و "نجفقلی حبیبی " (کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی ) و آقای تاجزاده رئیس ستاد انتخابات جبهه مشارکت به همراه آقای ابطحی وبلاگ نویس و مسول دفتر آقای خاتمی.
زمان : دوشنبه ۱۹/۱۲/۱۳۸۶ ساعت ۷-۵
مکان :خیابان ولیعصر ـ بعد از تقاطع مطهری ـ خیابان اتحادیه ـ پلاک ۱۶ ـ ستاد انتخاباتی برای فردا
پی نوشت : از همه دوستان می خواهیم که با انعکاس خبر این مراسم برگزار کنندگان را در اطلاع رسانی بهتر یاری کنند.
پی نوشت : می خواستم از روز زن بنویسم و زنان ایرانی و حقوق برباد رفته شان . اما به جلسه روز دوشنبه وبلاگ نویسها باعث شد که این مطلب در اولویت قرار گیرد تا بعدتر که از زن بنویسم .
تا اینجا فقط می توانم بگویم " روز زن مبارک " .
پی نوشت : آدرس سرراست تر ستاد "برای فردا" از داخل یوسف آباد است به این آدرس : یوسف آباد ـ خیابان نهم پلاک ۱۶ (این پلاک ۱۶ در تقاطع خیابان اتحادیه و خیابان نهم واقع شده)
ستاد ائتلاف اصلاحطلبان:اصلاحطلبان لیست انتخاباتی نمیدهند .
ستاد ائتلاف اصلاح طلبان:ائتلاف اصلاح طلبان لیست انتخاباتی نمی دهد .
سید محمد ابطحی از احتمال كنارهگیری دیگر نامزدهای اصلاحطلب در روزهای آینده خبر داد .
آقایجنتی! از اینکه در محضر حضرت حق رد صلاحیت شدید، بسیار متأسفم .
دوستان پرسیده اند چه باید کرد ،و مصطفی عزیز دعوت کرده که بیاییم و بگوییم و بنویسیم چه باید کرد . راستی اصلآ مانده راهی که بگوییم این راه را برویم یا نرویم؟ آن هم حالا که ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها هم لیستی نمی دهد .
انتخابات در آن کشورهایی از دنیا که دمکراسی در آنها نهادینه شده به معنای رقابت احزاب و گروههای سیاسی مختلف است ، به معنای یک رقابت سالم و قرار گرفتن در معرض رآی مردم.و حالا سوال اینجاست در حالی که تمامی کاندیداهای اصلاح طلب یا انها که می شد به انها اصلاح طلب گفت رد صلاحیت شده اند آیا اصلآ رقابتی باقی مانده است . حالا که تیر آخر بر پیکر انتخابات ۲۴ اسفند فرود آمده است و اصلآ ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها لیست انتخاباتی ارائه نمی دهد باید برویم و به چه کسی رآی بدهیم ؟
اکنون که اكثر ( بخوانید تمام )نامزدهای جریان اصلاح طلب ها ( آنان که می شد به انها گفت اصلاح طلب )رد صلاحیت شده اند آیا راهی مانده به جز تحریم ؟در همه کشورهای با روند رو به رشد دمکراسی زمانی که یك نهاد و تشکل سیاسی در انتخاباتی ردصلاحیت میشوند، باید آن انتخابات توسط آن تشکل تحریم شود. عرفی که وجود داشته و وجود دارد . چرا که تحریم انتخابات در ان شرایط باعث عدم مشروعیت جریان حاکم و سوق دهنده می شود.
مجلس هشتم قرار بود راه گشا باشد یک دریچه تازه به افقهایی نو و حالا سوال اینجاست با شرایط موجود که خبرهای درگوشی خبر از تعطیلی احتمالی ستاد اصلاح طلب ها می دهد آیا باید ماند یا باید تحریم کرد ؟
اگر می خواهید از متن فوق به این نتیجه برسید که باید تحریم کرد سخت در اشتباهید باید ماند تا آنجا که توان ماندن هست.باید ماند چرا که آنان که اینگونه بر طبل رد صلاحیت ها زده اند هدفی نداشته اند جز رساندن جریان اصلاح طلبی به چهارراه تحریم .
اینجا کشوریست با یک سابقه فقط ۱۰۰ ساله در داشتن عدالتخانه و مجلس و قانون ، و بگیر و ببندهایی که می خواهیم از آن به این نتیجه برسیم که در یک کشور حتی با یک رشد نسبی دمکراسی(اصلآ مگر در این کشورها رد صلاحیتی هست که داریم قیاس مع الفارق می کنیم ) این شرایط منجر به تحریم می شد نسخه ایی اشتباست برای آنچه این روزها همه دلسوزان کشور را نا امید کرده است.
باید ماند تا انجا که پاها یاری می کنند و نفس ها همراهی .
اینهمه نظارت استصوابی و رد صلاحیت ها باختیست که دارد داوری به جریان اصلاح طلبی تحمیل می کند ،اما تحریم باختی دوسره است که جریان اصلاح طلبی خود به خودش تحمیل می کند. این بار تحریم شاید به معنای از دست رفتن اخرین فرصت همراهی ما باشد .
این دوستان هم خوشحالم می کنند اگر در این باره بنویسند . مهدی محسنی ، سعید نورمحمدی ، سیامک قاسمی ، مهدی افشار نیک .
پی نوشت : یادم هست در آخرین نشست پیش از انتخابات شورای شهر تهران تاجزاده عزیز حرف خوبی زد . گفت :"مشکل در شورای قبلی این بود که ما حتی یک نفر هم آنجا نداشتیم که بدانیم دارد در شورای شهر چه اتفاقی می افتد . یک نفر که حرف بزند و اعتراض کند. یک نفر که بپرسد چه خبر است و چه می شود . مصوباتی بدون حتی یک مخالف ".
پی نوشت : وبلاگ هایی که در این مورد نوشته اند :
بودن یا نبودن مسآله این است ، سوشیانت
ستاد ائتلاف اصلاح طلبان:ائتلاف اصلاح طلبان لیست انتخاباتی نمی دهد .
سید محمد ابطحی از احتمال كنارهگیری دیگر نامزدهای اصلاحطلب در روزهای آینده خبر داد .
آقایجنتی! از اینکه در محضر حضرت حق رد صلاحیت شدید، بسیار متأسفم .
دوستان پرسیده اند چه باید کرد ،و مصطفی عزیز دعوت کرده که بیاییم و بگوییم و بنویسیم چه باید کرد . راستی اصلآ مانده راهی که بگوییم این راه را برویم یا نرویم؟ آن هم حالا که ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها هم لیستی نمی دهد .
انتخابات در آن کشورهایی از دنیا که دمکراسی در آنها نهادینه شده به معنای رقابت احزاب و گروههای سیاسی مختلف است ، به معنای یک رقابت سالم و قرار گرفتن در معرض رآی مردم.و حالا سوال اینجاست در حالی که تمامی کاندیداهای اصلاح طلب یا انها که می شد به انها اصلاح طلب گفت رد صلاحیت شده اند آیا اصلآ رقابتی باقی مانده است . حالا که تیر آخر بر پیکر انتخابات ۲۴ اسفند فرود آمده است و اصلآ ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها لیست انتخاباتی ارائه نمی دهد باید برویم و به چه کسی رآی بدهیم ؟
اکنون که اكثر ( بخوانید تمام )نامزدهای جریان اصلاح طلب ها ( آنان که می شد به انها گفت اصلاح طلب )رد صلاحیت شده اند آیا راهی مانده به جز تحریم ؟در همه کشورهای با روند رو به رشد دمکراسی زمانی که یك نهاد و تشکل سیاسی در انتخاباتی ردصلاحیت میشوند، باید آن انتخابات توسط آن تشکل تحریم شود. عرفی که وجود داشته و وجود دارد . چرا که تحریم انتخابات در ان شرایط باعث عدم مشروعیت جریان حاکم و سوق دهنده می شود.
مجلس هشتم قرار بود راه گشا باشد یک دریچه تازه به افقهایی نو و حالا سوال اینجاست با شرایط موجود که خبرهای درگوشی خبر از تعطیلی احتمالی ستاد اصلاح طلب ها می دهد آیا باید ماند یا باید تحریم کرد ؟
اگر می خواهید از متن فوق به این نتیجه برسید که باید تحریم کرد سخت در اشتباهید باید ماند تا آنجا که توان ماندن هست.باید ماند چرا که آنان که اینگونه بر طبل رد صلاحیت ها زده اند هدفی نداشته اند جز رساندن جریان اصلاح طلبی به چهارراه تحریم .
اینجا کشوریست با یک سابقه فقط ۱۰۰ ساله در داشتن عدالتخانه و مجلس و قانون ، و بگیر و ببندهایی که می خواهیم از آن به این نتیجه برسیم که در یک کشور حتی با یک رشد نسبی دمکراسی(اصلآ مگر در این کشورها رد صلاحیتی هست که داریم قیاس مع الفارق می کنیم ) این شرایط منجر به تحریم می شد نسخه ایی اشتباست برای آنچه این روزها همه دلسوزان کشور را نا امید کرده است.
باید ماند تا انجا که پاها یاری می کنند و نفس ها همراهی .
اینهمه نظارت استصوابی و رد صلاحیت ها باختیست که دارد داوری به جریان اصلاح طلبی تحمیل می کند ،اما تحریم باختی دوسره است که جریان اصلاح طلبی خود به خودش تحمیل می کند. این بار تحریم شاید به معنای از دست رفتن اخرین فرصت همراهی ما باشد .
این دوستان هم خوشحالم می کنند اگر در این باره بنویسند . مهدی محسنی ، سعید نورمحمدی ، سیامک قاسمی ، مهدی افشار نیک .
پی نوشت : یادم هست در آخرین نشست پیش از انتخابات شورای شهر تهران تاجزاده عزیز حرف خوبی زد . گفت :"مشکل در شورای قبلی این بود که ما حتی یک نفر هم آنجا نداشتیم که بدانیم دارد در شورای شهر چه اتفاقی می افتد . یک نفر که حرف بزند و اعتراض کند. یک نفر که بپرسد چه خبر است و چه می شود . مصوباتی بدون حتی یک مخالف ".
پی نوشت : وبلاگ هایی که در این مورد نوشته اند :
بودن یا نبودن مسآله این است ، سوشیانت
تحریم! به این دلایل، محمدرضا یزدان پناه
بازی را چه کنیم ؟، احمدعلی حسینی
در سوگ آنچه می رود...، علی ظهوری
جلسه ای مهم برای تعیین تکلیف، مهجاد
احتمال تعطیلی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان، دسترنج
رای ندان هم حق ماست، حمید مافی
حق رای ندادن، ایران فردا

دانشجویان در بند پلی تکنیک مجرمند و ما به آنها ثابت کرده ایم که نشریات کار خود آنها بوده است... .
احسان منصوری احمد قصابان و مجید توکلی خود ناشر نشریات بوده اند و هیچ جعلی در کار نبوده... .
دانشجوها خود نشریات را چاپ کرده اند و باید اتهامات را بپذیرند ... .
.
.
.
دادگاه دانشجویان دانشگاه امیرکبیر را تبرئه کرد نشریات جعلی بودند ... .
۸ ماه کابوس مداوم برای خانواده ها و دانشجویان انفرادی و شکنجه تمام شد؟باید باور کرد که تمام شده ؟چه کسی تاوان همه دلواپسی ها و نگرانی های مادرانشان و خواهرانشان و خانواده های آنان را خواهد داد؟
تمام شد، از تمامی اتهامات تبرئه شدند و حالا اتهامی بزرگتر برای همه آنانی است که با داعیه مذهب و دین باوری این دانشجویان را ۸ ماه به بند کشیدند .حالا باید دید آیا برای آنان که نشریات را جعل کرده اند نیز حساب رسی هست ؟
پیروزی بزرگ آن هنگام است که ببینیم آیا مجازاتی خواهد بود برای منتشر کنندگان نشریات جعلی، یا آنها نیز سرنوشتی خواهند داشت چون سعید عسگر(ضارب سعید حجاریان) و بسیاری دیگر .
اکنون با حکم دادگاه عمومی استان تهران حکم تبرئه احسان منصوری مجید توکلی و احمد قصابان صادر شد، و باید دید آیا شرمی خواهد بود بر جبین آنان که تمامی این ۸ ماه را بر طبل مجرم بودن و گناهکار بودن این سه دانشجوی آزاده کوبیدند.
اکنون که واضح و مبرهن شده است انتشار نشریاتی که در آنها به مقدسات توهین شده کار دانشجویان نبوده، باید مسببان اصلی آن مشخص شوند، باید مشخص شود چه کسانی این جریان و جریانات مشابه آن رابه راه انداختند تا فضای دانشگاهها را تحت تاثیر قرار دهند؟ دانشجویانی که در این قضیه مورد اتهام قرار گرفتهاند،به بازداشت رفتند و شکنجه و توهین و تحقیر شدند هم باید تقاضای اعاده حیثیت کنند و پیگیر این مساله باشند تا مشخص شود این سناریو یعنی توهین به مقدسات و سوء استفاده از آن، کار کدام جریان بوده است؟
باید روشن شود که کدامین ایدئولوگ سعی کرده جریان دانشجویی را فلج کند و در این راه حتی از توهین به مقدسات به زعم خود ابا ندارد.کدام جریان است که می خواهد جنبش دانشجویی را که در تمامی طول تاریخ و در تمامی اعصار جنبشی حقیقت گو و حق طلب بوده است، خفه کند؟
اکنون بیش از ۳۰ دانشجوی دیگر در بند هستند و نباید از یاد برد که هر کدام این دانشجویان نیز در محضر عدالت و انصاف بی گناه هستند و این زمان، زمان تلاشی بزرگتر است برای اثبات بی گناهی دانشجویان در بند.
پی نوشت : شب یلدامان مبارک شد با حکم تبرئه احسان منصوری،مجید توکلی و احمد قصابان ، اکنون امیدوار هستیم به آزادی همه دانشجویان در بند و، معلم نازنینمان عمادالدین، باقی که آنچه آموخته ایم از جسارت و شهامت او بوده، که اوین این روزها شده دانشگاه.
پی نوشت :قاضی که حکم به آزادی برادران در بندمان داده به قانون و انصاف و عدالت عمل کرده اما نمی توان به شهامت و استقلال قاضی درود نگفت و شهامت قاضی پرونده را نستود که زیر فشار همه جوسازی و پیش داوری ها نرفت و حکم به تبرئه بی گناه ترین زندانیان اوین داد.
پی نوشت : برادران عزیز و نازنینمان همچنان در بندند،علی کلایی امیر مهرزاد سعید حبیبی و بیش از ۳۰ دانشجوی در بند دیگر . شب یلدایمان مبارک می شود با آزادی همه این دانشجویان در بند.
پی نوشت : آفتابگردان عاشق عزیز برای برادر دربندمان علی کلایی نوشته که اشک را دوباره به چشمانم آورد. علی کلایی را آزاد کنید که بی گناه ترین زندانی دربند اوین است.
آنچه دیروز در دانشگاه تهران گذشت را می توان فصلی نوین دانست در کتاب مشترک دانشجویان و جریان رفرم خواهی.
آنچه دیروز در دانشگاه تهران گذشت نشان از بازگشت گفتمان رفرم خواهی و اصلاح طلبی در میان دانشجویان دارد. بنظر می رسد گفتمان اصلاح طلبی در ایران بار دیگر جایگاهش را در میان مردم و بخصوص دانشجویان یافته است . گرچه در طول سالیان گذشته بارها جریان رفرم خواهی خود را ناتوان از گفتگو به زبان دانشجویان نشان داده است اما باید پذیرفت تاثیری را که در طول یک دهه گذشته بر قسمتی بزرگ از رویکردهای اجتماعی و سیاسی فعالین و دانشجویان ایران گذارده است.
با توجه به آنچه روی داده شاید باید از بزرگان مدعی اصلاح طلبی و رفرم خواهی نیز با نگرشی تازه به دانشجویان و جوانان و آرزوهایشان بنگرند و از سویی،از یاد نبرند که تنها به دست آوردن مجلس یا ریاست جمهوری اهمیت ندارد .
محسن میردامادی دبیر کل مشارکت در مصاحبه با سایت نوروز بیان کرده بود:" هيچ وقت كسانی كه قدرت و اختيار بدون مسئوليت دارند نمی آيند نامه فدايت شوم بنويسند و اختيارات خود را رها كنند. بايد با تلاش و زحمت در جهت متناسب كردن اين دو (مسووليت و قدرت) حركت كرد و در اين مسير خسته نشد."
سوال اینجاست که آیا بزرگترین اهداف یک حزب باید شرکت در انتخابات باشد؟ آیا احزاب برای رسیدن به اهدافشان باید تنها و تنها با شرکت در انتخابات و برنده شدن در آنها می توانند تآثیر گذارباشند ؟
شاید باید اصلاح طلبان نیز یاد بگیرند یک بار دیگر و این بار به شکل صحیحی دانشجویان را وارد مشارکت های اجتماعی خود کنند و برای یک بار نه در حرف که در عمل در کنار دانشجویان قرار گیرند.
دیروز دانشجویان نشان دادند رفرم خواهی را می فهمند،و امروز منتظر رفرم خواهان هستند تا این بار تمام قد و نه با ترس و لرز در کنارشان باشند.
پی نوشت:فردا همگی با هم در انجمن صنفی روزنامه نگاران در دفاع از مریم حسین خواه کنار هم خواهیم بود.انجمن صنفی روزنامه نگاران روز پنج شنبه ی این هفته 21 آذرماه از ساعت سه تا پنج عصر نشستی در اعتراض به بازداشت مریم حسین خواه برگزار می کند.
آدرس انجمن صنفي روزنامهنگاران : بلوار كشاورز، خيابان كبكانيان كوچه ی هفتم
آنچه دیروز در دانشگاه تهران گذشت نشان از بازگشت گفتمان رفرم خواهی و اصلاح طلبی در میان دانشجویان دارد. بنظر می رسد گفتمان اصلاح طلبی در ایران بار دیگر جایگاهش را در میان مردم و بخصوص دانشجویان یافته است . گرچه در طول سالیان گذشته بارها جریان رفرم خواهی خود را ناتوان از گفتگو به زبان دانشجویان نشان داده است اما باید پذیرفت تاثیری را که در طول یک دهه گذشته بر قسمتی بزرگ از رویکردهای اجتماعی و سیاسی فعالین و دانشجویان ایران گذارده است.
با توجه به آنچه روی داده شاید باید از بزرگان مدعی اصلاح طلبی و رفرم خواهی نیز با نگرشی تازه به دانشجویان و جوانان و آرزوهایشان بنگرند و از سویی،از یاد نبرند که تنها به دست آوردن مجلس یا ریاست جمهوری اهمیت ندارد .
محسن میردامادی دبیر کل مشارکت در مصاحبه با سایت نوروز بیان کرده بود:" هيچ وقت كسانی كه قدرت و اختيار بدون مسئوليت دارند نمی آيند نامه فدايت شوم بنويسند و اختيارات خود را رها كنند. بايد با تلاش و زحمت در جهت متناسب كردن اين دو (مسووليت و قدرت) حركت كرد و در اين مسير خسته نشد."
سوال اینجاست که آیا بزرگترین اهداف یک حزب باید شرکت در انتخابات باشد؟ آیا احزاب برای رسیدن به اهدافشان باید تنها و تنها با شرکت در انتخابات و برنده شدن در آنها می توانند تآثیر گذارباشند ؟
شاید باید اصلاح طلبان نیز یاد بگیرند یک بار دیگر و این بار به شکل صحیحی دانشجویان را وارد مشارکت های اجتماعی خود کنند و برای یک بار نه در حرف که در عمل در کنار دانشجویان قرار گیرند.
دیروز دانشجویان نشان دادند رفرم خواهی را می فهمند،و امروز منتظر رفرم خواهان هستند تا این بار تمام قد و نه با ترس و لرز در کنارشان باشند.
پی نوشت:فردا همگی با هم در انجمن صنفی روزنامه نگاران در دفاع از مریم حسین خواه کنار هم خواهیم بود.انجمن صنفی روزنامه نگاران روز پنج شنبه ی این هفته 21 آذرماه از ساعت سه تا پنج عصر نشستی در اعتراض به بازداشت مریم حسین خواه برگزار می کند.
آدرس انجمن صنفي روزنامهنگاران : بلوار كشاورز، خيابان كبكانيان كوچه ی هفتم

۳ سال پیش تر از امروز ـ ۱۶ آذر ۱۳۸۳ دانشگاه تهران:
یادت هست آقای رئیس جمهور هشت سال اصلاحات،یادت هست آخرین بار که آمدی دانشگاه تهران در زمان ریاست جمهوری ات یادت هست؟من خوب یادم هست ، آخرین ۱۶ آذر ریاست جمهوریت بود، از آن ۱۶ آذرها که بعد از دوران اصلاحات تازه شده بود روز دانشجو و نشسته بود به جای ۱۳ آبان که حالا فقط شده روز دانش آمور.
با لبی خندان آمدی،با همان لب خندان اما دل شکسته رفتی. حتی هنوز تک تک جملاتت هم یادم هست در مقابل آن حملات و توهین ها گفتی : "انشاا… بعد از من كسانی خواهند آمد كه عمل كنند و شما هم عمل آنها را خواهيد ديد".
بی رحمانه پینوشه خطابت کردند و گفتی :زمان هنوز زیاد است ، شما فکرمی کنید که بعد از ما همه چیز تمام می شود؛ گمان نکنید چنین است.
من هنوز همه آن لحظات را به یاد می آورم به همان روشنی و به همان واضحی . من هنوز صدای مجری را می شنوم که در مقابل اعتراض های تعدادی از دانشجویان گفت :"هر کس می خواهد رئیس جمهور ( خاتمی ) به صحبت هایش ادامه دهد کف بزند "،و ما انقدر کف زدیم که من دست هایم درد گرفته بود . می بینی آقای رئیس جمهور اصلاحات من همه اش یادم هست .
من هنوز فریادهای معترضین پشت در مانده را یادم می آید که نمی دانستند ما تمام شب را انتظار کشیده ایم برای باز شدن درها و معترض بودند که چرا نمی توانند وارد سالن شوند.
یادم هست که دانشجویی گفت شما نه مصدق هستید نه امیر کبیر ،و دیگری گفت دروغ بس است و دیگری ... .در مقابل بسیاری از دانشجویان با اعتراض می خواستند سکوت حکم فرما شود تا صدای رئیس جمهورشان را بشنوند.
همه آنان که اعتراض کردند دروغ گو و پینوشه و با بسیاری القاب دیگر خطابتان کردند شب به خانه خود رفتند و نه فردا و نه سه ماه بعد و نه هیچ روز دیگری هیچ پیگردی برایشان نبود . هیچ نشریه ایی در دانشگاهشان توقیف نشد.
و این شد آخرین دیدارت با دانشجویان در دانشگاه در زمان ریاست جمهوری.
۲۰ آذر ۱۳۸۶ دانشگاه تهران(مراسم روز دانشجو):
صبح بخیر آقای خاتمی . امروز دوباره دانشگاه تهران بودید و من هم بودم و هزاران نفر دیگر هم.
می بینید آقای خاتمی چقدر همه چیز تغییر می کند. شرایط، آدمها را تغییر می دهد .امروز "نامتان کنار مصدق بود و امیر کبیر" ،کنار همانها که سه سال پیش تر می گفتند در اندازه آنها نیستید .
می بینید آقای خاتمی امروز رئیس جمهور نبودید اما آن هنگام که وارد سالن شدی من نگران بودم غریو شادمانه هزاران دانشجو سقف را بر سرمان خراب کند.
می بینی روزگار را آقای خاتمی صدای فریادهای هزاران دانشجو را که بی پروا "ناجی ملت و کشور" خطابت می کردند .امروز دانشگاهی که سه سال پیش از آن دلشکسته بیرون آمدی از آن "سنگری شده بود که بی پروا ادعای یاریت می کرد" .
می دانستم که روز شلوغی خواهد بود اما نمی توانم مدعی نباشم که شوک زده شدم از دیدن آن همه صورت مشتاق و آن همه نگاه بی تاب و دانشجویانی که کریدورها و راهروها و صحن را پر کرده بودند، بدون داد و فریاد ،که صحن تالار شهید چمران دانشکده فنی لبریز دانشجویانی بود که مشتاق شنیدن بودند مشتاق دانستن.
امروز همه چیز رنگ دیگری داشت ، انگاردرخت های چندصد ساله دانشگاه تهران هم داشتند به کار روزگار و رفتار آدمیان می خندیدند.
امروز من و بسیاری دیگر،چنان من یاد گرفته بودند که اصلاحات را یک روند طولانی مدت بدانند نه یک حادثه.
امروز ما بودیم و اعتراف جسورانه ات به " برنده تر بودن چاقوی دیگران " در پاسخ به دانشجویی که با اشاره به سخنان مصباح یزدی سخن از اسلامی نبودن دانشگاهها زده بود و مگر می شد فریاد ها و موافقت های دانشجویان را خاموش کرد بعد از پاسخ شما که "این افراد بیخود میكنند . اما با این كه بی خود می كنند از ما كه با خود می كنیم چاقویشان برنده تر است."
امروز دانشجویانی در دانشگاه برای سخنرانیت آمده بودند که با گوشت و خون و پوستشان حس می کردند جمله "انشاا… بعد از من كسانی خواهند آمد كه عمل كنند و شما هم عمل آنها را خواهيد ديد".
و من شادمان از دیدن چند هزار دانشجو که سن و سالشان هم قد سه سال پیش ما بود، شاید کمتر ، شاید بیشتر ،اما نگاهش عاقل تر و پخته تر.
پی نوشت :
پاسخ صریح خاتمی به جنتی و مصباح یزدی درباره «اسلامی شدن دانشگاه» و ردصلاحیتها - نوروز گزارش تصویری از سخنرانی خاتمی در دانشگاه تهران - ایسنا (1)
گزارش تصویری از سخنرانی خاتمی در دانشگاه تهران - ایسنا (2)
«اگر ایستادگی در برابر ظلم و انحرافات تندروی است، من افتخار می کنم تندرو هستم، اگر تسلیم شدن در برابر انحراف اعتدال است، من خودم را آلوده این اعتدال نمی کنم. حتی اگر مجبورشوم از سیاست کناره گیری کنم.»
جمله بالاقسمتی از سخنان دکتر محمدرضا خاتمی نائب رئیس مجلس ششم در اردوی استانی شاخه جوانان جبهه مشارکت بود .
دکتر خاتمی در این نشست بارها و بارها بر روی حقوق مردم تاکید کرد همانگونه که جبهه مشارکت در این نشست دو روزه بر حقوق اقلیت های مذهبی تآکید کرد، و اگر باور داریم این حرفها تندروی است پس باید تندروی را از نو معنی کرد چرا که بی تردید آنچه از معنای تندروی تا کنون مطرح شده بسیار متفاوت است از این سالاد فصلی که می خواهند به اسم تندرویی به ما بدهند.
عجیب تر این است که آنان که اکنون مدعی اصلاحات و اصلاح طلبی شده اند و بسیاری را به چوب تندروی می زنند زمانی که دانشجویان در دانشگاه کتک می خوردند و آماج حملات گروه های موسوم به گروه فشار بودند چشمانشان را بسته بودند، آن هنگام که روزنامه ها توقیف شدند و روزنامه نگاران به بند رفتند تندرویی نمی دیدند، اما اکنون در مقابل یک سوال ساده که آیا سالم سازی وزارت اطلاعات و مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی بود ؟ چماق فریاد بر دست می گیرند و فریاد وااسافا سر می دهند که تندرویی شده و اعتدال برباد رفته و باید در مقابل این تندرویی ها ایستاد.
آنان که امروز بر طبل اعتدال می کوبند و از قضا خود نیز در قست هایی از حاکمیت آن دوره نیز بوده اند باید خود پاسخگو باشند که در آن تندروی ها که آن را ریشه بسیاری از انحرافات در جبهه اصلاحات می دانند، چه نقشی داشته اند ؟ چرا این جریان های غیر معتدل و تندرو را آسیب شناسی نمی کنندو مصادیق آن را ذکر نمی کنند تا مردم خود قضاوت کنند تندرویی ها کجا بوده است.
آیا خواسته های چون عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ،حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی محسوب می شود ؟؟
به واقع باید پرسید این تندرویی که از آن سخن گفته می شود چیست و اساسآ برداشت ها ی مختلف کلامی است یا یک باور ؟آیا همان چیزی که از آن با نام "هرمونتیک کلامی" نام برده می شود ؟ یا بسیار بیشتر از برداشت های متفاوت است و باوری است که در بعضی از گروههای حاضردر اردوگاه اصلاح طلبان بوجود آمده است.
آنچه این گفته ها و نکته های در باب تندرویی ها را که در اردوگاه اصلاح طلبان و تنها بعضی از گروههای حاضر در این اردوگاه پیدا شده را حائز اهمیت می کند نزدیکی طرح اینگونه مسائل با زمان انتخابات است و ایا باید باور کرد زمانی دیگر نبوده تا این مسائل مطرح شود ؟
باید از خود پرسید که تعریف این تندرویی ها از کجا آمده است کما اینکه دکتر خاتمی نائب رئیس مجلس ششم نیز صراحتآ این سوال را طرح کرده اند که :«تندروی اصولا چیست؟ آیا تعریف جامع و کاملی از تندروی وجود دارد؟ آیا این مسأله به برداشت افراد باز می گردد؟»
عده ایی معدود به زعم خود گروه دیگری را به تندرویی متهم می کنند و بی توجه به آنچه خواست جامعه و نگاه منتظر بسیاری از اقشار همین جامعه بوده است تنها بنا به موقعیت و مصالح،تلاشهایی را که به عنوان مثال در مجلس ششم برای آزادی زندانیان سیاسی ،برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بسیاری تلاشها برای آزادی های مدنی روی داده است را نادیده می گیرند و تلاشهای انجام شده را تندروی می نامند و بعد باز هم به زعم خود می خواهند این تندرویی ها انجام نگیرد . و این همه در حالی است که اصلاح طلبان همواره تآکید بر باورهایی داشته اند که اکنون گروهی می خواهند به بهانه اعتدال گرایی و دوری از تندرویی از آن عدول کنند .
شاید بهترین کار این باشد که لیستی از مصادیق این تندرویی ها تهیه گردد تا مردم خود بتوانند قضاوت کنند این تندرویی ها کی و کجا و به چه شکلی صورت گرفته است . شاید باید یک بار برای همیشه خود را بی پروا در معرض قضاوت قرار دهیم تا روشن شود چرا باید تمامی تلاشها و خدمات مجلس ششم و دولت اصلاحات به یک باره به تندرویی و عدم اعتدال در نگرش تعبیر شود.
نباید از یاد برد آنچه دکتر خاتمی در صحبت های خود به آنها اشاره می کند را بسیاری از ما و بسیاری از رآی دهندگان به آن اعتقاد دارند. اعتقاد به عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ، حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسدد اقتصادی چیزی نیست که بتوان به چماق فریاد و هیاهو و سرکوب ساکت کرد .
تاریخ بهترین قاضی خواهد بود برای قضاوت کردن مابین تندروی و عدم اعتدال و آنچه فریاد حق طلبی است و اگر فریاد زدن برای عدالت ، حقوق اجتماعی، آزادیهای فردی ، مبارزه با مفاسد اقتصادی و ... تندروی است پس از یاد نبرید که ما همگی تندرو هستیم و این تندروی مثل سالاد فصلی است با مخلفاتی دوست داشتنی.
جمله بالاقسمتی از سخنان دکتر محمدرضا خاتمی نائب رئیس مجلس ششم در اردوی استانی شاخه جوانان جبهه مشارکت بود .
دکتر خاتمی در این نشست بارها و بارها بر روی حقوق مردم تاکید کرد همانگونه که جبهه مشارکت در این نشست دو روزه بر حقوق اقلیت های مذهبی تآکید کرد، و اگر باور داریم این حرفها تندروی است پس باید تندروی را از نو معنی کرد چرا که بی تردید آنچه از معنای تندروی تا کنون مطرح شده بسیار متفاوت است از این سالاد فصلی که می خواهند به اسم تندرویی به ما بدهند.
عجیب تر این است که آنان که اکنون مدعی اصلاحات و اصلاح طلبی شده اند و بسیاری را به چوب تندروی می زنند زمانی که دانشجویان در دانشگاه کتک می خوردند و آماج حملات گروه های موسوم به گروه فشار بودند چشمانشان را بسته بودند، آن هنگام که روزنامه ها توقیف شدند و روزنامه نگاران به بند رفتند تندرویی نمی دیدند، اما اکنون در مقابل یک سوال ساده که آیا سالم سازی وزارت اطلاعات و مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی بود ؟ چماق فریاد بر دست می گیرند و فریاد وااسافا سر می دهند که تندرویی شده و اعتدال برباد رفته و باید در مقابل این تندرویی ها ایستاد.
آنان که امروز بر طبل اعتدال می کوبند و از قضا خود نیز در قست هایی از حاکمیت آن دوره نیز بوده اند باید خود پاسخگو باشند که در آن تندروی ها که آن را ریشه بسیاری از انحرافات در جبهه اصلاحات می دانند، چه نقشی داشته اند ؟ چرا این جریان های غیر معتدل و تندرو را آسیب شناسی نمی کنندو مصادیق آن را ذکر نمی کنند تا مردم خود قضاوت کنند تندرویی ها کجا بوده است.
آیا خواسته های چون عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ،حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی محسوب می شود ؟؟
به واقع باید پرسید این تندرویی که از آن سخن گفته می شود چیست و اساسآ برداشت ها ی مختلف کلامی است یا یک باور ؟آیا همان چیزی که از آن با نام "هرمونتیک کلامی" نام برده می شود ؟ یا بسیار بیشتر از برداشت های متفاوت است و باوری است که در بعضی از گروههای حاضردر اردوگاه اصلاح طلبان بوجود آمده است.
آنچه این گفته ها و نکته های در باب تندرویی ها را که در اردوگاه اصلاح طلبان و تنها بعضی از گروههای حاضر در این اردوگاه پیدا شده را حائز اهمیت می کند نزدیکی طرح اینگونه مسائل با زمان انتخابات است و ایا باید باور کرد زمانی دیگر نبوده تا این مسائل مطرح شود ؟
باید از خود پرسید که تعریف این تندرویی ها از کجا آمده است کما اینکه دکتر خاتمی نائب رئیس مجلس ششم نیز صراحتآ این سوال را طرح کرده اند که :«تندروی اصولا چیست؟ آیا تعریف جامع و کاملی از تندروی وجود دارد؟ آیا این مسأله به برداشت افراد باز می گردد؟»
عده ایی معدود به زعم خود گروه دیگری را به تندرویی متهم می کنند و بی توجه به آنچه خواست جامعه و نگاه منتظر بسیاری از اقشار همین جامعه بوده است تنها بنا به موقعیت و مصالح،تلاشهایی را که به عنوان مثال در مجلس ششم برای آزادی زندانیان سیاسی ،برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بسیاری تلاشها برای آزادی های مدنی روی داده است را نادیده می گیرند و تلاشهای انجام شده را تندروی می نامند و بعد باز هم به زعم خود می خواهند این تندرویی ها انجام نگیرد . و این همه در حالی است که اصلاح طلبان همواره تآکید بر باورهایی داشته اند که اکنون گروهی می خواهند به بهانه اعتدال گرایی و دوری از تندرویی از آن عدول کنند .
شاید بهترین کار این باشد که لیستی از مصادیق این تندرویی ها تهیه گردد تا مردم خود بتوانند قضاوت کنند این تندرویی ها کی و کجا و به چه شکلی صورت گرفته است . شاید باید یک بار برای همیشه خود را بی پروا در معرض قضاوت قرار دهیم تا روشن شود چرا باید تمامی تلاشها و خدمات مجلس ششم و دولت اصلاحات به یک باره به تندرویی و عدم اعتدال در نگرش تعبیر شود.
نباید از یاد برد آنچه دکتر خاتمی در صحبت های خود به آنها اشاره می کند را بسیاری از ما و بسیاری از رآی دهندگان به آن اعتقاد دارند. اعتقاد به عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ، حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسدد اقتصادی چیزی نیست که بتوان به چماق فریاد و هیاهو و سرکوب ساکت کرد .
تاریخ بهترین قاضی خواهد بود برای قضاوت کردن مابین تندروی و عدم اعتدال و آنچه فریاد حق طلبی است و اگر فریاد زدن برای عدالت ، حقوق اجتماعی، آزادیهای فردی ، مبارزه با مفاسد اقتصادی و ... تندروی است پس از یاد نبرید که ما همگی تندرو هستیم و این تندروی مثل سالاد فصلی است با مخلفاتی دوست داشتنی.

شنیده ام امروز در دانشگاه تهران قیامتی بوده ، شنیده ام درهای سالن علامه امینی را سه قفله کرده بودند تا کسی وارد حریم خلوت رئیس جمهور با دانشجویان منتخب نشود.
یا للعجب درها را چرا سه قفله کرده ایی آقای رئیس جمهور؟؟ این جمع که می بینی فرزندان همین سرزمین هستند.این دانشجوهایی که می بینی خشمگینند ولی نه آنقدر که درها را ببندی و خودت را در سالن حبس کنی با دانشجویان منتخبت.
آقای رئیس جمهور راه ساده تری هم بود ،تو هم مثل خاتمی می توانستی در جمعشان باشی و به حرفها و فریادهایشان توجه کنی . اینها بی سلاح آمده بودند . سلاحشان مشتهایشان بوده که بالا نرفته برسرشان کوبیده می شود و حنجره ها و فریادهایشان که با گازهای رنگارنگ فلفل و اشک آور در گلو خفه شده . نه آقای رئیس جمهور اینها اصلآ ترسناک نبوده و نیستند.
اینها که اینجا در عکس ها می بینی اقای رئیس جمهور فقط و فقط یک جمعیت چند ده نفری!!! هستند و نه بیشتر .اینها که می بینی آقای رئیس جمهور آزاد هستند برای دوستان در بندشان تجمع بگذارند و اصلآ هم تضمینی نیست خودشان به آن دوستان نپیوندند .
اینها که می بینی، آقای رئیس جمهور دانشجویان آزاد ایرانی هستند که نمی توانند بروند داخل سالن و با رئیس جمهورشان حرف بزنند نمی توانند بروند و به رئیس جمهورشان اعتراض کنند و این یعنی همان نهایت آزادی.
اینها که می بینید اراذل و اوباش نیستندو باور کن دانشجو هافقط همان کارت به دستان نبودند . که آنها کارت به دست هستند و اینها ستاره دارند و آقای رئیس جمهور،در محضر عدالت تو به من بگو ،کدام را گرانتر می خریم؟؟
اینها که می بینید ما هستیم ... من وهمکلاسیم.
لطفآ ازاینها نترسید. لطفآ از ما نترسید ما نه براندازیم نه انقلابی .چه نرم ، چه سخت .ما فقط میخواهیم مارا ببینید، ما میخواهیم مارا بشنوید.
آقای رئیس جمهور بیا جلوتر نترس من هیچ ندارم که تو بخاطر فرار از آن خودت را در سالن تالار علامه امینی پنهان کنی . من هیچ ندارم جز قلمم جز کاغذم . از من نترس.
آقای رئیس جمهور شنیده ام گفته ایی در دانشگاه کلمبیا همه را راه نداده بودند و تنها بعضی با کارت امده بودند به داخل سالن، از مشاورت از برنامه ریزان این مراسم بپرس امروز دانشجوها چگونه انتخاب شده بودند؟آقای رئیس جمهور امروز خبرها پشت درهای علامه امینی ماند .
آقای رئیس جمهور من دانشجوی وارداتی نیستم، من جوان وارداتی نیستم،من فرزند همین سرزمین هستم. آقای رئیس جمهور آن دانشجوی خشمگین پشت در مانده ، آن دانشجوی ستاره دار ، آن دانشجوی دربند هم به اندازه همان دانشجوی منتخب کارت به دست از خاک این سرزمین سهم دارد.
آقای رئیس جمهور من را،مارا،ببین،گوش کن، بشنو و باورمان کن.خواسته های ما به همین سادگیست.
نشسته ام جلوی تلویزیون و دارم به حرفهای منتقد گوش می کنم که دارد یک ریز آسمان ریسمان به هم می بافد تا شاهکار سینمایی هیچکاک یعنی سرگیجه را نقد کند و هر جورشده آن را تبدیل کند به یک فیلم معناگرایانه و فلسفی و دارم فکر می کنم چقدر دلم برای مرحوم هیچکاک می سوزد که اگر زنده بود و می دید که دارند چه نقدی از فیلمش ارائه می دهند قطعآ فیلم را نمی شناخت. و من نشسته ام و دارم به حرفهای منتقد گوش می کنم تا بر هنر فیلم بینی ام اضافه شود و یادم نرود که من هم هنر خوانده ام.
ناگهان دنیا زیرورو می شود و دیگر منتقد نیست و یک هواپیماست و آدمهایی که دارند می دوند و زیرنویس مراسم استقبال رسمی از آقای رئیس جمهور.
مراسم رسمی از آقای رئیس جمهور که همین چند روز پیش باعث شده که تمای هویت و باور و ایمان من به وطن به سخره گرفته شود . استقبال رسمی از رئیس جمهوری که ایران من را تا نهایت تحقیر شدن پیش برده است در جریان است .
زمانی که لی کسینجر به رئیس جمهور ایران می گوید "دیکتاتور ستمگر کوتوله " من یادم می افتد که ایران اولین سرزمینی بوده که قانون اساسی و مدنی مدون داشته . زمانی که زیر نویس مراسم استقبال رسمی از رئیس جمهور را می خوانم نمی توانم از نظردور کنم سخنرانی خردمندانه محمد خاتمی در سازمان ملل را و نامگذاری سال ۲۰۰۱ به نام گفتگوی تمدن ها و حالا دارم فکر می کنم آن سالها استقبال از رئیس جمهور احتمالآ چندان اهمیت نداشته که اصلآ به آن توجه ایی نشده یا اعتباری که بدست آمده بوده بی اهمیت تر ازاین حرفها بوده که استقبال رسمی پخش مستقیم شود. استقبال از رئیس جمهوری که برای اولین بار در تاریخ فرانسه رئیس جمهور وقت فرانسه "ژاک شیراک" به جای بدرقه نهایی در مقابل درب کاخ الیزه رئیس جمهور وقت ایران" محمد خاتمی" را تا دم درب ماشین تشریفات بدرقه می کند و حتی علامت سوالی می سازد برای روزنامه های فرانسه که این چه بدرقه ایی بوده، لابد کم اهمیت تر از آن بوده که استقبال رسمیش از صداو سیمای ایران پخش شود.
حالا من به جای دیدن فیلم سرگیجه خودم دچار سرگیجه شده ام از این همه تناقض آشکار .
دچار سرگیجه شده ام از انچه بر وطن من دارد می گذرد ،دچار سرگیجه هستم از اینکه آقای رئیس جمهور یادش رفته "تمام سهم من از دنیا همین سرزمین است، چیزی به نام وطن" و حالا باید تا مدتها غوز پنهانی را برپشتم حمل کنم از آنچه در دانشگاه کلمبیا گذشت بر ایران و نام ایرانی .
شاید هم من دارم اشتباه می کنم شاید من و ما خیلی وقت است این غوز را داریم و نمی دانستیم و ندیده بودیمش و آن فریادها و هو کشیدنها و توهین های رئیس دانشگاه کلمبیا این غوز را نشانمان داده.حالا هرچقدر می خواهد مهاجرانی از مظلومیت ما حرف بزند آنچه دارد من را آزار می دهد این حقارتی است که به جای آن سالهای شکوه و اعتبار بین المللی نصیب ما شده.حقارتی که با همه سرودهای وطن وطن که صدا و سیما دارد به خورد ما می دهد هم تسکین نمی یابد.
پی نوشت : آقای رئیس جمهور دارد در سخنرانی تلویزیونی پس از استقبالش از آدمهایی حرف می زند که آورده بودندشان و خود نمی دانستند چرا آمده اند یا از غریو شادمانه مردم بولیوی که برای ایشان کف و سوت زده اند ... به نظر من نیاز به هیچ توضیح اضافی ندارد به نظر شما چطور؟؟؟
پی نوشت : استقبالهای رسمی زیادی را طی این مدت دیده بودم اما باور کنید بی نظم ترین و بدترین استقبال رسمی را امشب دیدم حتی یکی از اقدامات هیئت مستقبلین براساس نظم برنامه ریزی نشده بود .خود حدیث مفصل بخوانید ... .
پی نوشت :عطیه نازنین و علی گرامی از من برای بازی وطن دعوت کرده بودند از هردو این عزیزان میخواهم که این پست را به جای پست وطن از من بپذیرند.
ناگهان دنیا زیرورو می شود و دیگر منتقد نیست و یک هواپیماست و آدمهایی که دارند می دوند و زیرنویس مراسم استقبال رسمی از آقای رئیس جمهور.
مراسم رسمی از آقای رئیس جمهور که همین چند روز پیش باعث شده که تمای هویت و باور و ایمان من به وطن به سخره گرفته شود . استقبال رسمی از رئیس جمهوری که ایران من را تا نهایت تحقیر شدن پیش برده است در جریان است .
زمانی که لی کسینجر به رئیس جمهور ایران می گوید "دیکتاتور ستمگر کوتوله " من یادم می افتد که ایران اولین سرزمینی بوده که قانون اساسی و مدنی مدون داشته . زمانی که زیر نویس مراسم استقبال رسمی از رئیس جمهور را می خوانم نمی توانم از نظردور کنم سخنرانی خردمندانه محمد خاتمی در سازمان ملل را و نامگذاری سال ۲۰۰۱ به نام گفتگوی تمدن ها و حالا دارم فکر می کنم آن سالها استقبال از رئیس جمهور احتمالآ چندان اهمیت نداشته که اصلآ به آن توجه ایی نشده یا اعتباری که بدست آمده بوده بی اهمیت تر ازاین حرفها بوده که استقبال رسمی پخش مستقیم شود. استقبال از رئیس جمهوری که برای اولین بار در تاریخ فرانسه رئیس جمهور وقت فرانسه "ژاک شیراک" به جای بدرقه نهایی در مقابل درب کاخ الیزه رئیس جمهور وقت ایران" محمد خاتمی" را تا دم درب ماشین تشریفات بدرقه می کند و حتی علامت سوالی می سازد برای روزنامه های فرانسه که این چه بدرقه ایی بوده، لابد کم اهمیت تر از آن بوده که استقبال رسمیش از صداو سیمای ایران پخش شود.
حالا من به جای دیدن فیلم سرگیجه خودم دچار سرگیجه شده ام از این همه تناقض آشکار .
دچار سرگیجه شده ام از انچه بر وطن من دارد می گذرد ،دچار سرگیجه هستم از اینکه آقای رئیس جمهور یادش رفته "تمام سهم من از دنیا همین سرزمین است، چیزی به نام وطن" و حالا باید تا مدتها غوز پنهانی را برپشتم حمل کنم از آنچه در دانشگاه کلمبیا گذشت بر ایران و نام ایرانی .
شاید هم من دارم اشتباه می کنم شاید من و ما خیلی وقت است این غوز را داریم و نمی دانستیم و ندیده بودیمش و آن فریادها و هو کشیدنها و توهین های رئیس دانشگاه کلمبیا این غوز را نشانمان داده.حالا هرچقدر می خواهد مهاجرانی از مظلومیت ما حرف بزند آنچه دارد من را آزار می دهد این حقارتی است که به جای آن سالهای شکوه و اعتبار بین المللی نصیب ما شده.حقارتی که با همه سرودهای وطن وطن که صدا و سیما دارد به خورد ما می دهد هم تسکین نمی یابد.
پی نوشت : آقای رئیس جمهور دارد در سخنرانی تلویزیونی پس از استقبالش از آدمهایی حرف می زند که آورده بودندشان و خود نمی دانستند چرا آمده اند یا از غریو شادمانه مردم بولیوی که برای ایشان کف و سوت زده اند ... به نظر من نیاز به هیچ توضیح اضافی ندارد به نظر شما چطور؟؟؟
پی نوشت : استقبالهای رسمی زیادی را طی این مدت دیده بودم اما باور کنید بی نظم ترین و بدترین استقبال رسمی را امشب دیدم حتی یکی از اقدامات هیئت مستقبلین براساس نظم برنامه ریزی نشده بود .خود حدیث مفصل بخوانید ... .
پی نوشت :عطیه نازنین و علی گرامی از من برای بازی وطن دعوت کرده بودند از هردو این عزیزان میخواهم که این پست را به جای پست وطن از من بپذیرند.
در آستانه آغاز سال جدید تحصیلی در دانشگاهها و مراکز آموزشی بااخراج سه استاد دانشگاه تهران و یک استاد دانشگاه علامه طباطبایی دولت بار دیگر وجه انتقاد ناپذیر خود را نشان داد.
دکتر حسین بشریه، دکتر سعید شاهنده، دکتر هادی سمتی از دانشگاه تهران و دکتر میرجلالالدین کزازی از اسادتید بنام علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی چهار استادی بودند که در آستانه سال جدید تحصیلی مشمول مهرورزی قرار گرفتند و آنچه مبرهن است منتقد بودن هر چهار استاد نامبرده به سیاست های دولت بوده است .
برکناری یا بازنشستگی پیش از موعد اساتید منتقد دولت، که از چندی پیش آغاز شد، با اخراج این افراد از دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی ادامه یافته است و به نظر میرسد که تعدادی دیگر از اساتید منتقد دولت نهم نیز، در آستانه برکناری هستند. این اخراجها در حالی اتفاق افتاده است که روزنامه دولتی ایران خبر از استخدام ۵۴۰۰ مدرس جدیدی برای دانشگاه ها خبر داده بود و عمید زنجانی نخستین روحانی مسلط شده بر سیاسی ترین دانشگاه کشور نشان داده بود که به یک انقلاب فرهنگی جدید چه در سطح دانشجو و چه در سطوح کادرآموزشی اعتقاد دارد و اینهمه در حالی در حال وقوع است که «علی عباسپور» رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز از اخراج اساتید اظهار بیاطلاعی میکند. علی عباسپور که پیش از این نیز با این اخراج ها مخالفت کرده بود بار دیگر اعلام کرده که به این مورد رسیدگی خواهد کرد .
رئیس دانشگاه تربیت مدرس نیز در دو ترم تحصیلی گذشته تعدادی از روسای دانشكدهها، مسئولان گروه های آموزشی و استادان خوش سابقه و محبوب دانشكدههای مختلف را بركنار و یا تصفیه كرد. از جمله این موارد اخراج محسن كدیور از دانشكده فلسفه دانشگاه تربیت مدرس بود كه پس از برخوردهای چند مرحلهای اولیه، از جمله كنار گذارده شدن از مسئولیت دانشكده، گروه علمی و… صورت گرفت. با اساتید اصلاحطلب و دگراندیش دیگری چون مسعود غفاری، هاشم آقاجری، حاتم قادری، سعید حجاریان و…طی سال تحصیلی گذشته برخورد حذفی صورت گرفته است. و باز هم در تمامی موارد کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس قول پیگیری داده است و آنچه تا اینجا روی نداده پیگیری می باشد .
آنچه واضح است موج جدیدی از اخراجها و تصفیه دانشجویان و اساتید است که از ابتدای آغاز فعالیت دولت جدید دیده شده است .سناریویی که با جنجالهای فرشته کچل کلید خورد و با اخراج دکتر زرین کلک پیش تولیدش آغاز شد و اکنون دارد مراحل میانی را به سرعت طی می کند.
دکتر ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب نیز در باب همین اخراجها گفته: «اینها پس از انقلاب فرهنگیشان، دانشگاه تربیت مدرس را درست کردند. بعد به عدهای پول و بورس دادند و آنها را به نقاط مختلف دنیا فرستادند تا آماده شده و جانشین اساتید قدیمی شوند. منظور این است که تمام کسانی را که نقد به حکومت دارند یا جسارت نقد حاکمیت را دارند، کنار گذاشته و افراد مطیع خود را بیاورند. چند وقت پیش وزیر علوم گفت ما باید دانشگاه را بسیجی کنیم. اما تجربه نشان داده که هرقدر فردی که وارد دانشگاه میشود وابسته به حکومت باشد، به دلیل روحیه دانشجویان و جو انتقادی دانشگاه تحت تاثیر قرار میگیرد و به تدریج از وابستگی قبلی خود به حکومت فاصله میگیرد.»
با این آغاز سال تحصیلی جدید،باید منتظر محرومیتهای گسترده و تعلیق های دانشجویان و همچنین اخراج دانشجویان از دانشگاهها که روند کندی یافته بود را دوباره با سرعت بیشتر شاهد باشیم موج گسترده ایی که با اخراج دائم پیمان عارف دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران وارد فاز تازه ایی شده و اینهمه در حالی است که سه دانشجوی پلی تکنیک احمد قصابان،احسان منصوری و مجید توکلی از اردیبهشت ماه در انفرادی هستند و دادستان کل استان تهران نیز تلویحآ به امکان شکنجه آنان اشاره می کند.
شاید این فشارها کمترین نشانه ها باشند برای اینکه نشان دهند جناح حاکم نه فقط تحمل استاد و دانشجو منتقد که اینبار و حالا اصلآ تحمل دانشگاه را ندارد .
*برگرفته از قسمتی از سخنان دکتر محمد ملکی در باب اخراجها .
پی نوشت : این روزها روزهایی که در آن سخت می توان نوشت .تمرکز کار سختی شده و نوشتن سخت تر .
پی نوشت : مطلب عطیه نازنین را بخوانید از يو سي ال اي تا پلي تكنيك ، از كاليفرنيا تا تهران ... .
دکتر حسین بشریه، دکتر سعید شاهنده، دکتر هادی سمتی از دانشگاه تهران و دکتر میرجلالالدین کزازی از اسادتید بنام علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی چهار استادی بودند که در آستانه سال جدید تحصیلی مشمول مهرورزی قرار گرفتند و آنچه مبرهن است منتقد بودن هر چهار استاد نامبرده به سیاست های دولت بوده است .
برکناری یا بازنشستگی پیش از موعد اساتید منتقد دولت، که از چندی پیش آغاز شد، با اخراج این افراد از دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی ادامه یافته است و به نظر میرسد که تعدادی دیگر از اساتید منتقد دولت نهم نیز، در آستانه برکناری هستند. این اخراجها در حالی اتفاق افتاده است که روزنامه دولتی ایران خبر از استخدام ۵۴۰۰ مدرس جدیدی برای دانشگاه ها خبر داده بود و عمید زنجانی نخستین روحانی مسلط شده بر سیاسی ترین دانشگاه کشور نشان داده بود که به یک انقلاب فرهنگی جدید چه در سطح دانشجو و چه در سطوح کادرآموزشی اعتقاد دارد و اینهمه در حالی در حال وقوع است که «علی عباسپور» رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز از اخراج اساتید اظهار بیاطلاعی میکند. علی عباسپور که پیش از این نیز با این اخراج ها مخالفت کرده بود بار دیگر اعلام کرده که به این مورد رسیدگی خواهد کرد .
رئیس دانشگاه تربیت مدرس نیز در دو ترم تحصیلی گذشته تعدادی از روسای دانشكدهها، مسئولان گروه های آموزشی و استادان خوش سابقه و محبوب دانشكدههای مختلف را بركنار و یا تصفیه كرد. از جمله این موارد اخراج محسن كدیور از دانشكده فلسفه دانشگاه تربیت مدرس بود كه پس از برخوردهای چند مرحلهای اولیه، از جمله كنار گذارده شدن از مسئولیت دانشكده، گروه علمی و… صورت گرفت. با اساتید اصلاحطلب و دگراندیش دیگری چون مسعود غفاری، هاشم آقاجری، حاتم قادری، سعید حجاریان و…طی سال تحصیلی گذشته برخورد حذفی صورت گرفته است. و باز هم در تمامی موارد کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس قول پیگیری داده است و آنچه تا اینجا روی نداده پیگیری می باشد .
آنچه واضح است موج جدیدی از اخراجها و تصفیه دانشجویان و اساتید است که از ابتدای آغاز فعالیت دولت جدید دیده شده است .سناریویی که با جنجالهای فرشته کچل کلید خورد و با اخراج دکتر زرین کلک پیش تولیدش آغاز شد و اکنون دارد مراحل میانی را به سرعت طی می کند.
دکتر ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب نیز در باب همین اخراجها گفته: «اینها پس از انقلاب فرهنگیشان، دانشگاه تربیت مدرس را درست کردند. بعد به عدهای پول و بورس دادند و آنها را به نقاط مختلف دنیا فرستادند تا آماده شده و جانشین اساتید قدیمی شوند. منظور این است که تمام کسانی را که نقد به حکومت دارند یا جسارت نقد حاکمیت را دارند، کنار گذاشته و افراد مطیع خود را بیاورند. چند وقت پیش وزیر علوم گفت ما باید دانشگاه را بسیجی کنیم. اما تجربه نشان داده که هرقدر فردی که وارد دانشگاه میشود وابسته به حکومت باشد، به دلیل روحیه دانشجویان و جو انتقادی دانشگاه تحت تاثیر قرار میگیرد و به تدریج از وابستگی قبلی خود به حکومت فاصله میگیرد.»
با این آغاز سال تحصیلی جدید،باید منتظر محرومیتهای گسترده و تعلیق های دانشجویان و همچنین اخراج دانشجویان از دانشگاهها که روند کندی یافته بود را دوباره با سرعت بیشتر شاهد باشیم موج گسترده ایی که با اخراج دائم پیمان عارف دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران وارد فاز تازه ایی شده و اینهمه در حالی است که سه دانشجوی پلی تکنیک احمد قصابان،احسان منصوری و مجید توکلی از اردیبهشت ماه در انفرادی هستند و دادستان کل استان تهران نیز تلویحآ به امکان شکنجه آنان اشاره می کند.
شاید این فشارها کمترین نشانه ها باشند برای اینکه نشان دهند جناح حاکم نه فقط تحمل استاد و دانشجو منتقد که اینبار و حالا اصلآ تحمل دانشگاه را ندارد .
*برگرفته از قسمتی از سخنان دکتر محمد ملکی در باب اخراجها .
پی نوشت : این روزها روزهایی که در آن سخت می توان نوشت .تمرکز کار سختی شده و نوشتن سخت تر .
پی نوشت : مطلب عطیه نازنین را بخوانید از يو سي ال اي تا پلي تكنيك ، از كاليفرنيا تا تهران ... .
اینجا ایران است پس نباید چندان غیر منتظره نباشد صبح با یک اس ام اس هراس انگیز دیگر از خواب بیدار شدن .روزنامه ایی دیگر توقیف شد.پس از توقیف روزنامه هم میهن این بار نوبت آفتاب شرق بود که غروب کند آن هم به واهی ترین بهانه ایی که می شد برای توقیف این روزنامه به آن استناد کرد. شرق نه برای مقالات پرشور سیاسیش که نداشت و نه برای حتی تحلیل های اجتماعی قدرتمندانه خود (که باز هم نداشت) بلکه بخاطر مصاحبه با خانم ساقی قهرمان توقیف شد. آنچه واضح است مصاحبه با خانم ساقی قهرمان بهانه ایی بوده تا بتوانند شرق را نیز به همان راهی ببرند که هم میهن را پیش از این برده بودند چرا که در تاریخ ۳۱ خرداد سال جاری روزنامه همشهری نیز یک آگهی مشکوک منسوب به یکی از معاندان نظام را در روزنامه خود چاپ کرده بود و این مورد تنها از عدم شناخت تصویر فوق ناشی می شد و روزنامه همشهری نیز تنهابا چاپ یک عذرخواهی ساده به این ماجرا پایان داد،در حالی که روزنامه شرق دو بار بعد از چاپ مصاحبه ساقی قهرمان در مقام عذر خواهی برآمد.آنچه واضح است درج مصاحبه با خانم ساقي قهرمان بهانه اي بود که هیآت نظارت بر مطبوعات در پی آن بود. و عجیب این مورد بوده كه شخصی از بيرون روزنامه اين مصاحبه را تهیه کرده بوده و به صفحه ادبيات تحویل داد . مسولین صفحه ادبیات روزنامه نیز بدون اطلاع از سوابق این فرد مصاحبه را در روزنامه خود کار کردند. مدير مسوول روزنامه مزبور هم به قطع دايره دانسته هایش آنچنان نبوده كه سابقه همه اشخاص مصاحبه شونده را بداند و به ذهن بسپارد، این چنین بود که دستور چاپ مصاحبه ایی صادرشد که رساند هیآت نظارت بر مطبوعات را به آنچه میخواست. هيات نظارت بر مطبوعات دستور توقيف را صادر كرد و درج یادداشت مسعود بهنود را نیز به اتهام فوق اضافه کرد و روزنامه كيهان هم عذر خواهي شرق راپذيرفتني تشخيص نداد.
حال سوال اینجاست که چگونه رئیس جمهور آزادی را در ایران آزادی مطلق تشخیص می دهند در حالی که تنها در کمتر از ۲ ماه گذشته ۲ روزنامه و یک خبرگزاری توقیف شده اند .در شرایطی که در مطبوعات امروز ایران کار به تهیه تیتر اول روزنامه و خبرگذاری ها توسط شورای سیاست گذاری و مشاوران مطبوعاتی رئیس جمهور کشیده است و از سویی در مقابل انتقادهای دانشجویان ۱۸ تیر ۸۶ خاطره ۱۸ تیر ۷۸ را زنده کرده آیا حرف زدن از آزادی خنده دار نخواهد بود،چه برسد به حرف زدن از آزادی مطلق؟؟
در حالی که تنها در یک مورد مبارزه با اشرار مردم محله ۳۰۰ امضا جمع کرده اند تا شهادت دهند به بی آزار بودن جوان بازداشت شده و در مورد وضعیت دانشجویان نیز کار به کمسیون مجلس و استمداد از هاشمی رفنجانی رسیده و برای بار نمیدانیم چندم مجلس به تمدید قانون آزمایشی مجازات اسلامی رآی نداده و وضعیت اقتصادی نیز در سراشیب سقوطی قرار گرفته که شاید در صورت ادامه شاهد یک بحران بی سابقه اقتصادی باشیم در حالی که در همین زمان قیمت نفت به بالاترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده است، همه و همه این موارد تنها دلیلی است بر این مدعا که دولت و مجلس اصول گرا نه تنها نتوانسته به هیچ کدام از وعده های خود عمل کند بلکه بسیار عقب تر از آن که باید باشد است.از سویی دیگر برای مقابله با اصلاح طلب ها در انتخابات مجلس هشتم و احتمالآ انتخابات ریاست جمهوری تنها درد و درمان را در سانسور و سانسور و فشار همه جانبه خود بر این طیف میداند.
شاید هم طیف اصول گرا هنوز متوجه نشده است که هر چند خوب پاس می دهد اما به شدت در سرویس زدن مشکل دارد و این سرویس زدنهای خطا چالشی خواهد بود پیش روی آنان . چالشی که با توقیف و بستن حتی همه روزنامه های اردوگاه اصلاح طلب ها قادر به جبران آن نخواهد بود .
پی نوشت :آهای تو که به من ایراد میگیری، من به همه آنچه کردم ایمان دارم بسیار بیشتر از آنچه تو ایمان لازم داری برای همه کرده ها و نکرده های زندگیت ... .
حال سوال اینجاست که چگونه رئیس جمهور آزادی را در ایران آزادی مطلق تشخیص می دهند در حالی که تنها در کمتر از ۲ ماه گذشته ۲ روزنامه و یک خبرگزاری توقیف شده اند .در شرایطی که در مطبوعات امروز ایران کار به تهیه تیتر اول روزنامه و خبرگذاری ها توسط شورای سیاست گذاری و مشاوران مطبوعاتی رئیس جمهور کشیده است و از سویی در مقابل انتقادهای دانشجویان ۱۸ تیر ۸۶ خاطره ۱۸ تیر ۷۸ را زنده کرده آیا حرف زدن از آزادی خنده دار نخواهد بود،چه برسد به حرف زدن از آزادی مطلق؟؟
در حالی که تنها در یک مورد مبارزه با اشرار مردم محله ۳۰۰ امضا جمع کرده اند تا شهادت دهند به بی آزار بودن جوان بازداشت شده و در مورد وضعیت دانشجویان نیز کار به کمسیون مجلس و استمداد از هاشمی رفنجانی رسیده و برای بار نمیدانیم چندم مجلس به تمدید قانون آزمایشی مجازات اسلامی رآی نداده و وضعیت اقتصادی نیز در سراشیب سقوطی قرار گرفته که شاید در صورت ادامه شاهد یک بحران بی سابقه اقتصادی باشیم در حالی که در همین زمان قیمت نفت به بالاترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده است، همه و همه این موارد تنها دلیلی است بر این مدعا که دولت و مجلس اصول گرا نه تنها نتوانسته به هیچ کدام از وعده های خود عمل کند بلکه بسیار عقب تر از آن که باید باشد است.از سویی دیگر برای مقابله با اصلاح طلب ها در انتخابات مجلس هشتم و احتمالآ انتخابات ریاست جمهوری تنها درد و درمان را در سانسور و سانسور و فشار همه جانبه خود بر این طیف میداند.
شاید هم طیف اصول گرا هنوز متوجه نشده است که هر چند خوب پاس می دهد اما به شدت در سرویس زدن مشکل دارد و این سرویس زدنهای خطا چالشی خواهد بود پیش روی آنان . چالشی که با توقیف و بستن حتی همه روزنامه های اردوگاه اصلاح طلب ها قادر به جبران آن نخواهد بود .
پی نوشت :آهای تو که به من ایراد میگیری، من به همه آنچه کردم ایمان دارم بسیار بیشتر از آنچه تو ایمان لازم داری برای همه کرده ها و نکرده های زندگیت ... .
روزگار غریبی شده روزگار ما .۱۰۱ سال از غریو شادی ملک المتکلمین گذشته، ۱۰۱ سال از فریادهای شادمانه صوراسرافیل و صراف تبریزی و بهار خراسانی گذشته . ۱۰۱ سال از غریو شادمانه ملتی که در پی آزادی و عدالت بود گذشته و هنوز ما سرگردان عدالتیم، سرگردان آزادی . حالا که داریم ورق پارهای تاریخ را دوره می کنیم هنوز عدالت را بر سر دار می بینی و آزادی را در بند. آن روزها مشروطه خواهان را آزادی خواهان را عدالت خواهان را برابری خواهان را منسوب انگلستان کردند و امروز ... می بینی نام ها عوض شده اما هنوز هم همان ساز ناکوک برایمان می زند .
حالا عبدالله مومنی است و شب های سیاه ۲۰۹ . حالا بهاره هدایت است،حالا امیر یعقوبعلی است که حتی پس از گذشت ۲۸ روز نمیدانیم در کدام سلول است ،حالا محمد حسین مهرزاد است،حبیب حاج حیدریست ،مرتضی اصلاحچی است ،محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، بهرام فیاضی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری،آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری است . حالا سهیل آصفی است و فرشاد قربان پور . می بینی حتی برای صوراسرافیل و روزنامه اش هم می توانی معادلی بیابی، همتا و همزادی بعد از ۱۰۱ سال .
اگر دیروز مجلس به توپ بستند و فداییان ملت را به باغ شاه بردند و بردار کشیدند،امروز در مقابل همان خانه که قرار بود خانه ملت باشد معلمان و کارگران وزنان را به چوب باتوم می زنند و بهارستان هنوز دارد نفس می کشد که اگر روزی حرف بزند ناگفته ها دارد از آنچه دیده در این ۱۰۱ سال .
و ما گرفتار تکرار و تکرار و تکرار باید فریادهایمان یکی شود که این درد مشترک جز این درمان نمی شود .باید فریادهایمان یکی شود و بپیچد در کوچه های شهر. حتی اگر این کوچه ها در شهری باشد مجازی ، باز هم فریاد من و تو امروز،حالا اینجا ثبت می شود برای ابد در تاریخ و من و تو نمی شویم مثل آن مردم که نظاره کردند قزاقان مجلس به توپ ببندند و عزیزان ملت را به باغشاه ببرند. نه این بار تاریخ باید از سر خوانده شود ،از نو ، دوباره .
پی نوشت :۱۳ مرداد سالگرد تبعید مصدق بزرگ مرد تاریخ ایران بود که تا پایان عمرش به احمد آباد تبعید شد .
پی نوشت :۱۴مرداد ۸۶ سالگرد ۱۰۱ سالگی مشروطه است.
حالا عبدالله مومنی است و شب های سیاه ۲۰۹ . حالا بهاره هدایت است،حالا امیر یعقوبعلی است که حتی پس از گذشت ۲۸ روز نمیدانیم در کدام سلول است ،حالا محمد حسین مهرزاد است،حبیب حاج حیدریست ،مرتضی اصلاحچی است ،محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، بهرام فیاضی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری،آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری است . حالا سهیل آصفی است و فرشاد قربان پور . می بینی حتی برای صوراسرافیل و روزنامه اش هم می توانی معادلی بیابی، همتا و همزادی بعد از ۱۰۱ سال .
اگر دیروز مجلس به توپ بستند و فداییان ملت را به باغ شاه بردند و بردار کشیدند،امروز در مقابل همان خانه که قرار بود خانه ملت باشد معلمان و کارگران وزنان را به چوب باتوم می زنند و بهارستان هنوز دارد نفس می کشد که اگر روزی حرف بزند ناگفته ها دارد از آنچه دیده در این ۱۰۱ سال .
و ما گرفتار تکرار و تکرار و تکرار باید فریادهایمان یکی شود که این درد مشترک جز این درمان نمی شود .باید فریادهایمان یکی شود و بپیچد در کوچه های شهر. حتی اگر این کوچه ها در شهری باشد مجازی ، باز هم فریاد من و تو امروز،حالا اینجا ثبت می شود برای ابد در تاریخ و من و تو نمی شویم مثل آن مردم که نظاره کردند قزاقان مجلس به توپ ببندند و عزیزان ملت را به باغشاه ببرند. نه این بار تاریخ باید از سر خوانده شود ،از نو ، دوباره .
پی نوشت :۱۳ مرداد سالگرد تبعید مصدق بزرگ مرد تاریخ ایران بود که تا پایان عمرش به احمد آباد تبعید شد .
پی نوشت :۱۴مرداد ۸۶ سالگرد ۱۰۱ سالگی مشروطه است.
هیچ چیز از دست نرفته است
نه موج اشکهای شما که بذری است که در کشتزارهای آینده افشانده شده
ونه رونق و خوشی ستمگران بدنام ما
که خداوند آنها را حفظ می کند تا اینکه در آینده بهتر آنها را مجازات نماید
هیچ چیز از دست نرفته است
عشق دوستان شما که شاید شما در آن تردید دارید ...
هنگامی که در آنجا پای شما به سنگ گیر می کند و در ظلمت بزمین می افتید ...
باور کنید که این عشق راه را به سوی شما باز می نماید و بشما می رسد.
چون در تیره ترین سیاه چال ها گاهی ممکن است نور ستاره ایی دیده شود
پی نوشت :این شعر را "پوشکین" سروده برای یاران در بندش .این شعر را هدیه کرده بود به آنان که اولین انقلاب روسیه را در سال ۱۸۲۵ رقم زدند و بسیاری از آنها برای همه عمر به اردوگاههای کار اجباری سیبری تبعید شدند. این قیام بسیار متفاوت بود از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه.
به باور من این شعر پوشکین را می توان یادگاری از این شاعر آزاده دانست برای تمام یاران راه آزادی .این دو بند از شعر بلند پوشکین هدیه به یاران در بندمان.
پی نوشت ۱ امرداد ۸۶ :امروز تولد جمهور عزیز هست تبریک بهش یادتون نره .
نه موج اشکهای شما که بذری است که در کشتزارهای آینده افشانده شده
ونه رونق و خوشی ستمگران بدنام ما
که خداوند آنها را حفظ می کند تا اینکه در آینده بهتر آنها را مجازات نماید
هیچ چیز از دست نرفته است
عشق دوستان شما که شاید شما در آن تردید دارید ...
هنگامی که در آنجا پای شما به سنگ گیر می کند و در ظلمت بزمین می افتید ...
باور کنید که این عشق راه را به سوی شما باز می نماید و بشما می رسد.
چون در تیره ترین سیاه چال ها گاهی ممکن است نور ستاره ایی دیده شود
پی نوشت :این شعر را "پوشکین" سروده برای یاران در بندش .این شعر را هدیه کرده بود به آنان که اولین انقلاب روسیه را در سال ۱۸۲۵ رقم زدند و بسیاری از آنها برای همه عمر به اردوگاههای کار اجباری سیبری تبعید شدند. این قیام بسیار متفاوت بود از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه.
به باور من این شعر پوشکین را می توان یادگاری از این شاعر آزاده دانست برای تمام یاران راه آزادی .این دو بند از شعر بلند پوشکین هدیه به یاران در بندمان.
پی نوشت ۱ امرداد ۸۶ :امروز تولد جمهور عزیز هست تبریک بهش یادتون نره .
می بینی برادر جان؟ می بینی تهران هنوز همان تهران هست با همان خیابان انقلابش و باز ۱۸ تیر است و باز انقلاب را بسته اند. می بینی حتی تحمل بزرگداشتی ساده را ندارند بر خاطره جمعی نسل ما. می بینی خواهر جان به همین سادگی تاب نیاوردند تجدید خاطره ما را تجدید میثاقمان را.
برادرجان امروز تهران صبحی پر از ماجرا را آغاز کرد .صبحی که در آغازین ساعات بامدادش با بازداشت آغاز شد. امروز صبح اعضای شورای مرکزی اتحادیه دانشجویی دفتر تحکیم وحدت دست به یک تحصن آرام در مقابل درب خیابان ولی عصر دانشگاه امیرکبیر تهران زدند.
تحصنی آرام که با خشونت نیروهای انتظامی و ماموران لباس شخصی مواجه گشت و تمامی شرکت کنندگان حاضر در این محل بازداشت شدند. می بینی برادر جان هنوز بعد از ۸ سال تحصن آرام و اصل ۲۷ قانون اساسی مال من و تو نیست، نه خواهرم این اصل هنوز فقط برای چفیه داران است نه من و تو .
برادر جان امروز بازهم انقلاب یکپارچه در محاصره بود،امروز یک بار دیگر اگر سه نفر میشدی تذکر دریافت می کردی که اینجا جای ایستادن نیست بروید.می بینی برادر جان ۸ سال بعد از آن شب و روز اگر می خواستی در خیابان راه بروی در همان خیابان خاطره ها مجرم بودی .
می بینی برادر جان چه روزگار بدی شده ،وقتی برق دانشگاه پلی تکنیک را قطع می کنند وقتی دانشجو را از دانشگاه بیرون می کنند.دانشجو غیر از دانشگاه کدام خانه را دارد که فریادهایش را بزند اگر از دانشگاه بیرونش کنند کجا باید برود و حرف بزند.
امروز بر دانشجو برق را حرام کردند به من بگو چه تضمینی هست که فردا آب نبندند به رویش . حالا نیروی انتظامی حریم دانشگاه می شکند حرمت علم را به زیر پا می کذارد و دانشگاه تصرف می کند ، وارد حریم اعتبار دانشگاه می شود و درب های ورودی را تصرف می کند که مبادا یک بار دیگر کنار هم باشیم من و تو.
نمیدانم امروز رفته بودی به خیابان ولیعصر ، اگر رفتی زیاد هراسان نشو از اینهمه مآمور و نیرو آمده اند نگذارند من و تو دم درب دانشگاه امیرکبیر باشیم. آمده اند امنیت بیاورند برایمان .
چه روزگار بدی شده چه روزگاریست که به آخرین سنگرمان یورش می برند در می شکنند و فریاد می زنند " اینها که گرفته اییم قاچاقچی هستند...اینها که گرفته ایم معتاد هستند " غیرت و انسانیت زیر بار اینهمه وقاحت شانه خم می کند برادر جان که می برند بهترین های سرزمین مان را فریاد می زنند دارم دزد می بریم که دزدان همه در شهرند.
می بینی برادر جان حالا دیگر دفتر ادواری نداریم که همه بی پناهیمان را انجا فریاد بزنیم درب دفتر ادوار تحکیم وحدت را هم پلمپ کردند . به همین سادگی.
چرا به این سادگی نباشد وقتی که در روز روشن به دلاوران سرزمینت می گویند دزد و معتاد باید هم همه چیز به همین سادگی باشد و یا حتی شاید ساده تر از این .
حالا اینجا کسی فریاد برآورده که معجزه ایی رخ نخواهد داد و چه راست گفته. از اینجا به بعد ما خود باید معجزه ای خود باشیم ما در بیست و چند سالگی باید معجزه یک ملت باشیم.
برادرجان امروز تهران صبحی پر از ماجرا را آغاز کرد .صبحی که در آغازین ساعات بامدادش با بازداشت آغاز شد. امروز صبح اعضای شورای مرکزی اتحادیه دانشجویی دفتر تحکیم وحدت دست به یک تحصن آرام در مقابل درب خیابان ولی عصر دانشگاه امیرکبیر تهران زدند.
تحصنی آرام که با خشونت نیروهای انتظامی و ماموران لباس شخصی مواجه گشت و تمامی شرکت کنندگان حاضر در این محل بازداشت شدند. می بینی برادر جان هنوز بعد از ۸ سال تحصن آرام و اصل ۲۷ قانون اساسی مال من و تو نیست، نه خواهرم این اصل هنوز فقط برای چفیه داران است نه من و تو .
برادر جان امروز بازهم انقلاب یکپارچه در محاصره بود،امروز یک بار دیگر اگر سه نفر میشدی تذکر دریافت می کردی که اینجا جای ایستادن نیست بروید.می بینی برادر جان ۸ سال بعد از آن شب و روز اگر می خواستی در خیابان راه بروی در همان خیابان خاطره ها مجرم بودی .
می بینی برادر جان چه روزگار بدی شده ،وقتی برق دانشگاه پلی تکنیک را قطع می کنند وقتی دانشجو را از دانشگاه بیرون می کنند.دانشجو غیر از دانشگاه کدام خانه را دارد که فریادهایش را بزند اگر از دانشگاه بیرونش کنند کجا باید برود و حرف بزند.
امروز بر دانشجو برق را حرام کردند به من بگو چه تضمینی هست که فردا آب نبندند به رویش . حالا نیروی انتظامی حریم دانشگاه می شکند حرمت علم را به زیر پا می کذارد و دانشگاه تصرف می کند ، وارد حریم اعتبار دانشگاه می شود و درب های ورودی را تصرف می کند که مبادا یک بار دیگر کنار هم باشیم من و تو.
نمیدانم امروز رفته بودی به خیابان ولیعصر ، اگر رفتی زیاد هراسان نشو از اینهمه مآمور و نیرو آمده اند نگذارند من و تو دم درب دانشگاه امیرکبیر باشیم. آمده اند امنیت بیاورند برایمان .
چه روزگار بدی شده چه روزگاریست که به آخرین سنگرمان یورش می برند در می شکنند و فریاد می زنند " اینها که گرفته اییم قاچاقچی هستند...اینها که گرفته ایم معتاد هستند " غیرت و انسانیت زیر بار اینهمه وقاحت شانه خم می کند برادر جان که می برند بهترین های سرزمین مان را فریاد می زنند دارم دزد می بریم که دزدان همه در شهرند.
می بینی برادر جان حالا دیگر دفتر ادواری نداریم که همه بی پناهیمان را انجا فریاد بزنیم درب دفتر ادوار تحکیم وحدت را هم پلمپ کردند . به همین سادگی.
چرا به این سادگی نباشد وقتی که در روز روشن به دلاوران سرزمینت می گویند دزد و معتاد باید هم همه چیز به همین سادگی باشد و یا حتی شاید ساده تر از این .
حالا اینجا کسی فریاد برآورده که معجزه ایی رخ نخواهد داد و چه راست گفته. از اینجا به بعد ما خود باید معجزه ای خود باشیم ما در بیست و چند سالگی باید معجزه یک ملت باشیم.

برادر جان حالا نمی دانم چند خانواده در ۱۸ تیر ۷۸ در التهاب کنکور بود. نمی دانم چند نفر هراسان بی قرار وبی تاب بودند برای رفتن به این کعبه آمال ،که تصاویر روزنامه ها و آنچه زمزمه می شد و همان تصاویر محدود صدا وسیما خواب بسیاری را برآشفت .
روزنامه سلام تعطیل شد . دانشگاه به خاک و خون کشیده شد و یک خاطره جمعی دیگر برای یک نسل شکل گرفت . خاطره جمعی نسل سوخته ایی که کودکیش به جنگ گذشته بود و حالا داشت جوانیش در التهاب سیاست می سوخت .
اینبار دلاوران!! دلزده از ۸ سال جنگ با بیگانه به جنگ خودی می رفتند . آنچنان خشمگین که هیچ حرمتی را پاس نداشتند .قرآن پاره کردند، کف بردهان آورده آنچه می دانستند از ناسزاها گفتند و همه خشمشان از شکستشان را بر سر دانشجو ریختند و اینگونه بود که یک خاطر ه ساختند برای من و تو ،برای نسل ما.
دانشجو بود و حمله شبانه و دیوانه وار عده ایی که خود نیز نمی دانستند چرا آمده اند. دانشجو بود حجوم وحشیانه آنان که حریم منزل دانشجو را ندانستند و به خانه ایی که قرار بود خانه امن آنان باشد اینگونه یورش بردند.چه بازی بیهوده ایی بود و چه جدال خنده داری که در این آشفته بازار گارد ضد شورش و پلیس و همه آنان که قرار بود پاسدار جان دانشجو باشند همراه شدند با متعرضین و این شب نفرین شده را کامل کردند.
چه جدال بیهوده ایی بود جدال دستهای خالی تو برادرم با آنان که با سرنیزه آمده بودند با آنان که قمه و زنجیر و چماق کمترین داشته هایشان بود و تو فقط دست هایت را داشتی که پناه همه بی پناهیت باشد . فردا روز خواب یک سرزمین برآشفت از آنچه برتو رفته و فریاد مظلومیت تو آوای بلند یک ملت شد.
دادگاه عدل اینان رآی به تبرئه همه مهاجمین داد اما دادگاه وجدان یک سرزمین نه . این همان دادگاهیست که چنان خوابشان را برآشفته که نمی توانند تاب بیاورند حتی گرفتن سالگردی ساده را بر این خاطره جمعی.
اینگونه بود برادر که در دادگاه عدل اینان حکم شد به تباه شدن همه جوانی مضروب مظلوم این حادثه در زندان و حالا تراژدی قصه اینجا بود که عزت ابراهیم نژاد باید مجازات شود که چرا بی دلیل کشته شده ؟ تراژدی اینجاست که بعد از گذشت ۸ سال هنوز بهروز جاوید تهرانی در بند است ، لهراسبی درزندان و همچنان میبرند از دانشجو که ۱۸ تیر ماه ۸۷ تیر خلاصی نبود بر پیکر دانشجو که شد حماسه حضورنسل ما .
آری برادر جان این قصه تو بود،قصه نسلی بود که نخواست و نمی خواهد بار حقارت را بردوشش بکشد.
پی نوشت :آفتابگردان عاشق عزیز تولدت مبارک... می خواهم تولدت را شادباش بگویم پس چنان که گفته ایی اعتراض می کنم به هر آنچه و هر که انکار کند آزادی ، انسانیت و شرافت را ... .
پی نوشت . ۱۸ تیر . ساعت ۹ صبح:
در اولین ساعات صبح امروز تمامی اعضای مرکزی دفتر تحکیم بازداشت شدند .محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی اعضای بازداشت شده شورای مرکزی تحکیم وحدت هستند.
مادر نازنینم می خواستم برای تو بنویسم که چقدر دوستت دارم اما نوشتن برایم سخت شده است. از آن لحظه که مادرانی را دیدم که چه مظلومانه برای فرزندان در بندشان می گریستند، دیگر نمی توانم مادر جان، نمی توانم به تو بگویم چقدر دوستت دارم.
آنگاه که دیده ام اشک های مادر عباس حکیم زاده را که فرزندش نبوده به او بگوید مادر جان دوستت دارم. مادر نازنینم میدانم که میدانی و می فهمی این نگفتنم دلیل فراموش کردن تو نیست. نه! دلیلش شانه های لرزان مادر احسان منصوری است.
من نمی دانم با کدام مدال با کدام تقدیر نامه می خواهیم غم جدای و دوری از فرزندش را برایش آسان کنیم. فرزندی که نمی تواند به مادرش بگوید چقدر دوستش دارد. مادر جان از من نخواه برایت گل بیاورم. نمی شود، نمی توانم، آنگاه که مادر پویان محمودیان را می بینم که فرزندش را درکنارش ندارد تا گلی بدهد به دستان لرزانش.
اینها مادران در بند هستند مادرانی که مظلومانه دارند به جای فرزندان در بندشان تنبیه می شوند. و من فکر می کنم آقای حداد تا کی باید این مادرها تنبیه شوند به جای فرزندانشان؟ تا کجا می خواهید به این بازداشت موقت ۵۰ روزه ادامه دهید؟ تا کجا؟
آقای حداد شما چه پاسخی خواهید داد به شانه های لرزان و چشمان اشکبار این مادران که در روزی که، تنها روزی که به نام آنان در تاریخ این سرزمین مردانه حک شده است، دور بودند از فرزندانشان که نه امروز که اکنون ۵۰ روز است این مادران دورند از فرزندانشان. آقای حداد این مادران اکنون ۵۰ روز است منتظر چشم به در دوخته اند تا فرزندانشان بازگردند. این مادران تنبیه شده ... .
اکنون ۹ مادر در روزی که به نام خودشان ثبت شده است بازگشت فرزندانشان را به انتظار نشسته اند. فرزندانی که دیدارشان از آنان دریغ شده است. آقای حداد کافیست این مادران و فرزندان به اندازه کافی تنبیه شده اند. شما نمی توانید از فرزندان این شیرزنان هیچ اعتراف و مصاحبه تلویزیونی بگیرید پس رهایشان کنید پیش از آنکه اشکهای این مادران سیل شود و آرزوهایتان رابرباد دهد.
پی نوشت :بعد از حکم دلارام علی چشممان به حکم عالیه اقدام دوست هم روشن شد.
آنگاه که دیده ام اشک های مادر عباس حکیم زاده را که فرزندش نبوده به او بگوید مادر جان دوستت دارم. مادر نازنینم میدانم که میدانی و می فهمی این نگفتنم دلیل فراموش کردن تو نیست. نه! دلیلش شانه های لرزان مادر احسان منصوری است.
من نمی دانم با کدام مدال با کدام تقدیر نامه می خواهیم غم جدای و دوری از فرزندش را برایش آسان کنیم. فرزندی که نمی تواند به مادرش بگوید چقدر دوستش دارد. مادر جان از من نخواه برایت گل بیاورم. نمی شود، نمی توانم، آنگاه که مادر پویان محمودیان را می بینم که فرزندش را درکنارش ندارد تا گلی بدهد به دستان لرزانش.
اینها مادران در بند هستند مادرانی که مظلومانه دارند به جای فرزندان در بندشان تنبیه می شوند. و من فکر می کنم آقای حداد تا کی باید این مادرها تنبیه شوند به جای فرزندانشان؟ تا کجا می خواهید به این بازداشت موقت ۵۰ روزه ادامه دهید؟ تا کجا؟
آقای حداد شما چه پاسخی خواهید داد به شانه های لرزان و چشمان اشکبار این مادران که در روزی که، تنها روزی که به نام آنان در تاریخ این سرزمین مردانه حک شده است، دور بودند از فرزندانشان که نه امروز که اکنون ۵۰ روز است این مادران دورند از فرزندانشان. آقای حداد این مادران اکنون ۵۰ روز است منتظر چشم به در دوخته اند تا فرزندانشان بازگردند. این مادران تنبیه شده ... .
اکنون ۹ مادر در روزی که به نام خودشان ثبت شده است بازگشت فرزندانشان را به انتظار نشسته اند. فرزندانی که دیدارشان از آنان دریغ شده است. آقای حداد کافیست این مادران و فرزندان به اندازه کافی تنبیه شده اند. شما نمی توانید از فرزندان این شیرزنان هیچ اعتراف و مصاحبه تلویزیونی بگیرید پس رهایشان کنید پیش از آنکه اشکهای این مادران سیل شود و آرزوهایتان رابرباد دهد.
پی نوشت :بعد از حکم دلارام علی چشممان به حکم عالیه اقدام دوست هم روشن شد.
